Home > من و جامعه > زندگی به سبک ققنوس/۱

زندگی به سبک ققنوس/۱

شهیده  راضیه کشاورز …

نام: راضیه

نام خانوادگی: کشاورز

نام پدر: تیمور

تاریخ تولد:۲۵/۱/۱۳۷۱

محل تولد: مرودشت

تاریخ شهادت: ۱۰/۲/۱۳۸۷

محل شهادت: حسینیه سیدالشهداء مرودشت

نحوه شهادت:‌ عملیات تروریستی در حین عزاداری

فرمولهای امتحان همه شبیه هم است. حفظ کردن آنها کار من نیست. باید راهی پیدا کنم. باید مثل بعضی از بچه­های کلاس آنها را روی کاغذی بنویسم و با خودم به جلسه بیاورم. باید کاغذ را میان آستینم مخفی کنم و یا مهمترین فرمولها را کف دستم بنویسم….

با این افکار، ساعتی بعد برای شرکت در جلسه امتحان به سوی سالن حرکت کرد. با کاغذی که روی آن فرمولهای اصلی امتحان را یادداشت کرده بود. ناگاه تصویر دختری روی تابلوی اعلانات سالن او را مقابل خود متوقف کرد.

زیر عکس نوشته شده بود:

شهیده راضیه کشاورز دانش­آموز کوشا و موفقی بود. همیشه بیش از توان جسمی­اش درس می­خواند.

در کنار درس و حفظ قرآن مجید، ورزش رزمی کاراته را هم به صورت حرفه­اى در حضور یکى از بهترین اساتید ورزش آغاز کرد. نخستین جرقه­های سعادت و شهادت در او، از همان دوران ابتدایی و از سنِ تکلیف زده شد. چرا که از کودکى علاقه زیادى به حفظ و تلاوت قران کریم و نماز اول وقت داشت و مقید به انجام فرایض دینى بود. مراقبت در حجاب و عفاف و انس و علاقه به اهل بیت(ع) ویژگی ممتاز او بود. در دوران راهنمایى، زندگى­اش بیش از پیش رنگ خدایى به خود گرفته بود و روز به روز بر تلاش و ایمان و تقوای او و عشق و علاقه اش نسبت به قرآن و اهلِ بیت می­افزود.

از کودکى علاقه زیادى به هنر نقاشى داشت، تا این که در دوران راهنمایى نقاشی­های او مانند همه نفسهایش، رنگ و بوی اهل بیت(ع) را به خود گرفت. در دوران راهنمایی موفق به کسب کمربند مشکى دان یک کاراته در سبک jka شد.

او همچنین آموزش زبان انگلیسى در کانون زبان ایران و عضویت در بسیج دانش آموزی را به فعالیتهاى دیگر خود افزود.

راضیه از نظر تقوا و صفات خوب اخلاقى و پشتکار در درس و فعالیتهاى ورزشى و مذهبى و حجاب و انس با قران و اهل بیت (ع) به بلوغی رسیده بود که با سن کم خود الگو و نمونه­ای براى خانواده، اقوام و همکلاسی‌ها و دوستان خود، به شمار می­رفت. با ورود به دبیرستان هدف و انگیزه جدى براى موفقیت در دانشگاه و پیشرفت در تحصیل، تهذیب در راه رضای خداوند، خدمت به همنوعان خود و خوشنودى امام زمان(عج) تلاش شبانه روزى خود را آغاز کرد.

رشته علوم تجربی را انتخاب کرد و تصمیم گرفت در آینده جراح و متخصص قلب شود. او همیشه می­گفت: زیست شناسی یعنی درس خداشناسی!

راضیه در کنار همه فعالیتهایش حضور در جلسات هفتگى کانون رهپویان وصال واقع در حسینیه سیدالشهداء(ع) را جزء برنامه هاى اصلى خود قرار داده بود و با حضور در این مجلس و تجدید عهد و پیمان با اهل بیت(ع) خود را بیمه این خاندان بزرگوار نمود. هنگامى که به خانه برمی­گشت نه تنها اظهار خستگی نمى­کرد، بلکه نورى از ایمان در صورتش موج می­زد و با انرژى و امیدی قوی‌تر تا نیمه­های شب مشغول درس خواندن و مناجات می­شد.

همیشه با وضو بود و دائماً تلاوت قرآن و ذکر خداوند بر لب و محبت ائمه(ع) را بر دل داشت. بنده­ای مخلص و شاکر، دانش­آموزی کوشا و فعال، فرزندی صالح و وظیفه شناس، خواهری مهربان و دلسوز، دوستی شایسته برای همکلاسیها بود. به طوری که پدر در توصیف او گفته است: او یک معلم اخلاق برای خانواده بود و تمام موفقیتهای خود را بدون اینکه زحمتی به خانواده و اطرافیان تحمیل کند محکم و استوار، با توکل برخداوند و ائمه اطهار مخصوصاً امام زمان (عج) به دست آورده بود.

سال سوّم راهنمایی وقتی مادرش برای او معلّم خصوصی می­گیرد؛ به مادر می­گوید: من معلّم خصوصی نمی­خواهم، خودم درس می­خوانم تا نمونه دولتی قبول شوم. چون حق الناس است؛ شما دو تا بچه دیگر هم غیر از من دارید، پدرم هم که کارمند است.

راضیه همیشه قبل از امتحان کنار حیاط مدرسه قدم می­زد و چیزی را می­خواند. در سال اول دبیرستان روزی یکی از همکلاسیهایش قبل از جلسه امتحان شیمی او را در همین حالت می­بیند. خود را به او می­رساند و می­پرسد: راضیه جان! داری چه چیزی می­خوانی؟!

راضیه جواب می­دهد: دعای عهد و زیارت عاشورا. من قبل از هر امتحان و درسی زیارت عاشورا را می­خوانم!

بی شک رمز موفقیت راضیه در درسهایش همین توکل بوده­است. توکلی که در تمام روحش ریشه دوانده­ و احساس مسئولیت او را برانگیخته بود.

با آنکه راضیه دختری شوخ و گشاده­رو بود، اما خیلی­وقتها در مسیر کانون زبان، وقتی روی صندلی اتوبوس کنار دوستش نشسته بود، لبخندش محو می­شد و با حالت غمگینی در فکر فرو می­­رفت. وقتی دوستش علت ناراحتی­اش را می­پرسید، جواب می­داد: این خانمهای بدحجابی را که سوار اتوبوس می­شوند، ببین. من از حضرت فاطمه زهرا(س) خجالت می­کشم.

دوستش می­گفت: راضیه! ول کن! ما باید حواسمان به خودمان باشد. هر کسی مسئول اعمال خودش است.

راضیه جواب می­داد: نه من خجالت می­کشم که این آدمها را می­بینم، ولی کاری انجام نمی­دهم که حجابشان را رعایت کنند.

راضیه درس را به عنوان ابزاری برای اهداف معنوی­اش در پیش گرفته بود و همیشه می­گفت: می­خواهم با درسم انقلاب کنم.

فقط چنین شخصیتی می­توانست دعاهایش را وسعت دهد و فارغ از دغدغه خودش برای همه مردم دعا کند.

همه اینها به خاطر انس روزافزون او با قرآن و تفکر در آیات آن بود. دختری که در سال پنجم دبستان از مدرسه با یک جعبه شیرینی برگشت. درحالیکه خوشحالی در صورتش موج می­زد، به مادرش گفت: مامان! امروز چله دعای عهدم تمام شد، از امروز یار امام زمان(عج) شدم!

راضیه در دفترچه خاطراتش نوشته بود: می­توان طوری زندگی کرد که خدا و امام زمان(عج) از انسان راضی باشند. کاشکی هیچ وقت حضور آقا را ندیده نگیریم و از حضورش غائب نشویم. چرا که غیبت از ماست و حضور او همیشگی است…

عاقبت چنین انسان برگزیده­ای در حسینیه هنگام عزاداری در اثر انفجار بمب مجروح شد و ۱۸ روز بعد راضیه به مقام مرضیه رسید.

هنوز مطالعه این صفحه در تابلو اعلانات سالن را تمام نکرده بود؛ که بی­اختیار کاغذ فرمولها را از میان آستین خود بیرون آورد و میان سطل زباله انداخت. سپس با روحی رها وارد سالن امتحان شد؛ در‌حالی‌که به خود می­گفت: از این به بعد همه فرمولها را حفظ خواهم کرد. هرچقدر هم که سخت باشد!

Check Also

خط مقدم (۲)

یا بُنی انت مقتول سال ها قبل از شهادت در جلسات درس گفته بود: من …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *