Home > من و جامعه > زندگی به سبک ققنوس/۶

زندگی به سبک ققنوس/۶

 

نام: بتول

نام خانوادگی: عسگری

نام پدر: احمد حبیب الله

تاریخ تولد: ۱۳۲۱

محل تولد: اصفهان

تاریخ شهادت: ۲۲/۰۲/۱۳۶۱

محل شهادت: شهر باختران

نحوه شهادت: عملیات تروریستی

 

تولیدی کوچک روسری و شال‌اش، با سه کارگر زن فعالیت می­کرد. به فکر گسترش کارش بود. باید مدل جدیدی طراحی می­کرد. یک ماه بود که وقت خود را صرف این موضوع کرده بود. تا اینکه امروز کارگرهای خود را جمع کرد و به آنها مدل جدید بافت را توضیح داد.

یکی از کارگرها با نارضایتی گفت: اما خانم! این مدل نمی­تواند پوشش مناسبی برای زن ایرانی باشد.

جواب داد: این را خودشان باید تشخیص دهند نه من و شما. می­توانند از این مدل برای مهمانیها و مجالس استفاده کنند.

کارگر گفت: اما خودتان بهتر می­دانید که عملاً این اتفاق نخواهد افتاد. زیبایی و تازگی این مدل باعث می­شود که خیلی از خانمهای بدون چادر به استفاده از آن در خیابان تمایل پیدا کنند. ما نباید فقط برای پیشرفت کار و درآمد خودمان هر مدلی را تولید کنیم.

صاحبکار عصبانی شد. با صدای بلند گفت: کافی است. اگر نمی­خواهید می­توانید به خانه خود بروید. اینجا من می­گویم چه مدلی باید طراحی شود و شما تنها وظیفه تولید را دارید.

زن کارگر، چادرش را برداشت و در حالیکه آن را روی سرش مرتب می­کرد، گفت: باشد. پس من می­روم، اما اگر وقت کردید، حتماً قبل از طراحی نهایی این مدل، داستان زندگی شهید بتول عسگری را بخوانید. هرچه باشد این خانم همشهری شما بوده و حیف است که او را نشناسید.

کارگر از تولیدی بیرون رفت. کارفرما پشت میز کارش نشست. بی­اختیار به سراغ رایانه رفت. وارد اینترنت شد و در صفحه گوگل، نام بتول عسگری را وارد کرد. کنجکاو شده بود تا بداند چرا کارگرش این پیشنهاد را به او داده است. وارد لینک مربوطه شد و مشغول خواندن:

بتول در اصفهان به دنیا آمد و در ۴ سالگی برای یادگیری قرآن وارد مکتب شد. پس از گذراندن دوره های ابتدایی و دبیرستان وارد مرکز تربیت معلم اصفهان شد.

بسیاری از دانش آموزان و دانشجویان که از دیدن مسلمان ­نماها و تحت تأثیر تبلیغات رژیم از گرایش به اسلام دور مانده بودند، به خاطر برخورد اخلاقی و رفتار گرم بتول، درصدد بازگشت به حقایق دین برآمدند.

مبارزه‌ ی مکتبی او با رژیم پهلوی، باعث شد تا ساواک، او را تحت کنترل قرار دهد. هر روز بر تعداد جلسات سخنرانی ­اش افزوده می­شد. تا جایی که در شبانه روز بیش از ۲۰ ساعت کار می ­کرد و می ­گفت: هر قدر انسان بیشتر فعالیّت کند، بیشتر احساس می­کند که کار نکرده و باید فعالیّتش را وسیع‌تر نماید.

ازدواج او با همرزم عقیدتی و سیاسی­ اش او را وارد دنیای جدیدی از بیداری و مسئولیت پذیری کرد.

مراسم عقد او در سحرگاه آغاز شد. زیرا معتقد بود سحر، به خاطر نبودن آلودگی گناه در فضا بهترین زمان است. به خانه همسرش رفت در‌حالی‌که علیرغم اصرار مادرش برای بردن جهیزیه کامل؛ تنها به مقداری لباس و کتاب و اثاثیه جزئی بسنده کرد.

حتی مادری دو فرزند هم مانع فعالیّت او نشد. او سپاه خواهران را در اصفهان تشکیل داد. سال آخر زندگی­اش به باختران هجرت کرد و به روشنگری مردم پرداخت.

شهیده، از شاگردان خاص بانو مجتهده امین به شمار می­رفت.

او اشتباهات دیگران را مؤدبانه گوشزد می­­کرد، و هرگز در کارش کمترین اثری از ریا به چشم نمی­خورد.

با حسرت و آرزوی زیاد به یکی از دوستانش گفته بود: ای کاش اسلام در ایران به معنای واقعی برپا شود. مدرسه­ها همه اسلامی شود و دختران و زنان همه باحجاب اسلامی باشند.

او در کمال ساده زیستی زندگی می­کرد و از هر آنچه انسان را به خود مشغول می­کرد، گریزان بود.

وسیله نقلیه ساده­ای داشت و لباس ساده ای که اغلب خودش می­دوخت، می­پوشید.

برای خرید کالا از فروشندگان مؤمن و آبرومند خریداری می­کرد. نگین عقیق بزرگی که در قاب طلایی جای داشت و مزین به نام مبارک "حجه ابن الحسن عسگری" و نام مقدس چهارده معصوم در اطراف آن بود؛ برگردن آویخته بود.

سنجاق سینه ساده که به نام مبارک مهدی(عج) مزین بود، بر یقه لباسش می­گذاشت و عده زیادی از شاگردانش به تقلید از معلم خود، همین زینت ساده و الهی را به همراه داشتند.

این زن مجاهد، طراح پوشش مقنعه در میان زنان اصفهان شد. مقنعه طراحی شده توسط او در زیر چادر، نقش مهمی در حجاب زن داشت. طرح او بلافاصله از سوی دختران جوان استقبال شد.

مبارزات او در حوزه­های مختلف فرهنگ دینی، به حدی تأثیرگذار بود که منافقین را به وحشت انداخته ­بود. آنها با تهدیدهایی به وی گوشزد کرده بودند که ترورش خواهند کرد. سرانجام وقتی به همراه خانواده برای انجام مأموریت از باختران عازم اصفهان بود، در یک تصادف تروریستی به همراه همسر و یک فرزندش به شهادت رسید.

­­

به صفحه رایانه خیره مانده بود. با خود گفت: یکی سی سال پیش مقنعه بلندی برای حجاب زنان طراحی می­کند و یکی مثل من با انگیزه توسعه کار، در پی تولید شال و روسری نازک و…

نفس عمیقی کشید و زیر لب گفت: آیا گذشت سی سال می­تواند توجیه مناسبی برای فراموشی ارزشها باشد؟

Check Also

شطیطه؛بانویی که عاقبت بخیرشد/عملی که سبب سعادت وعاقبت بخیری می شود

  شخصی است به نام «شطیطه». این نام برای بیدار‌دلان با بصیرت، بسیار آشناست. او …