Home > من و خودم > فراسوی خویشتن

فراسوی خویشتن

برای درک بهتر هستی ، باید به فراسوی خویش صعود کرد و از آن‌جا هستی را به تماشا نشست .

همین ادراک برتر است که شعاع بینش افراد را معین می‌کند .

برترین‌ها کسانی هستند که ؛ اولین گام را در خود گذاشته‌اند و گام بعد را از خود برداشته اند.

ودر این درنگ‌خانه‌ی دنیا ؛ آگاهانه و هوشمندانه ، فرصت‌شماری کردند.

و از پس بی‌هوشی و خاموشی دیگران ، طی مسیر کردند و به فهم هستی رسیدند .

خوشا به‌حال همه‌ی آنانی‌که می‌دانند از هستی چه می‌خواهند

پیش از آن‌که دیگران برای‌شان تصمیم بگیرند که چه بخواهند .

 □

خیلی مهم نیست که مهم باشیم . مهم آن ‌است که بدانیم شیوه‌ی زندگی چیست ؟

و ما کجای این هستی را اشغال کرده‌ایم ؟

تو می‌توانی یک کارگر ساده باشی . ولی بدانی در این هستی چه وظیفه‌ای را به عهده داری ؟

جایگاه برتر آدم‌ها در هستی ، وابسته به وظیفه شناسی آن‌هاست .

قهرمانان تاریخ ؛ مسوولیت پذیرترین‌های عصر خودشان هستند.

فارغ از هر جدل و جدال ، آن‌ها می دانند که از هستی چه می‌خواهند .

زیرا از همان گام نخست ، جای‌شان را در خودشان پیدا کرده‌‌اند .

به همین خاطر هم در یاد و خاطره‌ها ، ماندگار می‌مانند.

□ 

پریشانی انسان امروز ، برای این است که خودش را  در بیرون از خودش تعریف می‌کند.

در تأیید دیگری .

و حریص توجه و دیده شدن است .

وهزاران سال است که بدین‌ترتیب درجا می‌زند.

وهنوز نتوانسته است ، صلح را در زمین . و آرامش را در قلب‌ها . و اقتدار  را در اندیشه … حاکم کند.

او از منظور خودش ، خیلی فاصله گرفته است .

کهکشانی‌ترین موجود آفرینش ، در کوره راه‌های زندگی‌اش وامانده است .

بشر امروز ، بوالهوس‌ترین موجود هستی شده است . و آشوب‌گرترین در طی حیات زمینی‌اش .

زمان آن رسیده است که کسی بیاید و او را از این تنگنای فکری نجات بخشد .

چه اسارتی از این دهشتناک‌تر ؟

چه درماندگی از این بیش‌تر؟

فصل رهایی انسان ، فرارسیده است .

باید دست به‌کار شد .

باید آزادی واقعی را بازخوانی کرد .

باید منشور عاشقی مردان مرد را یاد آوری کرد

باید دوباره روضه خواند .

باید دوباره گریست .

باید دوباره معرکه‌ی حق و باطل را به پا کرد .

باید هم‌پای قافله آزادگان … تا ادراک هستی پیش تاخت.

این فصل را باید ، دوباره خواند.

باقی‌، فسانه‌‌ای بیش نیست .

خوب که نگاه کنیم .

مسیر را می‌دانیم که چیست ؟

فهم مشترکی از هستی داریم

وحتی می توانیم حدس بزنیم که پایان این راه کجاست ؟

ما خوب می‌دانیم داریم چه می‌کنیم . ما دانای ماجرا‌ئی‌ هستیم که خود کارگردان آن بوده‌ایم .

بهانه‌تراشی کافیست .

کمی وظیفه شناس شویم .

کمی با غیرت .

کمی هم با عاطفه .

خیلی سخت نیست ، دوباره بسازیم .

منوط به آن که قدم اول را بگذاریم در خودمان .

درست از همان‌جایی که فاصله انداختیم .

آزادی؛ همان گام نهایی از خود فرا رفتن است .

جدا شدن از خویشتن (پس از طی دوران تأمل ، تعمق و تفکر).

خلاص شدن از همه‌ی چیز‌هایی که دست و پای‌‌‌مان را می‌بندد.

 گاهی عادت . گاهی شهوت . گاهی شهرت .

گاهی وابستگی . گاهی دلبستگی . گاهی خواستنی‌ها‌ی بی شمار .

و همه‌ی این‌ها یعنی چسبیدن به باوری غلط ، برای ادامه‌ی زندگی اسارت بار .

رهایی ؛ چیزی جز فراسوی خود مهاجرت کردن نیست .

غور در خویش ، گرفتار شدن در خویشتن نیست .

شناسایی مسیر و نشانه های هستی است .

جایابی خود است ، در بیرون .

کم نیستند مدعیانی که در خودشان وامانده‌اند و جامانده‌اند.

سال‌ها از خلق می‌بُرند . به عزلت پناه می‌بَرند ، تا شاید راهی از خود به فهم هستی باز کنند .

غافل از این که هستی ، چیزی نیست جز تجربه‌ی دردهای بی‌انتها. رنج‌های مکرر. زخم‌های‌ بی‌شمار.

و دردمندترین‌ها ؛ راه‌یافتگان به این درگاهند.

تفرعن و تبختر ، نشانه‌ی ذلت است و اسارت دیگر…

تا وقتی در خودمان گرفتاریم، خویشتن را به سمت فرسایش می‌کشانیم.

پیری ؛ محصول همین کشمکش با خویشتن است .

زندگی در عمق وجود ؛ ریشه دارد .

گرچه بروز و ظهور آن در بیرون است .

استغراق در درون ، جرأت رویارویی می دهد در بیرون .

غریق نجات خودت که باشی ،

غریق نجات دیگری هم خواهی بود .

در خودت مستغرق شو… تا به استدراک هستی دست‌یازی.

استغراق در خویش ، لولیدن و خیال بافی نیست .

یک جور هستی شناسی است با قوه‌ی فهم . با قدرت اندیشه . با کنکاش و تحقیق آثار .

آنان که فرصت درنگ در خود را می‌یابند، جرأت فاصله گرفتن از خودشان را هم خواهند یافت .

مگر نه این که ؛

ما برای جاودانگی پا به عرصه‌ی دنیا گذاشته‌ایم و برای رسیدن به این معنا تلاش می‌کنیم.

مرگ ؛ مرز ابدیت ماست . جایی برای جاودانگی‌مان .

مرگ ، لحظه‌ی درد کشیدن نیست . رنجودگی و زحمت نیست .

اعلام حضور ماست در دنیای بیرونی .

تجلی شعور آدمی است در طی زمان .

زنگ آغازی دیگر است برای دریافت بی‌نهایت پرسش‌های روزگار.

کلاس معرفت هستی شناسی است .

پس… نمی‌تواند زجرآور باشد.

مگر این‌که دنیای این سو را آباد کرده باشیم و آن‌سو را خراب.

آری ! جاودانگی از آن اندیشه است .

و اندیشمندان می‌مانند …تا ادامه‌ راه را به جانب ادراک هستی ، نشان دهند.

کمی سخت است باور این معنا

تا وقتی نمرده‌ایم ، هم‌چنان درگیر و دار خودمان دست و پا می‌زنیم .

وهستند کسانی که قبل از مرگ خویش،

خویشتن را میرانده‌اند .

واینان؛ جاودانه‌های تاریخ بشریت‌اند.

 

Check Also

شطیطه؛بانویی که عاقبت بخیرشد/عملی که سبب سعادت وعاقبت بخیری می شود

  شخصی است به نام «شطیطه». این نام برای بیدار‌دلان با بصیرت، بسیار آشناست. او …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *