Home > من و مطالعه > من و قصه > سبک زندگی زنان شهیده- قسمت۵

سبک زندگی زنان شهیده- قسمت۵

 نام: فریده

نام خانوادگی: انگوتی

نام پدر: حسین علی

تاریخ تولد: ۱۹/۸/۱۳۴۵

محل تولد: میانه

تاریخ شهادت: ۲۳/۱۱/۱۳۶۵

محل شهادت: تهران

نحوه شهادت: حوادث مربوط به جنگ تحمیلی

 

در مسجد محله مراسم زیارت عاشورا در حال برگزاری بود. مادر سراسر دعا اشک ریخت. به حدی که در وسط مراسم از هوش رفت. دختر بی­ درنگ، مادر را به درمانگاه منتقل کرد.

مادر زیر سرِمُ بود که چشم باز کرد و خود را روی تخت یافت. دختر گلایه ­آمیز گفت: مادر! آخر برای چه اینقدر گریه کردی؟ هرکس نداند فکر می­ کند مشکل بزرگی یا حاجت خیلی مهمی داری که اینقدر در مراسم بی­تابی کردی. من که از همه زندگی شما خبر دارم. می­ دانم که شما خوشبخت­ ترین زن هستید.

مادر لبخندی زد و جواب داد: مگر حتماً باید حاجتی داشته باشم که گریه کنم؟

دختر جواب داد: مگر دلیل دیگری هم می ­تواند آدم را به گریه وادارد؟ خب معلوم است که باید به مشکلات و نیازهای خود فکر کنیم تا اشک‌مان سرازیر شود.

مادر سری تکان داد و گفت: نه. دخترم. اینطور نیست. وقتی عظمت امام حسین(ع) و قیام او را درک کنی، همه زندگی ­ات را مدیون عاشورا می­ شوی. به حدی که یک عزادار به تمام معنا خواهی بود. عزاداری که حتی لحظه ­های خوش زندگی­ اش هم رنگ معنویت دارد.

دختر با لحنی منکرانه گفت: مادر!‌ آدمهای این زمانه وقت ندارند به خودشان و مشکلات خودشان فکر کنند، چه رسد به اینکه به یک حادثه در چهارده قرن قبل بیاندیشند.

مادر نفس عمیقی کشید و جواب داد: عاشورا فقط یک حادثه چند قرن گذشته نیست. بلکه نقطه عطفی در حیات همه انسانهاست. اصلاً تو می­ دانی زنی که با چشم خودش جدا شدن سر بچه ­اش را دیده، در آن لحظه به جای فرزندش به چه چیزی فکر کرده؟ باور می­کنی او فقط عاشورا را دیده. اصلاً بگذار برایت بیشتر از این زن بگویم. چون می­دانم که تو او را نمی­شناسی. نامش فریده بود. او بعد از ازدواج در منطقه حصارک کرج ساکن شد. خداوند دو پسر به نامهای حسن و حسین به او هدیه داد.

او در تمام عمر کوتاه خود، با دلدادگی و عشق به اهل بیت(ع) به خصوص سیدالشهدا(ع) لحظه­ ها را سپری کرد. یاد بزرگان دین چنان صیقلی به روح و جانش بخشیده بود که صفای باطنش به بی ­نهایت رسید.

روزی به همراه پسرانش برای زیارت امام زاده محمد به حرم رفت. ناگاه بمباران هوایی صورت گرفت.

ابتدا ترکش به پسر چهار ساله ­اش اصابت کرد. در اثر این ترکش سر از تن کودک جدا شد.

فریده در‌حالی‌که اشک می­ ریخت، عظمت عاشورا را به شهود نشسته بود. در همان حال با ناله­ های جان‌سوز گفت: پسرم مانند امام حسین(ع) شهید شد.

این آخرین جمله زندگی فریده بود. زیرا به ناگهان ترکش بعدی او را به حریم شهادت پیوند داد.

کودک یک ساله و نیمه­ اش نیز بر اثر ترکشی دیگر دچار جراحت در دست و پا شد و  بعد از سه ماه بستری شدن در بیمارستان، بهبودی حاصل کرد و به عنوان یادگاری از فریده در بین ما باقی ماند.

دختر دست مادر را فشرد و گفت: حالت که خوب شد، یک شب هم ما برای امام حسین(ع) در خانه مراسم عزاداری می­ گیریم.

Check Also

سبک زندگی زنان شهیده- قسمت۶

مادر اصرار کرد که بیرون نرود. حتی به دنبالش تا مسیری دوید. اما سهام در دنیای دیگری سیر می­ کرد؛ چیزی جز هدف در مقابل چشمانش جاری نبود. ظرفها را زمین گذاشت و انگشت دست خود را به نشانه پیروزی بالا آورد. در یک لحظه از مقابل دیدگان مادر دور شد...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *