Home > من و مطالعه > من و قصه > سبک زندگی زنان شهیده- قسمت۴

سبک زندگی زنان شهیده- قسمت۴

نام: طیبه

نام خانوادگی: زمانی

نام پدر: سید حسین

تاریخ تولد: ۱۳۳۴

محل تولد: کنگاور، کرمانشاه

تاریخ شهادت: ۱۷/۱۰/۱۳۵۷

محل شهادت: مشهد

نحوه شهادت: حمله رژیم پهلوی در تظاهرات

 

مرد با اعصاب به هم ریخته کنار همکارش نشست. همکار برایش چای ریخت و به آرامی با لحنی دلجویانه گفت: چیزی شده؟ مدتی است که خیلی ناراحتی.

مرد جواب داد: گرفتار شده ­ام. نمی­دانم چه کنم؟ من ناخواسته چیزی شنیدم که نباید می­ شنیدم.

همکار با حیرت پرسید: تو که مثل من یک نگهبان ساده هستی. یعنی چه چیزی شنیدی که نباید می­ شنیدی؟

مرد آهی کشید و جواب داد: برای پیگیری وامم به اتاق ذی‌حسابی رفته بودم. گوشه­ ای نشسته بودم و منتظر پرونده ­ام بودم. ناگهان یکی از مدیران شرکت که متوجه حضور من در اتاق نبود وارد شد و به ذی‌حساب گفت تاریخ چک پیمانکارها را بیست روز دیرتر بزند تا از گردش حساب، اقساط او و مدیران همدستش پرداخت شود. یعنی این روال مدتهاست در شرکت اتفاق می­ افتد اما مدیرعامل از آن بی­ خبر است. بعد از آنکه متوجه حضور من در اتاق شدند، تلاش کردند تا مرا تطمیع کنند. و بعد هم تهدید.

راستش نمی­ دانم چه کنم. از ترس جان و کار و موقعیتم روز و شب ندارم.

 همکار روی صندلی جابجا شد و با چشمانی حیرت زده به مرد خیره ماند. سپس بعد از مکثی بلند گفت: من باورم نمی­ شود این ها تا این اندازه خائن باشند. معلوم نیست چه دزدی‌های دیگری دارد اتفاق می­ افتد که من و تو در این دوربین های مدار بسته نمی­توانم آنها را ببینیم، اما به نظر من، تو باید همین فردا صبح که مدیرعامل وارد شرکت شد،‌ بروی و جریان را به او بگویی.

مرد یکّه ­ای خورد و گفت: در اینکه تو جانباز جنگ هستی و صداقت داری، شکی نیست. اما مثل اینکه فراموش کردی ذی‌حسابی و مدیران شرکت تا چه حد نفوذ دارند. ممکن است فردا سر مرا زیر آب کنند.

همکار گفت: تو از یک دختر جوان کمتر هستی؟ کسی که از ظلم حکومت و محرومیت مردم سند جمع ­آوری کرد و فریاد مظلومان را در کشور انعکاس داد؟ باشد. پس در همین سرگردانی باقی بمان، اما به تو پیشنهاد می­ کنم، سرگذشت شهید شهر مرا بخوان. شهید طیبه زمانی.

مرد مدتی در فکر فرو رفت. سپی نفسی تازه کرد و گفت: خودت برایم بگو.

همکارش گفت: این دختر در روستای گودین از توابع شهرستان کنگاور متولد شد. پدرش سید حسین نام داشت و از نزدیکان حاج آقا بزرگ کنگاوری؛ امام جمعه و واعظ معروف بود. کودکی خردسال بود که قرآن را نزد پدرش یاد گرفت. با استعداد و نبوغ زیادش دوران تحصیل و مدرسه را با درجه ممتاز طی کرد.

شیفته‌ی مطالعه بود و در کنار کتابهای درسی کتب دیگری را نیز مطالعه می­ کرد. او در دبیرستان منادی حجاب بود و برای گسترش فرهنگ حجاب و ارزشهای اسلامی با جان و دل تلاش می­ کرد.

طیبه بعد از گذراندن دوران متوسطه، در رشته شیمی دانشگاه فردوسی مشهد پذیرفته شد. ورود او به دانشگاه مقدمه ادامه فعالیتهای مذهبی و سیاسی او بود.

در حادثه زلزله طبس به همراه تیم امدادگران دانشجو، برای مدت یک ماه با تمام توان به یاری آسیب دیدگان شتافت.

طیبه در هنر عکاسی سررشته خاصی داشت. او با استفاده از این فن و هنر، بر آن شد تا با گرفتن عکس‌هایی از وقایع طبس،‌ محرومیت مردم و فشار طبقه مستضعف را در سراسر ایران فریاد بزند. عکس‌های او در واقع طغیانی شد بر علیه ظلم رژیم پهلوی. روزگاری دیگر، وقتی که کماندوهای رژیم به حریم بیمارستان اطفال مشهد حمله کردند، او به یاری اطفال بی­ پناه پرداخت. طیبه در روز ۲۶ دی ماه ۱۳۵۶ که روز آزادی زن اعلام شده بود، به همراه دیگر دانشجویان در مشهد به تظاهرات پرداخت. در نتیجه ماموران پهلوی آنان را دستگیر کردند، اما بلافاصله با پیام آیت ا… شیرازی آزاد شدند. این دختر مجاهد که در هر نفسش فریاد افشاگرانه ظلم طاغوت جاری بود، در تظاهرات سال بعد به دست رژیم به شهادت رسید.

فردای آن روز، روزنامه‌ی اطلاعات نوشت: طیبه زمانی نماینده امام در طبس به گلوله بسته شد.

حاج آقا بزرگ کنگاوری در مراسم ختم آن شهید گفت: من معتقدم که خون این سیده جوان، رژیم شاه را از ریشه بر خواهد کند.

صبح از راه رسید. خودرو مدیرعامل وارد شرکت شد. مرد از اتاقک نگهبانی بیرون آمد. نگاهی به آسمان دوخت و زیر لب گفت: خدایا‌! کمک کن تا بتوانم ظلم گنهکاران را افشا کنم.

 

Check Also

سبک زندگی زنان شهیده- قسمت۶

مادر اصرار کرد که بیرون نرود. حتی به دنبالش تا مسیری دوید. اما سهام در دنیای دیگری سیر می­ کرد؛ چیزی جز هدف در مقابل چشمانش جاری نبود. ظرفها را زمین گذاشت و انگشت دست خود را به نشانه پیروزی بالا آورد. در یک لحظه از مقابل دیدگان مادر دور شد...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *