Home > ایستگاه تأمل > آبرو ؛ نقش «خود» در هستی است !
Image processed by CodeCarvings Piczard ### FREE Community Edition ### on 2014-01-20 21:23:53Z | http://piczard.com | http://codecarvings.com

آبرو ؛ نقش «خود» در هستی است !

گاهی می شنویم که فلانی را به خاطر فلان عیب و خطا رسوا کرده اند . و یا رسوا شده است .

معمولا این رسوایی در پی مناسبات اجتماعی رخ می دهد . به دنبال تعامل . در ارتباط دوسویه .

رسوایی ، فرآیند هیجانی یک اتفاق نایاب است که در زندگی انسان اتفاق  می افتد .

رسوایی ، یک اتفاق است . اتفاقی نامبارک برای فردی که رسوا شده است ( لااقل در منظر نخست ، چنین به نظر می رسد )

رسوایی ، زخمی کاری بر شخصیت اجتماعی فرد است  .

زخمی  التهاب آور و التیامش ، محتاج طی زمانی طولانی .

آن که رسوا شد ، در به در می شود .

رسوایی ، چوب حراجی است که به هر علت بر پیکره ی  رفتار عقلانی فرد می خورد .

و از آن تاریخ که افشاء می شود ، از قیمت و ارزش می افتد .

یک جور ترور شخصیت .

گاهی به گمانه . گاهی به واقع .

رسواشده همواره آواره ی این جا و آن جاست .

بی خانمان و سر گردان .

حتی اگر در خانه ی خود باشد نیز ، بیگانه به حساب می آید .

بین رسوایی و درماندگی ، رابطه وجود دارد .

گاهی این رابطه چنان شدت و قدرت پیدا می کند که ممکن است به خودکشی و نابودی فرد هم منجر شود .

می توان بین رسوایی و ناامیدی هم رابطه ای کشف کرد  .

***

انسان ، محترم آفریده شده است .

حریم انسانی ، همان سرمایه ی اولیه ی حضور اوست در جماعت .

تلاش ایام عمری است که ذره ذره به دست می آید .

گاهی به دلگرمی یک نسل ، گاهی به پشتوانه ی یک تاریخ .

گاهی بر حسب همت والای فرد .

و خود ، زمینه ی رشد نسل بعد می شود .

آبرو سفارشی نیست . دست ساز هم نیست . یک جور دل سپردن است به باورها .

برای کسب آبرو ، باید مجهز شد ؛ به ایمان راسخ .

آدم های آبرو دار، مؤمن زمان خودشان هستند .

دوست داشتنی ترین عناصر هستی .

خدا هم روی آن ها حساب جداگانه ای باز  می کند .

و از آن ها بیش تر انتظار می رود .

***

هیچ حیوانی ، به خاطر افعالش ، رسوا نمی شود . زیرا آنها تابع غرایز خود هستند .

آنها در کمین آدمی ، به دام می افتند .

گاهی آدم ها ، رسوا می شوند . و این رسوایی در بین آدم های مهم ، مهم تر است .

رسوایی ، پهن کردن دام بر سر راه این و آن نیست .

اگر چنین باشد ، دسیسه است ، نه رسوایی .

***

گمانم این است ؛

گاهی رسوایی فرصتی است که زمانه می دهد تا شخص خودش را بازیابی کند .

به همین خاطر هم رسوایی برای کسانی معنا دارد که آبرو مندانه زندگی کرده اند و برای آبروی خود در نزد مردم احترام زیادی قائلند .

« خودشان » برای خودشان مهم است ، بیش از  دیگران .

می دانند وقتی مهم می شوند که اعمال و افعال شان در بندگی حضرت باری ، مهر تأیید خورده باشد.

بی جهت نیست که در شرع مقدس ما ، ریختن آبروی یک مؤمن برابری می کند  با خانه کعبه . و ریختن آبروی او همچون به آتش کشیدن خانه ی خداست .

آبرو ، حصول اطمینان دیگران است به فرد .

آبرو ، نقطه ی اتکال ما با جهان پیرامون است .

شاید آبرو را بتوان همان موقعیت اجتماعی فرد در انظار قلمداد کرد  . ولی به نظر می رسد معیار آبرومندان ، بیش از این معناست ؛

آبروداران ، برای خود ارزشمندند . وخویشتن خویش را محترم و باکرامت می دانند .

اگر کسب علم و ثروت و مقام … می کنند ، برای وجاهت بخشیدن به همین آبرو است .

آبرو ، فراتر از خود علم است . قدرت مند تر از خود ثروت . و مهم تر از خود مقام .

همه ی اکتسابات و فراگیری های دنیوی ، برای رونق بخشیدن به  همین آبرو است .

کسب آبرو ، از راه صحیح و پاک ، شاخص مردان و زنان با کرامت و بزرگوار است .

کریمان ؛ آبرومندان زمان خویشتن اند .

***

آبرو ؛ مانند جنگل شکوهمند است .

فرصتی است که موجودات دیگر در پناه آن خود را احیاء می کنند . و در پناه آن ، ایمن اند .

اگر درست از آن بهره برداری شود ، توسعه می یابد . و زمینه ی شکوفایی را فراهم می سازد .

اما اگر اهمال و کاستی بر آن روا شود  ، رو به اضمحلال می گذارد . و موجب پراکندگی و تشتت می شود .

برای ایجاد یک جنگل؛  سال ها باید رنج کشید . محنت به جان خرید . شب و روز بیدار بود . حراست کرد . طرح ریخت . برنامه داشت . نگران بود . تا نوار سبزی را بر گرد زمین گستراند .

ولی همه ی این سال ها  زحمت و تجلی سر سبزی را می توان با یک جرقه ی جهل ،  به نابودی کشید . سوزاند . خشک کرد . و به تل سیاه خاکستر بدل نمود .

آبرو هم چنین است ؛ ذره ذره روی هم انباشته می شود . قطره قطره جمع می گردد . سال ها زمان می برد تا برای صاحبش ، اسم و رسمی را فراهم سازد … و امان از وقتی که نادانی و غرض ورزی ،  به ستیز آن برمی خیزد ، و کبریت غفلت را بر حریم آن بکشد؛ آن گاه دیگر چیزی برای عرضه باقی نمی ماند. همه چیز بر باد رفته می ماند .

گرچه آبرو را خدا می بخشد . اما حفظ و نگهداری آن به دست خود ماست .

مراقب اعمال مان باشیم . مواظب گفتارمان باشیم . چشم مان را باز کنیم . حواس مان را جمع کنیم ؛ نکند کاری کنیم که عمری از آبروی آدمی را به حرفی سرد و ناشایست ، و به  داوری نابه جا  ، از هم بگسلیم .

پیش داوری برای بر هم زدن  آبروی دیگری ، به هستی آدم ها لطمه می زند .

خویشتن دار باشید .

ببینید ؛ چشم ببندید. بشنوید ، به خاطر نسپارید . این شیوه ی بزرگ زادگان است .

نگوئید و شایعه نپراکندید ، کینه به دل نگیرید و بغض نورزید . این رفتار دون پایه گان است .

***

در آشوب بازار تفرعن دنیا ؛

هستند معدود آدم های بلند همتی که ؛ به پاسداشت حرمت انسان ، از آبروی خود برای حفظ آبروی دیگری هم می گذرند .

اینان ، متفاوت ترین اند .

حساب شان با کرام الکاتبین است .

اینان فراتر از زمانه ی خود هستند .

و فراتر از سرزمینی که در آن زندگی می کنند .

اینان آبروی زمین اند . و نام آورترین و نام آشناترین موجودات در بین اهالی آسمان .

***

 

آبرو ، پل ارتباط خود درونی فرد است با خود بیرونی او .

خود درونی ، همان داده های نخستین است که ما با خود به دنیا می آوریم ودر همان سال های قبل از ورودمان به جامعه ( پیش از مدرسه ) از طریق والدین ، اهل خانه، همسالان  و رسانه پردازش می کنیم .

خود درون، همان باورهای ماست از توان و استعدادمان . پنداشت های مان از وجود نازنین خویشتن . مهم نیست که ضعیف باشد یا قوی . کوچک باشد یا بزرگ . ظریف باشد یا سخت … خود ، خود است . نه زیاد و نه کم . نه به جنسیت ربطی دارد و نه به نژاد و  مسلک و مرام .

خود درون ، جایگاه ماست در هستی .

گرچه مهم ، اما مهم تر حضور خود است در محضرعظیم هستی .

تولد هر انسان ، یک اتفاق بزرگ است در آفرینش . حال این اتفاق از دامان یک سیاه بدوی در حاشیه ی بیابان لم  یزرع و دامنه ی قحط سالی بیفتد و یا در گاهواره ی طلانشان کاخ مرفه ملکه !

حضور خود در هر جا و هر زمان ، خود است . نه دیگری .

حالا چه فرقی دارد ؛ ازکدام سرزمین و جبهه و خطه ؟ کدام طایفه ؟ کدام قبله و قبیله ؟

در تعامل خود درون است که خود بیرون ، آرام آرام شکل می گیرد .

و کم کم جای آن را تسخیر می کند . وگاهی آن را به بوته ی فراموشی می سپارد .

گاهی خود بیرون آن قدر گسترده می شود که فرد ، از خود درونش غافل می شود .

و فاصله می گیرد .

و ناگهان چشم باز می کند و در می یابد که عمری برای دیگران زیسته ، نه شکوفایی خویشتن خویش .

آبرومندان عالم ، بین خود درون و بیرون شان ، فاصله نیست ( اگر هم هست ، بسیار ناچیز است )

خود آبرومندان ، پل ارتباطی آن هاست با  هستی .

وقتی آبرو شان را گرو می گذارند ؛ همه ی هستی برای اجابت آن بسیج می شوند .

***

خدایا به آبروی مولای متقیان ، امیر مؤمنان، علی علیه السلام  ، آبروی مان را در دو سرا  نگهدار.

 

 

 

Check Also

شطیطه؛بانویی که عاقبت بخیرشد/عملی که سبب سعادت وعاقبت بخیری می شود

  شخصی است به نام «شطیطه». این نام برای بیدار‌دلان با بصیرت، بسیار آشناست. او …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *