Home > من و رسانه > سینه‌چاکان کدخدا و عاشقان آمریکا، سریال «ریشه‌ها» راتماشا کنند! – قسمت دوم

سینه‌چاکان کدخدا و عاشقان آمریکا، سریال «ریشه‌ها» راتماشا کنند! – قسمت دوم

… و امروز همه کسانی که از آمریکا فقط به دیدن آسمانخراش‌ها و «دنیای والت‌ دیسنی‌»‌اش اکتفا نکرده و سری به زاغه‌‌های سیاه‌نشین شهرهای ثروتمندی چون دیترویت، شیکاگو و هوستون زده باشند و نگاهی به زندان‌ها انداخته باشند، و پای حرف قربانیان نژادپرستی معاصر امریکا، نشسته باشند یا نوشته کسانی چون ملکم ایکس (مقتول)، آنجلا دیویس، جیمزباگز و حتی معتدل‌ترهایی چون مارتین لوتر کینگ و ابرناتی و جیمز بالدوین، را خوانده باشند، می‌توانند شهادت دهند که بخش بزرگی از سیاهان امریکا در شرایطی زندگی می‌کنند که مسلما از وضع سیاهان دوران بردگی هیچ بهتر نیست و حتی در مواردی بدتر است.

الکس هیلی می‌کوشد در کتاب خود یکبار دیگر تاریخ را، این بار از زبان شکست‌خوردگان، بنویسد. می‌کوشد از سیاهان در برابر داستان‌هایی که از «سرشت کودن و تنبل و کم‌جنبه» آنها وارد تاریخ آمریکا شده، دفاع کند. می‌خواهد نشان دهد که در استقلال امریکا و ثروتمند شدن آن سیاهان هم نژادش چه نقش عمده‌ای داشتند و در نتیجه حق دارند از مواهب امروز امریکا سهم خود را طلب کنند.”

ریشه‌ها کتابی است که رهبر معظم انقلاب نیز در سال ۱۳۹۲ در دیدار با دهها هزار نفر از فرماندهان بسیج سراسر کشور هنگام برشمردن شاخصه‌های استعمار و استکبار به آن اشاره کردند و گفتند:” یکی از شاخصه‌های دیگر استعمار و استکبار این است که جنایت را نسبت به ملّت‌ها و نسبت به آحاد بشر مجاز می‌شمرند و اهمّیّت نمی‌دهند. این یکی از بلایای بزرگ استکبار در دوران جدید است؛ دوران جدید یعنی دوران پیشرفت علم، پدید آمدن سلاح‌های خطرناک، که این سلاح‌ها هم [از وقتی به] دست مستکبرین رسید، بلای جان ملّت‌های عالم شد؛ برای جان انسان‌ها هیچ ارزشی قائل نیستند؛ مثال‌ها، الی‌ماشاءالله [وجود دارد]. یک مثال، برخورد مستکبرین با بومیان آمریکا است؛ همین کشوری که امروز منابع مالی آن، امکانات آن، موقعیّت جغرافیایی آن، همه‌چیز آن در اختیار غیربومیان آن منطقه است. خب اینجا مردم بومی‌ای وجود داشتند، برخورد با آنها به قدری خشن، به قدری مشمئزکننده است که یکی از نقاط تاریک تاریخ آمریکای جدید است؛ خودشان درباره‌ی آن، چیزها نوشته‌اند؛ کشتارهایی که کردند، فشارهایی که آوردند. عین همین قضیّه به‌وسیله‌ی انگلیسی‌ها در استرالیا اتّفاق افتاد. انگلیسی‌ها در استرالیا مردم بومی را مثل حیوانات، مثل کانگورو به‌عنوان تفریح شکار میکردند؛ آن‌ها برای جان انسان‌ها هیچ ارزشی قائل نبودند. این یک نمونه است؛ [البتّه‌] صدها مثال دارد که در کتاب‌های خودشان، در تواریخ خودشان این‌ها آمده است… غارت منابع حیاتی ملّت‌ها برایشان آسان است. ربودن و اسیر کردن سیاهان، یکی از ماجراهای گریه‌آور تاریخ [است‌] که نظام سلطه‌ی آمریکا و امثال آن دوست ندارند این داستان احیا بشود، [که یک نمونه‌اش‌] همین مسئله‌ی غلام و کنیز گرفتن مردم آفریقا است؛ کشتی‌ها را از اقیانوس اطلس می‌آوردند، در سواحل کشورهای غرب آفریقا مثل گامبیا و امثال اینها نگه می‌داشتند، بعد می‌رفتند با تفنگ و سلاح‌هایی که دست مردمِ آن روز از این سلاح‌ها خالی بود، صدها و هزارها پیر و جوان و مرد و زن را می‌گرفتند، با شرایط بسیار سختی با این کشتی‌ها برای بردگی به آمریکا می‌بردند. انسان آزاد را که در خانه‌ی خودش زندگی می‌کرد، در شهر خودش زندگی می‌کرد، به اسارت می‌گرفتند؛ الان سیاهانی که در آمریکا هستند، از نسل آن‌هایند. چند قرن آمریکایی‌ها این فشار عجیب را آوردند که [در این زمینه] کتاب‌ها نوشته‌اند که این کتاب «ریشه‌ها» کتاب مغتنمی است برای نشان دادن گوشه‌ای از این فجایع. انسانِ امروز چطور می‌تواند اینها را فراموش کند؟ با همه‌ی این حرف‌ها هنوز هم در آمریکا بین سیاه و سفید تبعیض هست.”

حال که از ۷۰ جلد کتابی که از جنایات اسناد لانه‌ی جاسوسی بدست آمد، حتی یک سطر هم در کتاب‌های درسی و حتی دانشگاهی بعد از انقلاب وجود ندارد و این کدخدای دهکده‌ی جهانی محبوب برخی مسؤلین فعلی و قبلی نظام(بخوانید سرسپردگان غرب) است که آن را مهد تمدن میخواندند و مدعی بودند که «ما تمدن را از شما(آمریکا و شهید آبراهام لینکلن!) آموختیم» و باز در حالی که می‌گویند سرانه‌ی مطالعه‌ی کشور پایین است و مردمِ گرفتارِ وضع نابسامان اقتصادی حاصل از برجام و گشایش‌های آن! فرصتی برای مطالعه ندارند، شبکه‌ی نمایش سیما در اقدامی تحسین برانگیز اقدام به دوبله‌ی سریالی با همین نام کرده و قصد پخش آن را در روزهای آینده دارد، که تماشای آن به همه‌ی حقیقت‌جویان و همچنین دوستداران بی چون و چرای آمریکا یا همان به قول بعضی‌ها کدخدا! توصیه می‌شود، باشد که در افکار و اندیشه‌های خود تامل کنند، گرچه رسانه‌ی سردِ تلویزیون نمی‌تواند جایگزین گرمیِ کتاب شود و همه‌ی آنچه در کتاب آمده است را به تصویر بکشد اما تماشای بخشی از جنایات آمریکا در قاب تصویر سیما اگرچه اندک، غنیمت است.

Check Also

نقد فیلم بن هور

بن هور درست پنجاه وهفت سال پیش (۱۹۶۰) به‌عنوان بهترین فیلم سال برگزیده شد، که …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *