Home > من و جامعه > آرامش ؛ ابزار زندگی

آرامش ؛ ابزار زندگی

یادمان نرود که ؛

هدف از زندگی رسیدن به آرامش نیست

 حصول آرامش، برای رشد کردن  است

شکوفایی در آرامش میسر است ، نه در جنجال و کشمکش

اصلا آرامش ، هدف زندگی محسوب نمی شود . همان طور که آسایش هدف نیست.

همه ی آنانی که تمام همّ شان رسیدن به آرامش است ، رنگ آرامش را نمی بینند

و این نکته که ؛

آرامش در بیرون یافت نمی شود

بلکه ریشه در جان دارد و پایگاه آن در درون آدمی است

وقتی در عمق وجودت آرام بودی ، همه چیز در بیرون سرجای خودش قرار دارد.

مگر نه این که ؛

همیشه ی خدا ، بیرون از آدم ، پر هیاهو و شلوغ بوده است .

و این روزها ، به مراتب بیش تر

چاره ای باید اندیشید برای این بی سر و سامانی و اشتغال !

زمان این تحول بزرگ فرا رسیده است .

یک اراده ی پولادین نیاز است و یک همت والا.

***

آرامش، یک حس است .

حس درونی توأم با رضایت

آدم های آرام ، از وضعیت موجود رضایت دارند

به همین خاطر هم ، سازگارند .

سازگاری آدم ها با محیط اطراف شان ،

بهترین نشانه برای حضور آرامش در درون آن هاست .

آدم های سازگار ، دوست داشتنی ترین آدم های روی زمین اند .

***

خوب که نگاه می کنم به مردم ؛

به آرامش احترام می گذارند .

در برابر آرامش سر تعظیم فرو می آورند .

برای آرامش هم ارزش قائل می شوند .

حاضرند ساعت ها برای آرامش وقت صرف کنند .

برای آرامش هزینه بدهند .

با آرامش حرف بزنند.

با آرامش بشنوند.

با آرامش راه بروند .

با آرامش برانند.

با آرامش بنشینند.

با آرامش بخورند.

سر بر بالین آرامش بگذارند و بخوابند.

و با آن  بیدار شوند.

و همیشه او را در کنار خود حس کنند.

***

مردم واژه ی مهربان را برای آدم های آرام به کار می برند .

آن ها که آرامند ، مهربان به نظر می رسند ، زیرا ؛

همیشه ی خدا لبخندی دارند کنار لب

گوشی دارند برای شنیدن

چشمی دارند برای تمنا

آغوشی دارند برای دعوت

خوش رو و مطمئن اند

دستی دارند برای گره گشایی

پایی برای قرار

و انتظار

آن ها رمق دارند. دغدغه هم

رغبت نشان می دهند .

مهربانی یکی از صفات پسندیده آن هاست .

حتی خدا هم به همین نام خوانده می شود .

***

بین آرامش و اندیشیدن رابطه ی مستقیم وجود دارد.

آرامش ، احیاگر اندیشه است .

اندیشیدن ، اعتبار آدمی است .

در آرامش مسائل ، حل می شود.

افکار جدید ، خلق می شود.

ایده ها می جوشد .

هنر می تراود.

عشق بروز می کند.

و  زندگی رونق پیدا می کند

و همه چیز به سمت نور جریان می یابد.

در آرامش است که زندگی جاری می شود .

و زمین احیا می گردد .

بر بلندای مرتفع ترین کوه هم که بایستی ، فقط در آرامش محیط  می توان افق را نگریست .

***

آدم عاشق ، دل شوره ندارد

دلواپس چیزی نیست

عشق که رخنه کند در کنه ، طمأنینه پیدا می کند دل

خودیابی آغاز می شود

و فهم در مسیر کمال خویشتن خویش ، پیش می رود

جریان حاصل از عاشقی ؛ چیزی جز روشنائی و وضوح نیست

صداقت و وفاداری و تسلیم … بازخوردهای عاشق شدن است

عاشق ، ریا نمی کند . دروغ نمی گوید و حقد و حسد ندارد

عشق ، آرامش بخش روح و جسم است .

***

یادمان نرود که آرامش همیشه آرامش است

 هیچ وقت به هم ریخته نمی شود

این تصویر خطا و تفسیر نابه جای ماست

آرامش نابود هم نمی شود

سلب هم نمی گردد

رخت هم بر نمی بندد

آرامش ، حضور دائم هستی است

اگر آن نبود ، هیچ رودی به دریا نمی رسید .

و هیچ شب و صبحی ، دست به دست نمی شد

هیچ رویشی و کوششی

و هیچ تولدی و تکثیری… ظهور و بروز نمی یافت

تعبیر ما از  تنیدگی و پاشیدگی ، برداشت انحصاری از پدیده هاست .

حکمت حضور پدیده ها در همین تفاوت است

و امتحان و تراز و مقام و جایگاه آدمی هم در همین برداشت ها و تعابیر

***

آرامش زمینه است تا زمین به بار بنشیند.

آرامش خصیصه است تا شناخت حاصل شود .

آرامش کیفیت است تا  به پدیده ها معنا ببخشد.

آرامش معیاری است تا آدم ها با آن محک زده می شوند.

آرامش جریانی است مستدام  برای همه ی آن هایی که فرزند زمان خویشتن اند.

***

امن ، امان ، امانت ، امنیت

امین ، ایمان  ، مأمن و مؤمن … واژه های آشنایی است که برای آرامش به کار گرفته می شود .

رشد و بالندگی در پرتو امنیت است که بروز می کند .

خانواده های رشید ؛ خانه هاشان آرام است .

و رشادت ،  در مأمن عشق شکوفا می گردد .

آدم های آرام ، ایمان دارند که هستی بی سبب و علت نیست .

مؤمن ، مطمئن است که تمام افعال ، افکار و رفتار او در هستی جایی دارد.

شاید به همین خاطر است که ؛ نگاه به مؤمن عبادت است .

عبادت ؛ آدمی را آرام می کند و  او را از خویشتن اش عبور می دهد .

و می بردش به نقطه ی امن .

جایی برای درک .

درکی برای نفوذ در اشیاء .

***

و همه ی این ها ؛ نشانه ای است  برای ظهور استعداد هایی که بالقوه در آدمی حضور دارند

صبر ؛ نشانه است .

گذشت و صداقت هم .

نجابت ؛ آیه ی تفکر است .

حیا و پاک دامنی هم .

سهم ما از هر صفت ، جای ما را در هستی نشان می دهد .

پاسداشت از همین باورهاست که به ما جرأت می دهد ؛ تا به اقصا نقاط امکان  وجود ،

نفوذ کنیم .  

و به خویشتن خویش ، معنا ببخشیم .

تبلور ما ، و بلوغ  فکری ما در دستیابی به  چنین باوری است .

آرامش ؛ در شناور ساختن ما در عمق این رسش است .

 با حضور در منزلگاه آرامش ؛

حرکت به سمت معبود ، آغاز می شود .

و سجده در پیشگاه او  و برای او ؛

جایگاه شعور ما را در فهم هستی معین می کند.

درگاه ؛ همان گاهواره ی ابدی است  برای هم آغوشی با او

به همین جهت است که می گویم ؛ گاهی چشم های یک مؤمن ، درگاه فهم ما می شوند از آفرینش

 

Check Also

تبرج ؛ دردسر فرهنگی جامعه ی جوان ایران

عملکرد ها ی کوچک و بزرگ افراد جامعه درنگاه وسیع اثری مستقیم بر جامعه ای …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *