Home > من و مطالعه > من و قصه > سبک زندگی زنان شهیده- قسمت۲

سبک زندگی زنان شهیده- قسمت۲

 

نام: باختر

نام خانوادگی: بیگلری

نام پدر: یوسف بیگ

تاریخ تولد: ۱۳۰۴

محل تولد: لارستان

تاریخ شهادت: ۲/۴/۱۳۴۲

محل شهادت: لارستان

نحوه شهادت: مقاومت در برابر ضد انقلاب

در صف نانوایی ایستاده بود. از همان نقطه به روبرو نگاه می­کرد. مسجد محله از دور پیدا بود. جوانان هیئت مشغول سیاه پوش کردن دیوار مسجد بودند. مردی در میان صف گفت: هر سال این همه هزینه می­کنند تا برای ایام فاطمیه(س) مراسم بگیرند. سه شب هم شام می­ دهند. اگر به جای این کارها همین هزینه را صرف ازدواج جوان های محل می ­کردند، الان این همه مجرد دم بخت نداشتیم.

مرد دیگری در تأیید حرف او گفت: هزینه ازدواج که هیچ، چقدر بیمار داریم که برای جراحی پول ندارند. به خاطر بی­ پولی باید درد بکشند. واقعاً خدا را خوش می ­آید؟ اصلاً خود ائمه راضی‌اند که این همه مشکلات باشد و ما برایشان مجلس بگیریم.

پیرزنی که حرفها را شنیده بود، جلوتر آمد و گفت: عزیزان من! دارید اشتباه می­ کنید. هرچیزی جای خودش! مگر می­شود مجلس اهل بیت(ع) را برگزار نکرد؟ در تاریخ این آب و خاک، ‌همیشه عشق به اهل بیت(ع) در قلبها وجود داشته، اما کسی ماندگار شده که عشق را با عمل درآمیخته و به قول معروف مرد عمل بوده. مثل اولین زن شهید ما؛ باختر!

مرد گفت: باختر؟! من که تا حالا این اسم را نشنیده ­ام.

پیرزن جواب داد: قبل از آنکه باختر را بشناسی باید با روزگار او آشنا شوی. زیرا دوران حماسه باختر، مصادف بود با روزگاری که آوازه قیام امام خمینی(ره) بر ضد رژیم دیکتاتور پهلوی در همه شهرهای ایران پیچیده بود.

در آن روزگار دسته­ای از عشایر لارستان به سرکردگی زیاد خان بیگلری و رستم خان قاسمی در روستای صحرای باغ زندگی می ­کردند. خبر دستور جهاد امام خمینی(ره) به گوش آنها هم رسید.

دو رئیس قوم، پیام جهاد را به مردم قبیله رساندند و رو به مردان گفتند: این را بدانید که نتیجه جهاد ما مرگ در راه خداست.

سپس رو به زنان گفتند: شما اگر نمی ­توانید ما مردان را همراهی کنید، می­ توانید نزد اقوام دیگرتان بروید.

در آن هنگام یکی از شیرزنان قوم از جا برخاست و گفت: زنان عشایر هیچ وقت کمتر از مردان نبوده­ اند، خان!  ما چگونه می­ توانیم مردان‌مان را تنها بگذاریم در حالی که می ­گوییم فاطمه (س) و زینب (س) الگوی مایند؟

مردان قبیله پس از برنامه­ ریزی به پاسگاه حمله کردند و موفق شدند که مقدار زیادی مهمات و اسلحه به غنیمت بگیرند و ۹ تن از ژاندارم‌های حکومتی را هم به هلاکت رسانند.

پس از آن تنها راه ممکن زدن به دل کوه­ها بود. افراد قبیله به سرعت به طرف کوههای وهوشی و براشت حرکت کردند. زیرا می ­دانستند که نیروهای شاه برای نابودی آنان به دنبال‌شان هستند. درحالی‌که کوه­های درهم پیچیده این امکان را به عشایر می­ داد که خود را در مخفیگاه­ ها پنهان کنند.

نیروهای تحت فرمان شاه وقتی خود را در مبارزه با عشایر ناتوان دیدند، با طراحی نقشه­ ای به میدان آمدند.

سرهنگ اشرف با لباس روحانیت و شالی سبز و قرآن به دست، راهی کوهستان شد. او خود را سفیر انقلاب و فرستاده حضرت امام خمینی معرفی کرد. عشایر که امکان تماس با شهر را نداشتند به او اعتماد کردند و این مرد فریب‌کار را به مخفیگاه خود بردند. در بین راه بود که سرهنگ اشرف خبر آزادی امام خمینی را به ایشان داد و گفت: حالا که امام آزاد شده، اگر خود را تسلیم کنید؛ من قول می­ دهم شما را به منطقه خودتان برگردانم.

عشایر حرف او را باور کرده و امان نامه را امضا کردند. ۱۷محرم ۱۳۴۲ بود و مردم عشیره در حال خواندن نماز. ناگاه نیروهای نظامی به سرکردگی سرهنگ اشرف از پشت به آنها حمله کردند.

تعدادی از مردان عشایر شهید و بازماندگان به اسارت گرفته شدند. سپس با تنی خسته و مجروح برای عبرت مردم در میادین شهر لارستان در معرض دید قرار گرفتند!

پس از آن پزشکی آمریکایی به نام درمان آنها، پس از تزریق آمپول، صد تن از مردم قبیله را به شهادت رساند.

باختر یکی از زنان شجاع این قبیله بود که از همراهی با مردان دریغ نکرد و جانش را در درگیری با نظامیان تقدیم انقلاب کرد تا اولین زن شهید قیام خمینی(ره) باشد.

***

مرد نانها را داخل کیسه نخی گذاشت و با اشاره به گلدسته­ های مسجد گفت: من باید بروم. امشب حتماً همه شما را در مراسم خواهم دید.

Check Also

سبک زندگی زنان شهیده- قسمت۶

مادر اصرار کرد که بیرون نرود. حتی به دنبالش تا مسیری دوید. اما سهام در دنیای دیگری سیر می­ کرد؛ چیزی جز هدف در مقابل چشمانش جاری نبود. ظرفها را زمین گذاشت و انگشت دست خود را به نشانه پیروزی بالا آورد. در یک لحظه از مقابل دیدگان مادر دور شد...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *