Home > من و تقویم > فریاد ترین سکوت ؛ به بهانه میلاد رزمنده ترین صلح­ جوی تاریخ امام حسن مجتبی (ع)

فریاد ترین سکوت ؛ به بهانه میلاد رزمنده ترین صلح­ جوی تاریخ امام حسن مجتبی (ع)

قربان صدای خسته ات مولاجان!

لب های به خون نشسته ات مولاجان!

گفتند که دلشکسته بودی عمری

قربان دل شکسته ات مولاجان!

مجلس معاویه تشکیل شده است. امام وارد می شود. معاویه از جای برخاسته و به جمعیت اشاره می کند: این جماعت تو را دعوت کرده اند تا از تو اقرار بگیرند که عثمان به دست پدرت کشته شده حرفهایشان را بشنو و پاسخ ده و تا وقتی من هستم نگران چیزی نباش!

امام به صراحت لب می گشاید: سبحان الله! ای معاویه! خانه، خانه توست و اجازه هر کاری در دست تو. اگر تو به میل خود اینان را دعوت کرده ای من از عمل زشتی که انجام می دهی شرمگینم و اگر به زور بر تو غلبه کرده و تو را وادار به این مجلس نموده اند، از ناتوانی ات شرمسارم. حال بر کدام اعتراف می کنی؟

دهان آلوده همرو بن عثمان گشوده می شود: ما و همه عرب و عجم خوب می دانیم که عثمان به دست پدر تو کشته شده. بهتر است خودت به این امر اعتراف کنی.

عمروعاص سکوت را می بلعد و به امیرالمومنین(ع) دشنام می دهد. عتبه با طعنه می غرد: حسن! این روشن است که پدر تو شر قریش بود. اگر تو را هم بکشیم به حق عمل کرده ایم. زیرا قصاص عثمان است. اما با مرگ علی(ع) خدا ما را کفایت کرد.

مغیره با لهجه درندگان زبان می چرخاند: بنی امیه، برای بنی هاشم بهتر بودند تا بنی هاشم برای بنی امیه. پدرت دشمن رسول خدا بود. می خواست او را بکشد ولی پیامبر از غیب آگاه شد. پدرت ابوبکر را با سم کشت و در قتل عمر کوشید. در مورد عثمان هم پدرت قاتل اوست و اگر ما تو و حسین (ع) را بکشیم، به جاست. اما قتل علی (ع) آراممان کرد. هرچند هرگز خون علی (ع) هرگز قیمت خون عثمان را پیدا نخواهد کرد. اما ما از حق خود گذشتیم.

گاه رساترین فریادهای تاریخ از حنجره تنهاترین مرد فرا رسیده است. رو به معاویه می کند: خوب گوش کن! اینان به من ناسزا نگفتند. این تو بودی که به من ناروا گفتی. ای جماعت!‌ حقی را کتمان می کنید که خود بهتر می دانید و چه حق روشنی است. شما را به خدا سوگند آیا می دانید کسی را که دشنام دادید به سوی دو قبله نماز خوانده؟ در حالی که تو ای معاویه نسبت به هر دو کافر بوده ای!

تو لات و عزی را عبادت می کردی. آیا علی نخستین مردی نبود که در بدر، پرچم اسلام را بر دوش گرفت؟ تو ای معاویه! همانی نیستی که پرچم کفر بر دوش داشتی و با پیامبر می جنگیدی؟!

جماعت! آیا یادتان رفته حجه الوداع و غدیر را؟‌لیله المبیت و روز مباهله را؟

امام رو به عمرو بن عثمان می کند: پسر عثمان! با آن حماقت که در ذات تو سراغ دارم قدرت فهم امور سیاسی را در تو نمی بینم. تو با این جماعت حلیه گر مانند پشه ای هستی بر روی نخل خرما. که نشست و گفت محکم بایست!‌می خواهم فرود آیم. نخل در پاسخ گفت من نشست تو را نفهمیدم که پروازت بر من گران آید. حال تو ای پسر عثمان! اصلا تو را به حساب نمی آوردم که تو را در ردیف دشمنان خود ببینم.آیا دشنام تو به علی (ع) از جهت نقصان او در حسب و نسب است یا از ناحیه جدایی اش با رسول، یا ضرری به اسلام زده،‌یا داوری ستمکارانه کرده؟ یا به خاطر تمایل اوست نسبت به دنیا؟ انگشت روی هر کدام بگذاری، خودت بهتر می دانی که دروغ گفته ای!

رو به عمروعاص می کند: اما تو فرومایه ترین آنانی! تو کسی هستی که پنج نفر از مردان پست قریش ادعای پدری تو را دارند! پدرت کسی است که با صراحت پدر کوثر را ابتر خواند! همه جا مقابل پیامبر ایستادی! برای برگرداندن مهاجران حبشه با حیله نزد نجاشی رفتی. تو همانی هستی که برای عثمان آتش افروختی و خود به فلسطین گریختی! وقتی خبر قتل او را دریافتی،‌گفتی من تا زخمی بیابم با انگشتم آن را می شکافم و خونی می کنم! اما من نه تو را درباره کینه توزی ات سرزنش می کنم و نه در مورد دوستی ات.

ولید دارد بر خود می لرزد. نوبت به او رسیده است:به خدا قسم ای ولید! تو را به خاطر دشمنی با پدرم ملامت نمی کنم. زیرا پدرم تو را به جهت شرب خمر هستاد تازیانه زد. سرزنشت نمی کنم زیرا پدرم عقبه را در بدر به فرمان خدا کشت. چرا علی را نفرین نکنی!؟ وقتی خدا ده بار در قران او را مومن خوانده و تو را فاسق نامیده! اما تو را با قریش چه کار؟ تو مردی شکمباره از قبیله صفوریه هستی. به خدا سنت از کسی که می گویند پدرت است، بیشتر است!

رو به مغیره رساتر از پیش می فرماید: تو با خدا و کتابش دشمنی کردی اما به حکم خدا محکوم به سنگسار شدی. عادلان جنابت تو را تصدیق کردند ولی عمر، حکم تو را به تاخیر انداخت و حق را با باطل از بین برد. تو همانی هستی که فاطمه(س) را مجروح کردی طوری که فرزندش سقط شد! تو عثمان را در زندگی اش یاری نکردی و برای مرگش محزون نشدی!

معاویه فرو ریخته است.امام از مجلس بیرون می رود و فضای شکست خورده اهل باطل را با خودشان تنها می گذارد.

معاویه در حالی که با خشم در خود می پیچد نعره می زند: همه این رسوایی ها تقصیر شما بود. مگر من به شما نگفتم که هیچ کدامتان قدرت مناظره با حسن(ع) را ندارید؟ بروید از جلوی چشمانم گم شوید!

Check Also

جایگاه اجتماعی زن در دیدگاه آیت الله جوادی آملی

آیت‌‌ا... جوادی آملی معتقدند که روح چون خدایی است پس زن و مرد ندارد، و همه ­ی انسان ­ها قدرت ترقی و رشد و به کمال رسیدن را به یک اندازه دارند...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *