Home > ایستگاه تأمل > در حکمت آفرینش چشم‌ها…

در حکمت آفرینش چشم‌ها…

 

۱

در روان‌شناسی درسی هست به نام  روان‌ شناسی احساس و ادراک

جایی می‌ خواندم که ؛ بالغ بر هشتاد درصد از اطلاعات ما از دنیای پیرامونی‌  مان ، محصول چشم‌ هاست .

به عبارتی ؛ چشم‌ های آدمی ، ورودیه‌ ی مهم آگاهی‌ های ماست .

به نظر می‌رسد؛

درک ما از هستی ، منوط به همین احساس است .

احساس ، گام نخست شناخت و معرفت ما به اشیاء است

احساس به ما توان برداشت از موضوع را می‌دهد و قدرت فهم اشیاء .

طرح واره‌ها ، نتیجه‌ی همین احساس است .

و چشم ، به عنوان حساس‌ترین حس آدمی ، مسئول این طرح واره‌ ها ست .

عضوی بدین قدرت و بزرگی !

عجیب عضوی است عضو چشم در کنار اعضای دیگر بدن .

۲

حالا؛

 وقتی احساس خطا کند، به تبع آن ادراک هم خطا می‌کند .

و وقتی ادارک ما از شیء ، راه خطا پیمود ؛ بعید نیست که فهم ما از شیء نیز اشتباه گردد .

حضور مفاهیم متفاوت از یک حادثه مشابه و گاهی حوادث یگانه  ، برگرفته از درک منحصر به فرد آدمی از هستی است .

آدمیان متفاوت از یکدیگرند ( نه فقط نوک انگشتان‌ شان ، که اندیشه و قلوب‌‌ شان)

اصلا تفاوت ما از موجودات دیگر ، به خاطر این است که ؛ می‌اندیشیم که متفاوت‌ تر از بقیه زندگی کنیم

حتی نیاکان‌ مان.

مأموریت هر انسان در دنیا این بود که ؛

درک خود را از هستی ، وسعت بخشد . و بشریت و تاریخ را یک گام ، نسبت به گذشتگانش، پیش ببرد

وهمین باور بود که ؛ پیشرفت حاصل شد

سهم دیدن در این کمال و شعور ؛ بیش از همه‌ ی حواس بود .

سهم نگاه ما چه ‌قدراست در این حادثه؟

 

 3

و در این بین ؛

ادراکات ؛ ارتقاء پیدا می‌کنند ، با رشد عقلی آدمی .

درک یک کودک دو ساله از دریا ، محدودتر و متفاوت ‌تر از بزرگسال است

درک پیران با جوانان

درک دیروزی‌ ها  با امروزی‌ ها

درک پیشینیان با متجددان

درک قومیت‌ های مختلف با هم

درک زنانه با مردانه

درک تحصیل‌ کرده‌ ها با درجازده‌ ها

درک خواص با عوام

درک اربابان با رعایا

درک بالایی‌ ها با پایینی‌ ها…

و بالاخره ….. درک عاقلان  با جاهلان از عناصر وجود متفاوت است .

وشاید همین برداشت‌ های گوناگون و متنوع است که دنیای آدمی را هر روز گسترده و گسترده‌ تر کرده است.

ما کجای این ادراکات قرار داریم؟

۴

همه چیز از این نگاه شروع شد؛

نشد؟

جذبه های بهشتی ، حوا را به خودش جلب کرد … بعد هم نوبت آدم شد .

گرچه آدم دیر فهمید … ولی عاقبت فهمید که چیزهایی در عالم هست که فهمش از فهم او بزرگ‌ تر است

پس ؛ ….. هبوط کرد برای این ادراک

و شد همان چیزی که شاید تقدیر "شدن" در آن بود .

اگر حوا آن میوه‌ی ممنوعه را نمی‌دید ، چه می‌شد؟

شاید بعدها هم هیچ مجنونی در سر هوای لیلی نداشت .

برای دیدن لیلی ، باید مجنون بود.

و بدین ترتیب بود که خدا حواس را آفرید . وحس دیدن را در رأس آن .

در این حادثه‌ ی بزرگ تاریخی آخرسر من که نفهمیدم ؛ حواس حوا پرت شده بود ، یا حواس آدم ؟(خطای حسی)

۵

خدا چشم را آفرید برای دیدن.

درست دیدن و نگاه کردن .

اما بعدها آدمی یاد گرفت که به هر شیء ، یک جور دیگر هم نگاه کند .

این بود که سکوت آفریده شد

خیرگی و بهت پا گذاشت روی دیده‌ ها

گاهی آدم می‌نشست و خیره می ‌‌‌‌‌ماند؛

 به اشیاء ، به کوه ، به دریا ، به آسمان آبی بالای سرش، به غبارپیش رویش ، به مه ، به سرما ، به گرما ،

 به طلوع ، به آفتاب ، به روز ، به دم دمای غروب . به مهتاب، به ستاره ، به شب،  به صعود ، به فرود ،

به نزدیکی‌ هایش، به دوری‌ هایش ،

از درون این ابهام و احساس بود که کشف صورت گرفت .

کشف آتش ، آهن ، مس ، مفرق ، چدن … واین همه ابزار برای کشف بیش‌ تر عناصر خلقت.

وتاریخ ورق خورد و… سپری شد روزگار ؛ دوره‌ ها .

دوره‌ ی شکار

دوره‌ ی کشاورزی

دوره‌ ی صنعت… تجارت … تا رسید به اوج اطلاعات… رسانه … وهمهمه…

چه ‌قدر شلوغ شده است این ‌جا! نشده است؟

 6

ابلیس هم با آدم و حوا ، هبوط کرد بر زمین.

شاید آمده بود ردّ نگاه این‌دو را بگیرد که عاقبت به کجا می‌رسد ؟

در پیشگاه خدا و ملائکه‌ اش ، قسم خورد که نگذارد این نگاه هیچ وقت سامان بگیرد .

و خدا هم به او فرصت داد.

چون آدمیزاده‌ها را می‌شناخت .

خوب می‌دانست که آن‌ها راهی پیدا می‌کنند تا از تیغ نگاه ابلیس رهایی یابند. لااقل مخلصین‌ شان .

خدا روی انسان نسبت به موجوداتش ، حساب جداگانه باز کرده بود. او عاشق این آفرینش بود.

حیف شد که ، آدمی اخطارها را جدی نگرفت و … خطا پشت خطا .

نام مجموعه‌ ی این خطاها را گذاشتند ؛ گناه .

به گناه که دامن زده شد ، ابلیس، خانه آباد شد .

رونق افتاد توی بازار مکاره و هوس .

ونگاه‌ ها آرام آرام پا کشید از فهم صحیح عناصر هستی . و به خود مشغول شد

۷

حالا این روزها مردم نشسته اند به هم نگاه می‌کنند

به عاقبت کار می‌اندیشند

به انتهای راهی که آدم برایش هبوط کرد

نمی‌ بینی‌شان چه ‌طور به هم زل زده‌ اند؟

وای!!! خدای من . به تو پناه می‌آورم از برق این‌ نگاه ‌های غریب .

بعضی چشم‌ ها ؛ به یکدیگر دروغ می‌گویند.

بعضی چشم‌ ها ؛ به هم مکر می‌کنند.

بعضی چشم‌ ها ؛ برای هم خط و نشان می‌کشند.

از بعضی چشم‌ ها ؛ آتش می‌بارد و خون .

بعضی چشم‌ ها ؛ مبهوت‌اند.

بعضی چشم ‌ها ؛ مشکوک‌اند .

بعضی چشم‌ ها ؛ مظنون‌اند .

بعضی چشم‌ ها ؛ معیوب‌اند.

 بعضی چشم‌ ها ؛ بی‌رمق‌اند و بی‌حال

بعضی چشم‌ ها ؛ دریده‌اند و گستاخ و بی‌حیا

بعضی چشم‌ ها ؛ هیزند و بی‌شرم

از بعضی چشم‌ ها ؛ هول می‌افتد به جان آدمی .

بعضی چشم‌ ها ؛ حریص و طماع اند .

 بعضی چشم‌ها ؛ مغرور و مغضوب‌اند.

 بعضی چشم‌ ها ؛ شورند.

بعضی چشم‌ ها ؛کورند.

بعضی چشم‌ ها ؛ بد بینند . بعضی‌هاشان هم اصلا خوش ندارند کسی بالاتر از خودشان را ببینند.

بعضی چشم‌ ها ؛پر شده اند از حسرت

 بعضی چشم‌ ها ؛خالی شده‌اند از محبت .

بعضی چشم‌ ها ؛ تنگند …

احتمال به یقین ؛ این‌ها همان چشم‌ هایی است که ابلیس در سر راهشان  نشسته است در کمین .

گویا حواس این چشم‌ ها نیست که در چه جغرافیایی از بدن قرار گرفته‌اند ؟ کجای حادثه می‌دوند؟

زیر پیشانی . با دیواره ‌ای میان ‌شان . که حتی خودشان را  نبینند . حائلی برای روز مبادا . پلکی برای فرو نشاندن . در راستای آن‌ ، گوش . ودهانی در زیر . و زبانی در کام . پنهان . برای روزگار واگویه‌ها  . برای حرف‌های دیدنی . و البته نه همیشه گویا ؛

که بعضی چشم‌ها هم حرف می‌زنند با آدم ها …. نمی‌زنند؟

۸

بعضی چشم‌ها ؛ پرخاطره‌اند و بعضی‌ها هم پرخطر .

دل شیر می‌خواهد که پای آن بایستی .

به ادعا نیست . رسوایی هم دارد . آبرو ریزی هم دارد .

طرد و تکفیر و تحقیر و تهدید و تخریب … هم .

بعضی‌چشم‌ ها؛ دلواپس‌ اند ، نگران و مضطرب .

مرتبا می‌دوند این ‌طرف و آن‌ طرف . دو و دو می‌زنند . بی‌ قرارند و بی‌تاب . گاهی هم بی‌خواب .

بعضی از چشم‌ها که پر از بغض است . به تلنگری ، جاری می‌شوند و سیل اشک بی امان .

بعضی چشم‌ها؛ هم حذر می‌کنند . فرو می افتند . لطیف‌ اند . مؤدب . با احترام .

بعضی چشم‌ها؛ غمگین‌اند . غم‌بار . سنگین و تب‌‌دار.

بعضی چشم‌ها؛ متحیرند . مبهوت . گویا هنوز جای خالی چیزی ( شیء یا محبوبی) را باور نکرده‌اند .

می‌توان ردّ نگاهشان را گرفت زیر نور مهتاب

و رسید به حاشیه‌ ی سحر

و رفت و رفت تا مرز عبورشان

وشنید هق هق فرو خورده‌شان را

واحساس کرد حس تنهایی ‌شان را

و آن‌ گاه چکید … با چند قطره روی سجاده‌ی سبزشان…. وجوانه زد .

مثل این که خدا این‌ چشم‌ ها را آفریده تا عاشق شوند .

گمان من این است که میدان‌ دار زمانه‌ های مختلف تاریخ ؛ همینان‌اند .

۹

بعضی چشم‌ها هم هستند که چشمه‌ی نورند .

همین‌که گره می‌خورند به نگاه دیگری ، غم می‌شویند از سراسر وجودش

مثل این‌که سال‌ها با هم آشنایند .

چشم‌های‌ محجوب ، چشم‌های  نجیب و دوست داشتنی ، چشم‌های  صمیمی و مخلص .

چشم‌های مسرور ، چشم‌های شاداب و با طراوت . چشم‌های شوق‌انگیز و با صفا .

چشم‌های مظلوم ، چشم‌های معصوم ، چشم‌های  خاموش و مسکوت .

چشم‌های مشتاق و منتظر ، چشم‌های امیدوار و آرام  .

چشم‌های محفوظ ، چشم‌های متین و با وقار

چشم‌هایی که صادق‌اند و راستگو .  چشم‌هایی که محرم‌اند و مطمئن

چشم‌هایی که عزیزند و مورد اعتماد . چشم‌هایی که گشوده‌ اند و سخی .

۱۰

جداً

حواس‌ مان باشد که با چشم‌ های‌ مان رو راست باشیم .

دوست‌ شان داشته باشیم .

محترم‌ شان بدانیم .

به آنها اعتماد کنیم .

قدرشان را بدانیم .

گاهی این ‌ها ، تنها موجودی حیات‌ مان محسوب می‌شوند

نکند ، خطاهای دیداری ،

حواس‌ مان را پرت کند به جانب بی‌ راهه‌ای که ابلیس به کمین نشسته است .

حیف است .

مگر چند سال مانده است به پایان فروغش ؟

اصلا بهار سال آینده را خواهند دید ؟

پس…

 تمام همت خود را متمرکز خواهم کرد . حواسم را جمع خواهم کرد . خوب خواهم دید . پاک خواهم دید . بی نقص .

گره خواهم زد نگاهم را به نگاه دوست .

آخر وقتی نگاه‌ها درست به‌هم گره بخورند ، نیازی نیست ، حرف بزنیم . دلیل بیاوریم برای عشق ‌مان .

و دلواپس باشیم که

چه کسی دوست‌ مان دارد

خطا نکنیم .

بگذار ما همیشه اولین باشیم در دوستی و عشق ورزی

مثل مادرمان که پیش از دیدن‌ مان ( در همان دوره‌ ی رحمی ) قربان صدقه‌ مان می رفت .

بدون قید و شرط ، ما را دوست داشت … حتی وقتی او را می‌‌‌‌آزردیم .

۱۱

خدا چشم‌ها را آفرید ؛ تا ظرف مویه‌ هامان باشد . ومسیری برای ظهور دریای مواج قلب‌ هامان

به نظرم می‌ رسد؛

چشم‌ های خدا در روی زمین ؛

چشم‌‌‌‌‌‌‌‌‌ های مادر است .

که وقتی التماس می‌کند به آسمان… مستجاب می‌گردد و تمام شهر پر از ترانه‌ ی باران می‌شود

همیشه صدای زمزمه‌ هایش مرا تا خدا بالا برده است.

آیه‌ هایی که به معجزه می ماند؛

لالالالایی …. لالالالایی…

Check Also

شطیطه؛بانویی که عاقبت بخیرشد/عملی که سبب سعادت وعاقبت بخیری می شود

  شخصی است به نام «شطیطه». این نام برای بیدار‌دلان با بصیرت، بسیار آشناست. او …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *