Home > من و جامعه > زندگی به سبک ققنوس /۲

زندگی به سبک ققنوس /۲

شهید حاجیه صدتومانی جان جان گودرزی

نام: حاجیه صدتومانی

نام خانوادگی: جان جان گودرزی

نام پدر: علی عباس

تاریخ تولد:۱۳۰۰

محل تولد: شهرستان نهاوند-روستای فتح آباد

تاریخ شهادت ۱۳۶۶/۱۲/۲۵

محل شهادت: الشتر

 از سفر حج آمده­بود. بستگان دورش را گرفته­بودند و از او درباره سفر می­پرسیدند: خوش گذشت؟! هوا خوب بود؟ هم­کاروانی‌هایت آدمهای خوش­سفری بودند؟!…

زن جواب داد: همه­چیز خوب بود. فقط از زن حاج­آقای رئیس کاروان اصلاً خوشم نیامد. برعکس حاج­آقا همسرش آدم نچسب و سردی بود. من که فقط سعی می­کردم موقع طواف با او نباشم…

صفحه روزنامه روی میز پذیرایی باز بود و دختر مشغول مطالعه سطرهای آن.

ناگهان به خطوطی رسید که ترجیح داد آن را برای همه بخواند. رو به مادر گفت: مامان! اینجا نوشته زنی بنام شهید صدتومانی جان جان گودرزی بعضی مواقع در جمع فامیل و خانواده سکوت می­کرد و وارد بحثهایی که درآن بوی غیبت به مشامش می­رسید؛ نمی­شد. روزی عروسش به او گفت: خانم جان! مهمانهایتان از اینکه با آنها حرف نمی­زنید، ناراحت می­شوند. ممکن است فکر کنند از اینکه به خانه­تان آمده­اند، ناراحتید. این درست نیست که وارد بحث‌هایشان نمی­شوید.

این شهید رو به عروسش پرده از راز مهمی برداشت. جواب داد: تو که می­دانی من از غیبت کردن دیگران بسیار متنفرم. مهمان حبیب خداست. من در حرم امام رضا(ع) با ایشان پیمان بستم که اهل غیبت نباشم. به همین خاطر اگر کسی غیبت کند، من گوشهایم کر می­شود و شنوایی ندارند .

راستی جالب است بدانید که این زن در روستا به عنوان قابله به زنان کمک می­کرد. ایشان دستمزد خود را از زنانی که از نظر مالی ضعیف بودند، نمی­گرفت. حتی از پول خودش وسایل بهداشتی را به صورت رایگان در اختیار آنها قرار می­داد.

مهمترین خصوصیت این بانوی شهید، رازداری بود. هیچ­چیز به اندازه حفظ آبروی مردم برایش اهمیت نداشت. حتی بعضی مواقع اگر درباره افرادی از او سوال می­کردند؛ جواب می­داد: من نمی­دانم. خدا به احوال من و شماها بهتر آگاه است.

او در دوازده سالگی ازدواج کرد و بعد از ۱۵ سال زندگی مشترک همسرش را از دست داد. در‌حالی‌که دو فرزند از او داشت. بانو برای امرار معاش به کار کشاورزی روی آورد، اما به خاطر شرایط سخت زندگی مجبور به ازدواج مجدد با برادر شوهرش شد و در زندگی با او سه فرزند دیگر نیز به دنیا آورد و تربیت کرد.

وقتی برای جلوگیری او از رفتن به خانه زائوها و تلاش برای به دنیاآوردن نوزادانشان می­گفتند که شما به سن کهولت رسیده­اید و باید استراحت کنید؛ در جواب می­گفت: اگر نروم یک زائو هم خودش و هم بچه­اش فوت می­شود. من برای نجات آنها خستگی را احساس نمی­کنم.

این خانم بزرگوار و مومن، در بمباران هوایی هواپیماهای رژیم بعث به شهادت رسید.

دختر روزنامه را بست. مادر سرش را به زیر انداخت و متفکرانه گفت: چه اشتباه بزرگی! کنار خانه خدا بودم و با او عهد نبستم که غیبت نکنم. خدا مرا ببخشد. من باید توبه کنم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Check Also

شطیطه؛بانویی که عاقبت بخیرشد/عملی که سبب سعادت وعاقبت بخیری می شود

  شخصی است به نام «شطیطه». این نام برای بیدار‌دلان با بصیرت، بسیار آشناست. او …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *