Home > ایستگاه تأمل > از تنهائی … تا تنهائی

از تنهائی … تا تنهائی

 

۱

آدمی موجود اجتماعی است ، از تنهائی گریزان است . تنهائی برای او یک جور ، تنبیه به حساب می‌آید .

مجری قانون که می‌خواهد ، یک مجرم را به اشد مجازات تنبیه کند ، او را به تحمل در زندان انفرادی محکوم می‌کند .

تنهائی ، حواس ظاهری و باطنی را از کار می‌اندازد و یا لااقل کارکرد آنها را ضعیف می‌کند .

بی‌حواسی و کم‌حواسی ، بلای جان آدمی است . برای عقلانی سازی زندگی محتاج حواس قوی ، هوشمند و هشیاریم .

و تنهائی همه‌ ی این قوا را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد .

۲

برای ورود به اجتماع ، آموزش لازم است .

آموزش ، فرصتی است که کودکان را از اوان اجتماعی شدن‌ شان ، آماده می‌سازد تا نیازهای خود را بشناسند .

آن‌ گاه فراتر از نیاز خود ،  نیاز دیگری را دریابند .

شناخت صحیح از نیازهای فردی ، او را مهیا می‌کند تا برای رفع‌ شان چاره اندیشی کند .

تلاش برای رفع نیازهای برتر و عمیق و روحانی ، ممیزه‌ ی انسان نسبت به موجودات دیگر است .

وجود نیازهای متنوع ، محرک و انگیزه‌ای است برای ورود او به دنیای بیرون از خودش .

و بدین ترتیب ؛ نیازهای اساسی در تعامل با نیازهای اجتماعی توصیف می‌شوند .

۳

چارچوب‌های اجتماعی ، همان مقرارتی است که برای زندگی اجتماعی بهتر آدم‌ها ، وضع می‌شوند .

مقررات ، تعیین کننده‌ی محدوده‌ی آزادی انسان است .

از وقتی مقررات پا به عرصه‌ی زندگی گذاشت ، بشر به اجبار خودش را پای‌ بند دید .

و این بود که مقررات ، تعریف جدیدی از آزادی را ارائه داد.

جغرافیای انسانی ، حدود آزادی را مشخص کرد .

و آزادی در نقاط مختلف زمین ، تعبیر و تفسیر شد .

به همان‌گونه که در مقاطع مختلف زمان هم تغییر یافت .

و انسان آزاد ، در حصار تعابیر و تفاسیر خودش قرار گرفت .

۴

ساز و کارهای کنترل اجتماعی، مارپیچ‌ های فزاینده و کاهنده‌ ی اعتماد بین سطوح مختلف جامعه هستند.

تعاملات ، بده بستان ، هم‌یاری و هم‌کاری … تابعی از میزان همین سازو کارهاست .

ساز و کارهای خوب ، قدرت می‌بخشد به فهم . و وضوح می‌دهد به مسیر آتی .

ساز و کارهای بد ، تضعیف می‌کند خلاقیت را و مسدود می‌کند جاده‌ی تلاش و تکاپو را .

هر جامعه برای بهره‌ وری بیشتر از استعدادها ، ناگزیر و ناگریز از کنترل اجتماعی است .

مهم وجود این کنترل نیست . گرفتاری در توجیه آن است .

عزت یک جامعه ، در پذیرش این کنترل است .

وقتی روابط اجتماعی حسنه باشد ، پذیرش اجتماعی هم امکان پذیر است .

باید تلاش کنیم با هم مرتبط شویم .

۵

روابط انسانی ؛ تعیین کننده‌ ی قلمرو روح زندگی است .

قدرت هر رابطه ، شعاع عملیاتی روح آدمی را مشخص می‌کند .

روابط که مستحکم باشد ، شعاع نفوذ و حضور فرد در دیگری و اجتماع ، وسعت می‌یابد .

انسان‌های وسیع ( وبزرگوار) ، انسان‌های مرتبط هستند .

انسان‌های دوست داشتنی ، همانانی‌ اند که قدرت عملیاتی‌ شان ، در یک جغرافیای خاص محدود نمی‌شود.

انسان‌های مرتبط ، زمان‌ها را در می‌نوردند . مکان‌ها را پشت سر می‌گذارند .

آن‌ها حاکمان بلا منازع قلب‌ها هستند .

۶

انسان‌ها نمی توانستند به تنهائی از پس روزگار خودشان برآیند .

آنها محتاج هم‌ نشین و هم‌ راه و حامی بودند .

حمایت‌های اجتماعی ، دریچه‌ ی اطمینان بخش بودند برای مبادلات فردی .

پیوندهای عاطفی ، کمک‌های مؤثر ، ارزیابی اطلاعات ، اظهار نظرها… و تأمین اجتماعی .

حمایت اجتماعی ، بدون اعتماد، همدلی و عشق ، بی مفهوم بود .

کوهن و آنتونیسمی(۱۹۸۰) ؛ حمایت اجتماعی را ترکیبی از سه عنصر می‌دانند : عاطفه، تصدیق و یاری .

عاطفه ؛ همان اظهار عشق و محبت است ( به بیان جامعه شناختی و روان‌ شناسی‌ اش )

تصدیق ؛ آگاهی و شناخت بهتر از رفتار و باز خوردهای مناسب را شامل می شود .

و یاری ، تعبیر صحیح از مساعدت‌های مستقیم است ( مثل قرض ، کمک رسانی …) – ابی/۱۹۸۵

۷

بحران انسانی از وقتی شروع شد که روابط از سادگی به سمت پیچیدگی میل کرد .

روابط ساده ، آدم‌ ها را بدون غل و غش ، به هم وصل می‌کرد . هزینه‌ ی آن چنانی هم نداشت .

یک خط مستقیم . یکی آن‌سو ، یکی این‌سو . نگاه به نگاه و گاهی هم‌ راه و هم‌ پا .

فهم این روابط ، دشوار نبود . و جالب آن‌که همیشه موجود بود . دم دست . دست یافتنی .

شبکه اجتماعی که درست شد ، انسانها به هم گره خوردند . مثل کلاف سر در گم .

هر کس گناه ناتوانی را به گردن دیگری انداخت .

زمین که سفت باشد ، گاو از چشم گاو می‌بیند .

 و دشنام و تهمت ، شک و تردید … مثل خوره افتاد در جان .

و به خود که آمدیم ، دیدیم که شده است قرن ۲۱

آدم‌ها جدا . خاطرات ، محو . و شیوه‌های تماس ، پیچیده … .چه قدر سرد . بی روح . بی انگیزه .

این‌طور شد که همسایه هم بی سایه شد .

بحران انسانی ؛ از عدم حضور خودش بود در هم‌ راهی .

۸

بشر گریزپا، گریخت به جانب تنهائی . از شر خودش .

تنهائی ، شد مأمن .

به راستی او از چه چیز فرار کرد ؟

محصول تلاش این همه سال ، گریز بود؟ فرار به سمت گوشه نشینی . دوری و دوستی !

بشرِ مهجور ، ترسو هم می‌شود .

ترس ، مانع صمیمیت آدم‌ها با یکدیگر است .

آدم‌های صمیمی ، آدم‌های شجاع و با جرأتی هستند .

سلیم النفس و بی غل . صریح و با صفا .

آنها سزاوار تعریف و تمجیدند .

آنها عنصر اتصال ، قوام و دوام  زمین‌ اند .

آنها که باشند ، آسمان هم مشتاق می‌شود که ببارد . و زمین هم در پیشگاه‌ شان سبزه می‌رویاند.

شاید به ما بربخورد ! ولی واقعیت این است ؛

زندگی‌ مان تفیل حضور همینا‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ن است .

هرچند کم‌ اند ، ولی هم‌ آنانی هم که هستند ، به زندگی اجتماعی امروز ، معنا بخشیده‌اند .

آنها چون میخ‌های محکمند بر این گستره‌ .

۹

صد البته تنهایی بشر امروز با تنهائی اولیاء  الهی متفاوت است .

تنهائی و در خود فرو ماتدگی متفاوت است از تنهائی و از خود رها شدگی .

تنهائی و خلوت و سکوت ، عناصر بهم گره خورده‌ خواص است در رمز گشائی

خلوت با خویشتن ، دستیابی به راه‌های درون است

و چون شاه‌ راهی است از زمین تا آسمان و از آسمان تا ملکوت .

در این شیوه ، تمام حواس ، جمع می‌شود . یکی می‌گردد . متمرکز ، قوی و هماهنگ و هم‌ مسیر .

اینان ، اندکند . چه در زمان و چه در  مکان ،  پراکنده ، اما موجود .

گاهی در بین خلایق ، گُم . گاهی هم مطرود .

و اینان ، همیشه سر خوش‌اند از حضورشان در جماعت مردم . بی چشم داشت .

نه اهل گلایه و شکایت .

نه اهل تعارف و تمجید .

پر تلاش . مصمم . با وقار . شاداب . امیدوار .

چه قدر اینها عزیزند .

چه قدر بزرگ منش .

خدایا ! توفیق هم‌نشینی شان را نصیبمان فرما .

۱۰

در مسیر بندگی ؛ سه دسته‌اند خواص  و دارای عزت نفس برتر

گروهی که حتی در فقر و تهی دستی چیزی نمی‌ستانند و واپس می‌زنند و صبورند بر مشیت الهی

می‌مانند در مسیر؛  نه به اعتراض دهان باز می‌کنند و نه به نیاز گله می‌کنند .

اینان در عین نیاز ، قامت بی نیازی قد می‌کنند بین جماعت

وچه‌ قدر دوست‌ داشتنی‌ اند در نزد مردم .

همیشه از آن‌ ها به نیکی و توانایی یاد می‌شود .

و دسته‌ی دوم همانانی‌ اند که وقتی به ‌آن‌ ها می‌بخشند

بی‌ آن‌ که دست رد بر سینه‌ ی بخشاینده‌ اش بزنند . می‌پذیرند . سپاس می‌کنند

وبعد …

بی کم و کاست ، همان را می‌بخشند . بی چشم‌ داشت .

ایشان ، مترصد و منتظر خدمت‌اند و دانای به نیاز دیگران .

خدمت به خلق را فرصت می‌خوانند و قدرت شعور و شرافت …

و آخرین‌ شان

اعجوبه‌ هایند در زمان و زمین

خود محتاج‌اند.

کسی هم به نیازشان وقوف ندارد

اما آنان در پیِ ستاندن از این و آنند برای دیگری

آبرو گرو می‌گذارند برای آبروی دیگری

خود را کوچک می‌کنند ، برای بزرگی دیگری

دشنام می‌چشند ، به بهای چشاندن شهد زندگی دیگری

اینان ، رسولان محبت الهی‌ اند

عاشقان راستین و راسخ .

کم‌اند. گم‌اند . اما هستند .

و همینان

کوه‌های‌ استوار این گستره‌ ی خاکی‌ اند .

ای کاش ! روزی‌ مان شود ( خدا توفیق دهد) در طول عمرمان

لااقل یک دو تاشان را درک کنیم

و در کنارشان شریک درخدما‌شان گردیم .

ان شاءالله

 

Check Also

ردپای عاشورا در شعر پارسی

 ردپای عاشورا در شعر پاارسی ؛تاثیرات واقعه عاشورا بر اشعار شاعران پارسی گوی ایران از …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *