Home > ایستگاه تأمل > خط مقدم (۲)

خط مقدم (۲)

یا بُنی انت مقتول

سال ها قبل از شهادت در جلسات درس گفته بود: من در دو موضوع نسبت به خود شک کردم. یکی اینکه آیا من سید اسد الله هستم؟ واقعاً سید هستم [ و این شجره نامه من حقیقی است یا خیر]؟ دیگر اینکه آیا شهید می شوم یا نه.

یک شب امام حسین (علیه السلام) را درخواب دیدم که بالای سر من آمد و دستی به سر من کشید و این جمله را فرمود: یا بنیّ انت مقتول. پسرم تو شهید می شوی. که جواب دو سؤال من در آن بود.»

  (یاران امام به روایت اسنادساواک، جلد ۴، شهید آیت الله سید اسدالله مدنی-ص۳۵)

 

می رویم تا خط امام بماند …

خطی که از ابراهیم آغاز شد و در تداوم سرخ خویش با دست های پاک محمد (ص) و علی (ع) به قلب پر شور امام امت رسید تا رنجبران زمین را از جور حکومت قابیلیان برهاند .

می رویم تا خط امام بماند .

خطی که تبلور قاطعیت بر علیه جباران ، عصاره ی عصیان مستضعفان بر علیه مستکبران ، فریاد همیشه مظلومان ، راه پیروز محرومان است .

می رویم تا خط امام بماند .

خطی که پیام قیام پیروزمند مستضعفان را بر تارک تاریخ خواهد داشت و پوزه کثیف جلادان را سرانجام به خاک خواهد مالید .

می رویم تا خط امام بماند .

خطی که راه پیروز انقلاب کبیر اسلامی خلق دلاور ایران است و باید که حماسه قیام را تا دور دست ها بکشاند و نهال انقلاب را دردل خلق های تحت ستم جهان بنشاند .

می رویم تا خط امام بماند .

خطی که  پاسدار خون رزمندگان دلیر و شهیدان به خون خفته ی امت قهرمان ایران است .

خطی که سر انجام شوم امپریالیسم و سلطه گران اجنبی را هم اکنون بر قله عالم نمایان ساخته و دژ مستحکم توحید را در دور دست های هر ستمکده بر پا خواهد داشت .

 می رویم تا خط امام بماند … .

دانشجوی پیرو خط امام شهید مهدی رجب بیگی

 

فقط بینی ات رو دیدم

پاییز بود که بالاخره خانواده حسین آقا آمدند خواستگاری. عملیات طریق القدس بود که پسر دایی ام محمد حسین تسخیری تازه شهید شده بود. در جلسه خواستگاری شهید قاسمی بود و خانم برادر و خواهرش. وقتی خواستیم با هم صحبت کنیم ایشان به من گفت: من چیز زیادی ندارم اما دوست دارم زندگی ام برای امام باشد. تنها جمله ای که آن روز از ایشان نظرم را جلب کرد ، همین بود. ایشان هم بعد از ازدواج به من با شوخی می گفت: آن روز من از همه ی چهره شما فقط بینی ات را دیدم. همیشه حجابم را تحسین می کرد و می گفت: خیلی خوشم می آید که این طوری حجابت را رعایت می کنی. من بسیار به نگاهم حساس بودم و اصلا با نامحرمی شوخی و مزاح نمی کردم.

آن زمان تصمیم گیری برای ازدواج کردن بیشتر به خواست خانواده بود. من هم که دیدم پدرم از ایشان خوشش آمده و پیگیر کار است تازه دلشوره و دغدغه هایم شروع شد

همسر شهید حسین قاسمی

 

تو کی هستی؟

داخل بسته آجیلی که از پشت جبهه برای رزمنده‌ها آورده بودند، یک دختر کوچولو نامه نوشته بود که "نمی‌دانم تو کی هستی که ندیده تو را دوست دارم، شهر ما را از عراقی‌ها بگیر؛ پسته‌ها را دانه کردم تا خسته نشوی؛ خواهر کوچکت فاطمه".

 

وصیت نامه شهید ۱۲ ساله ؛رضا پناهی

هدف من از رفتن به جبهه این است که:

اولاً به ندای «هل من ناصر ینصرنی» لبیک گفته باشم و امام عزیز و اسلام را یاری کنم و آن وظیفه‌ای را که امام عزیزمان بارها در پیام‌ها تکرار کرده، که هرکس که قدرت دارد واجب است که به جبهه برود، و من می‌روم تا به پیام امام لبیک گفته باشم. آرزوی من پیروزی اسلام و ترویج آن در تمام جهان است و امیدوارم که روزی به یاری رزمندگان، تمام ملت‌های زیر سلطه آزاد شوند و صدام بداند که اگر هزاران هزار کشور به او کمک کنند او نمی‌تواند در مقابل نیروی اسلام مقاومت کند. من به جبهه می‌روم و امید آن دارم که پدر و مادرم ناراحت نباشند، حتی اگر شهید شدم، چون من هدف خود را و راه خود را تعیین کرده‌ام و امیدوارم که پیروز هم بشوم.

 

پدر و مادر مهربان من! از زحمات چندین ساله شما متشکرم.

من عاشق خدا و امام زمان(عج) گشته‌ام و این عشق هرگز با هیچ مانعی از قلب من بیرون نمی‌رود، تا اینکه به معشوق خود یعنی «الله» برسم؛ و به حق که ما می‌رویم که این حسین زمان و خمینی بت‌شکن را یاری کنیم و به حق که خداوند به کسانی که در راه او پیکار می‌کنند، پاداش عظیم می‌بخشد. من برای خدا از مادیات گذشتم و به معنویات فکر کردم، از مال و اموال و پدر و مادر و برادر و خواهر چشم پوشیدم، فقط برای هدفم یعنی الله.

کلید واژه ها : شهید / خاطرات / وصیت نامه

Check Also

شطیطه؛بانویی که عاقبت بخیرشد/عملی که سبب سعادت وعاقبت بخیری می شود

  شخصی است به نام «شطیطه». این نام برای بیدار‌دلان با بصیرت، بسیار آشناست. او …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *