Home > من و خانواده > گفتمان سازگاری ، کیمیای خانواده

گفتمان سازگاری ، کیمیای خانواده

گفتمان سازگاری ، کیمیای خانواده  ( بررسی تطبیقی دو رویکرد نسبت به مسئله حق و تکلیف )

در حالی که جامعه انسانی مرحله گذار از سنت به مدرنیته را پا به پای چرخهای ارابه صنعت پشت سر می گذارد، گفتمان ها نیز به مقتضای نظام ماده؛ دچار تحولاتی می شوند.

از آغاز خلقت بشر، زندگی در نظام زوجیت و کانون خانواده شکل گرفت و تعریف شد. خانواده کانون ابتدایی و مرکزی رشد جسمانی و روحانی انسان قرار گرفت و مکانیسم اجتماعی شدن در آن طراحی شد. به طوری که به گفته استاد مطهّری، اگر در طبیعی بودن زندگی مدنی انسان تردید کنیم، در طبیعی بودن زندگی خانوادگی او نمی توانیم تردید کنیم. در طبیعت، تدابیری به کار برده شده اند که انسان را به سوی زندگی خانوادگی گرایش می دهند. [۱]

از سویی گذر قرن ها از عمر حیات بشری، همواره با تغییر فرهنگ ها و رویکردها و بینش ها همراه بوده است.

هرچند ظرف خانواده ثبات و جایگاه مستقر خود را همچنان حفظ کرده باشد، اما تحولات گفتمانی، سرنوشتی تامل برانگیز را بر این کانون مقدس جبر کرده است.

می خواهیم بدانیم در طول تاریخ چه مسیری را طی کردیم که امروز اضمحلال فطری ترین کانون حیات انسان؛ یعنی نظام خانواده به بحران روز تبدیل شده است؟

این سوال مدتهاست که اذهان مصلحان اجتماعی غرب را به خود مشغول کرده است. تافلر با اشاره به موج های سه گانه در ساحت زندگی بشری، خانواده را از ویژگی های موج دوم دانسته و از گسیختگی آن در عصر جدید خبر می هد: از هم پاشیدگی خانواده، امروزه ـ در واقع ـ بخشی است از بحران عمومی نظام صنعتی که در آن، همه ما شاهد از هم گسیختگی تمامی نهادهای عصر موج دوم هستیم، و این بخشی است از برنامه هموارسازی راه برای تکوین سپهر اجتماعی جدید موج سوم. این فراگرد دردناکی است که در زندگی فردی مان بازتاب می یابد و نظام خانوادگی را آنچنان دگرگون می سازد که دیگر بازشناخته نخواهد شد.[۲]

اما باید از تافلر و هم اندیشان او پرسید که چگونه نظام صنعتی که از جنس ماده و تصرفات در امور مادی بشر است، می تواند قدرت برهم زدن نظام معنوی یک خانواده را داشته باشد؟

آیا آنها پاسخی جز اشاره به ساحت تحولات گفتمانی و تغییر بینش ها خواهند داشت؟!

تمامی حقیقت در همین جا نهفته است. اینکه وقتی مبناهای بینش بشری از ثبات کافی برخوردار نباشد و معنویات- آن هم اگر وجود داشته باشد- در درجه ای پس از مادیات قرار بگیرد، الزامات زندگی صنعتی به تغییر گفتمان ها و رویکردها می انجامد. با تاملی در تحولات مفهومی قرن اخیر خصوصا پس از صنعتی شدن جوامع به این نکته می رسیم که مهمترین موضوع در گفتمان های مورد بحث؛ مسئله حق و تکلیف است.

در جایی که آموزه های الهی حق و تکلیف را دو مفهومی می دانند که در برابر هم قرار می گیرند و رابطه بین آن دو رابطه تلازم است. یعنی هرجا برای کسی بر عهده دیگری حقی ثابت شود، آن دیگری در قبال آن حق، تکلیف دارد که وظیفه ای را نسبت به صاحب حق انجام دهد. لذا هر شخص در هر جامعه بشری هم دارای حقوقی است و هم تکالیفی را بر عهده دارد.

در این میان یکی از مسائلی که بحث حقوق و تکالیف در آن مطرح می گردد. مساله همسری و روابط خانوادگی میان زن و شوهر است. از آنجا که هر نظام فکری دارای یک نظام حقوقی است؛ یکی از موضوعات نظام دینی، نظام حقوقی «حقوق زوجین» می باشد که در قرآن مورد بررسی قرار گرفته است.

زن و مرد که به تعبیر قرآن نفس واحده هستند، دو انسانند در انسانیت متساوی و متشابه. مرد انسان مذکر است و زن انسان مؤنث.

لذا زن و مرد از نظر حقوق متساویند ولی متشابه نیستند. تساوی توجه به کمیت است. ارزش کمی حقوق زن و مرد برابر با یکدیگر است بلکه حتی از نظر شهید مطهری ارزش کمی حقوق زن بیشتر از مرد است.[۳]

اسلام در مورد حقوق خانوادگی زن و مرد فلسفه خاصی دارد که با آنچه در چهارده قرن پیش می گذشته و با آنچه در جهان امروز می گذرد مغایرت دارد. اسلام برای زن و مرد در همه موارد یک نوع حقوق و یک نوع وظیفه و یک نوع مجازات قائل نشده است. پاره ای از حقوق وتکالیف و مجازات ها را برای مرد مناسبتر دانسته و پاره ای از آن ها را برای زن و در نتیجه در مواردی برای زن و مرد وضع مشابه و در موارد دیگر وضع نامشابهی در نظر گرفته است.[۴]

در اینجا بحث بر سر چرایی و چگونگی حقوق و تکالیف زن و مرد نیست. بلکه می خواهیم به مسئله ای ناگذیر در همه روابط میان بشری و به طور ویژه تعاملات زناشویی بپردازیم. و آن زمانی است که هریک حقوق خود را از زاویه دید خود زیر سوال رفته، می بیند. یا اینکه احساس می کند، وظایفی را پذیرفته که حقوق متقابل آن رعایت نشده است. زمانی که انسانها به این مرحله می رسند؛ دچار تنش و مقاومت هایی برای حفظ حق خود می شوند. معمولا اساسی ترین عامل اختلاف میان زن و شوهر در همین مرحله شکل می گیرد. زمانی که زن یا شوهر در موقعیتی قرار می گیرد، که احساس می کند حقوق او نادیده گرفته شده، در وهله اول به بیان و یادآوری حق خود روی می آورد. هرچند روش بیان افراد با یکدیگر و حتی زن و مرد با هم فرق دارد. اما به هر شیوه ای این اتفاق ابتدایی ترین عکس العمل در مواقع بروز اختلاف است.

هرگاه طرف مقابل در برابر این اعتراض و تذکر؛ رویکرد مقاومت و یا حتی مقابله در پیش بگیرد؛ توازن نظام رفتاری به هم می ریزد و چالشهای عمیق تری شکل می گیرد.

راه دیگری هم وجود دارد و آن گذشت و سازش است. مسیری که انتخاب آن روحی بزرگ و دیدگاهی الهی می طلبد. دیدگاهی به دور از خودخواهی و رذایل نفسانی که بدون تردید آرامشهای روانی را برای فرد به همراه خواهد آورد.

لذا در چنین شرایطی، مرز دو انتخاب خود را نشان می دهد. انتخاب رویکرد است که می تواند آتش نزاع را به سمت هرم کانون خانواده فرو نشاند و یا اینکه شعله های سوزانی برافروزد که زبانه های آن تا دادگاه های خانواده نیز ادامه داشته باشد.

قرآن تصویر روشنی از این واقعیت را در آیه ۱۲۸ سوره مبارکه نساء این گون بیان می فرماید: وَإِنِ امْرَأَهٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلاَ جُنَاْحَ عَلَیْهِمَا أَن یُصْلِحَا بَیْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَیْرٌ وَأُحْضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ وَإِن تُحْسِنُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًاً؛ و اگر زنى از شوهر خویش بیم ناسازگارى یا رویگردانى داشته باشد بر آن دو گناهى نیست که از راه صلح با یکدیگر به آشتى گرایند که سازش بهتر است و[لى] بخل [و بى‏‌گذشت بودن] در نفوس حضور [و غلبه] دارد و اگر نیکى کنید و پرهیزگارى پیشه نمایید. قطعاً خدا به آن‌چه انجام مى‌‏دهید آگاه است.

در این آیه، به سرچشمه بسیارى از نزاع‌ها بدین بیان اشاره شده است: طبیعت آدمى بر اثر غریزه حبّ ذات درمعرض بخل قرار دارد و هرکس مى‌کوشد تمام حقوق را دریافت کند؛ بنابراین اگر زوجین به این حقیقت توجه داشته باشند و گذشت پیشه کنند، نه تنها ریشه اختلاف‌هاى خانوادگى مى‌خشکد که بسیارى از کشمکش‌هاى اجتماعى نیز از بین مى‌رود.[۵]

آزمندى، مانع عمده آشتى است و در ظاهر، عنوان کردن بخل پس از صلحى که مستلزم گذشت از حقوق است، چنین معنا مى‌دهد که نپذیرفتن صلح بر اثر بخل است.[۶]

لذا هم از روانشناسی و هم در نظام اخلاقی مورد تایید دین متخاصمان براى سرعت بخشیدن به آشتى، مناسب است از برخى حقوق خویش بگذرند. به نظر بیش‌تر مفسّران در ذیل این آیه براى بازگشت آرامش به خانواده و استمرار زناشویى، راه‌هایى مانند بخشیدن قسمتى از مال به زن یا چشم‌پوشى از مهریّه یا حقّ هم‌خوابگی[۷] و نفقه و پوشش[۸]براى زنان وجود دارد. در آیه‌اى دیگر آمده است: کیفر بدى، مانند آن بدى است؛ پس هرکه درگذرد و اصلاح کند، پاداش او بر عهده خدا است.

قرطبى در ذیل آیه ۴۰ سوره شوری از ابن‌عبّاس روایت مى‌کند: کسى‌که ازحقّ قصاص بگذرد و بین‌خود و دشمنش اصلاح کند، پاداش او بر خدا است.[۹]

قرآن که به انسان در مقام اشرف مخلوقات و لایق جانشنی خداوند در زمین نظر دارد، از این مرحله نیز گام را فراتر نهاده و رویکرد مقابله با خوبی را جایگزین عفو معرفی کرده است. یعنی نه تنها به سازش و چشم پوشی توصیه می کند بلکه در آیه ۳۴ سوره فصلت افقی فراتر را نیز پیش روی قرار می دهد و می فرماید:  و‌لاَ‌تَستَوِى الحَسَنَهُ وَلاَالسَّیِّئهُ ادفَع بِالَّتِى هِىَ أَحسَنُ فَإِذا الَّذِى بَینَکَ و بَینَهُ عَدوَهٌ کأَنَّهُ وَلىٌّ حَمِیم.

نیکى‌و‌بدى یک‌سان نیست. بدى را با آن‌چه بهتر است، دفع کن؛ آن‌گاه کسى که میان تو و او دشمنى است، گویا دوستى صمیمى مى‌شود».

از آن‌جا که رسیدن به این مقام، به خودسازى نیاز دارد، در آیه بعد می فرماید: و‌ما یُلَقَّــها إِلاّ الَّذینَ صَبَروا و ما یُلقَّــها إِلاَّ ذوحَظّ عَظیم

به این [خصلت] نمى‌رسند، مگر کسانى که صبر و بهره بزرگى از ایمان دارند.(فصلت، آیه۳۵)[۱۰]

همان طور که می بینید در رویکرد قرآنی، گفتمان سازگاری و بالاتر از آن مقابله احسن، مطرح است.

هنگامی که در خانواده میان زن و شوهر اختلاف به وجود می آید، اگر بر اساس این گفتمان عمل شود؛ حتی در بالاترین اختلافات ریشه ای، امکان صلح و بازگشت به زندگی وجود دارد.

در خانواده سه مدل وجود دارد که با لحاظ آنها رویکرد قرانی سازش را تطبیق می دهیم.

مرحله اول: هر دو نفر، به دیدگاه خانواده مداری و از خود گذشتگی معتقدند. در این صورت، با یادآوری آموزه های اخلاقی پس از فرونشستن آتش خشم، مصالحه با گفتگو صورت می گیرد و هرگز کار به داوری کشیده نخواهد شد.

حالت دوم: یکی از دو نفر از خودگذشتگی و روحیه سازش دارد و یا اینکه بر اساس اعتقادات و پایه های محکم ایمان،خود را ملزم به ایثار و سازگاری می کند. در این حالت هرچند کار بر فرد بسیار سخت تر است و حتی گاهی ممکن است طرف مقابل هم مقاومتهای دیگری از خود نشان دهد؛ اما باز هم تداوم نظام خانواده مقدور خواهد بود و اگر هم کار به داوری کشیده شود؛ امید اصلاح وجود دارد.

حالت سوم: زمانی که هیچ کدام حاضر به کوتاه آمدن از حق خود نباشند و هرکدام انگشت اتهام به سوی دیگری نشانه بگیرد.

این همان موقعیتی است که خانواده را به دادگاه می کشاند و حرمت آن را ذبح می کند.

حال در خصوص دادگاه نیز با دو موقف روبرو هستیم.

یکی داوریهای فامیلی که رویکرد اساسی آن بازگرداندن زن وشوهر به کانون خانواده است و در فرمول زیست سنتی پاسخگوی تاریخ گذشتگان بوده است. عمده دلیل آن بازگشت دارد به سوق دادن ریش سفیدان به سوی از خود گذشتگی و نظام مهر و عطوفت.

اما زمانی که صنعت، سنت را شکست؛ و سبک زندگی از حمایت ارحام و شبکه های تنگاتنگ خانوادگی به سوی فردمحوری به حرکت درآمد؛ و حالت اول و دوم به مرحله سوم تنزل یافت؛ دادگاه تنها در نظام حقوقی تجلی می یابد و برای احقاق حق مظلوم و محکومیت ظالم. در این دادگاه که نتیجه فردمحوری زن و مرد است، حقوق هم تنها با ملاکات فردی تعیین تکلیف می کند و کارآیی چندانی در پیشگیری از طلاق نخواهد داشت.

چرا که فرد گرایی بر اساس آموزه های لیبرالیسم تأکید بر اصالت آزادی و توجه به حق و حقوق فردی است و نتیجه حاکمیت امیال و خواسته های نفسانی انسان. در این شیوه تفکر، فرد از هر لحاظ مقدّم بر خانواده قرار می گیرد. این نوع نگاه فرد را واقعی تر می داند. در نظریه های نیمه تاریخی «قرارداد اجتماعی» که توسط هابز و لاک بسط یافته، فرد به لحاظ زمانی پیش از جامعه وجود داشته است; پس حقوق و خواسته های او به لحاظ اخلاقی مقدّم بر خواسته های جامعه قرار می گیرند و فردگرایی هستی شناختی مبنای فلسفی لازم برای فردگرایی اخلاقی و سیاسی را به وجود می آورد. [۱۱]بنابراین، فردگرایی صرفاً یک ایده سیاسی یا حقوقی نبوده، بلکه ریشه در جهان بینی و هستی شناسی غرب جدید داشته است.

روشن است که این مبنا با رویکرد پیشین سازگار نیست.

در اندیشه اسلامی خدا محور همه چیز است، چرا که خالق و مالک است، و سعادت دنیا و آخرت فرد تأمین نمی­گردد مگر اینکه در چارچوب شرع عمل کرده و راه خویش را در پیش گیرد.

اما در گفتمان فردگرایی، چیزی به غیر از خود معنا ندارد. حتی خانواده نیز قربانی عدم سازگاری انسان فردطلب است. به قول پل ویتز، با فراگیرشدن سکولاریسم دلیلی برای تحمّل محدودیت ها و سختی های ازدواج و خانواده وجود ندارد. این همان چیزی است که در دیدگاه های موج دوم فمینیست ها به چشم می خورد.[۱۲]

در نگاه فمینیسم، اصالت فرد شامل اصالت حقوق، خواسته ها، غرایز و عقاید فرد است و از آن درجه از اهمیت برخوردار است که هیچ قانونی قدرت سلب مشروعیت و یا ایجاد محدودیت آن را ندارد. از این رو، اگر تأمین خواسته فرد منجر به تخریب خانواده شود، باز هم این انتخاب و هنجارسازی از سوی جامعه و قانون ترجیح دارد. بنابراین، می بینیم که در همین موضوع خانواده، چگونه برای دست رسی آسان فرد به انواع خواسته ها، الگوهای جدیدی از خانواده، که بیشتر به خوابگاه شبیه هستند تا خانواده، ارائه می شوند.[۱۳]

جنبش فمینیسم به منظور اعطای آزادی های بیشتر برای زنان و افزایش فردگرایی در بین آنان، حذف یا کم رنگ کردن اهمیت خانواده را برگزید. این مقوله نیازمند اهرم های قانونی و پشتوانه های سیاسی بود و نظام های غربی با طرح شعارهای دموکراسی و حقوق بشر درصدد اصلاح یا تغییر ماهیت قوانین، راهبردها و نگرش های جامعه برآمدند. قانونی شدن سقط جنین، عرفی سازی و ایجاد فرهنگ زندگی بدون تعهد اخلاقی و قانونی و نیز زندگی بدون ازدواج زن و مرد در کنار یکدیگر، آزادی روابط جنسی، که نیاز زنان به ازدواج را تحریف می نماید، برنامه های حمایت از همجنس گرایی، حمایت از خانواده های تک سرپرست و تکوالد و تابوشکنی های متعدد در زمینه فرزندان نامشروع و ایجاد مهدکودک ها، پانسیون های متعدد برای رهایی زنان از نقش مادری، از جمله تحرّکات دهه های اخیر دنیای غرب بوده است.[۱۴]

لذا صرف نظر از این نکته که رابطه میان زن و مرد در آرمان های مختلف فمینیستی تصویری روشن ندارد، رویکرد ها و ادبیات به کار گرفته شده توسط جنبش فمینیستی مخاصمه و نزاع میان زوجین را دامن می زند تأکید بر اینکه ویژگی های مردانه ذاتاً شرارت بارند و اینکه تنها راه رهایی زن از هر نوع رابطه سلطه آمیز با مردان، جدایی طلبی است،[۱۵]عملاً رابطه دو جنس را چه در خانواده و چه بیرون از خانواده به رفتاری رقابت گونه و مخاصمت آمیز تبدیل کرده است.

این رابطه خصومت بار، جدا از آنکه متاثر از اندیشه های نامحسوس فمنیسم باشد یا نه، و فارغ از اینکه ناسازگاری از سوی زن باشد یا مرد، تنها آنچه ثابت و غیرقابل انکار است اینکه حکومت رویکردی متوازن از اخلاق و انسانیت همچون کیمیایی بی بدیل تنها راه بردی است که می تواند خشونت و خصومت را به مودت و رحمت تبدیل کند و آرامش را به کانون خانواده بازگرداند. و آن رویکرد چیزی نخواهد بود جز گفتمان ایثار و خانواده محوری به جای فردگرایی.

 

پاورقی


[۱] مرتضى مطهّرى، مجموعه آثار، تهران، صدرا، ۱۳۷۸، ص ۱۶۴

[۲] آلوین تافلر، موج سوم، ترجمه شهیندخت خوارزمى، تهران، ناشر، ۱۳۷۱، ص ۲۸۹

[۳] پیرامون جمهوری اسلامی ـ شهید مطهری ـ ص ۲۷

[۴] نظام حقوق زن در اسلام. شهید مطهری. ص ۱۴۱

[۵] نمونه، ج ۴، ص ۱

[۷] جامع‌البیان، ج ۵، ص ۴۱۸٫

[۸] مجمع‌البیان، ج‌3، ص‌184

[۹] قرطبى، ج‌16، ص‌27

[۱۰] نمونه، ج‌20، ص‌283

[۱۱] آنتونى آر. بلاستر، لیبرالیسم غرب: ظهور و سقوط، ترجمه عبّاس مخبر، تهران، نشر مرکز، ۱۳۷۷، ص ۱۹

[۱۲] پل ویتز، «پاسخ دین و دولت در قبال بحران خانواده»، ماهنامه سیاحت غرب، ش ۹ (فروردین ۱۳۸۳)، ص ۸۳.

[۱۳] مهرى سوئیزى، «کنوانسیون رفع کلیه اشکال ظلم علیه زنان، یک ضرورت»، فصلنامه کتاب زنان، ش ۳۱ (بهار ۱۳۸۵)، ص ۱۱

[۱۴] مریم فرهمند و دیگران، «واگردهاى فمینیستى در ازدواج»، فصلنامه کتاب زنان، ش ۳۱ (بهار ۱۳۸۵)، ص ۱۰۵.

[۱۵] حمیرا مشیرزاده، از جنبش تا نظریه، تاریخ دو قرن فمینیسم، ص ۳۸۴

 

منابع:

۱ قرآن کریم

۲ از جنبش تا نظریه، حمیرا مشیرزاده، تاریخ دو قرن فمینیسم

۳  پاسخ دین و دولت در قبال بحران خانواده»، پل ویتز، ماهنامه سیاحت غرب، ش ۹ (فروردین ۱۳۸۳)

۴  پیرامون جمهوری اسلامی ـ شهید مرتضی مطهری ـ انتشارات صدرا ـ چاپ هشتم ـ ۱۳۷۳ ش

۵ «کنوانسیون رفع کلیه اشکال ظلم علیه زنان، یک ضرورت»، مهرى سوئیزى،  فصلنامه کتاب زنان، ش ۳۱ (بهار ۱۳۸۵)،

۶ لیبرالیسم غرب: ظهور و سقوط، آنتونى آر. بلاستر، ترجمه عبّاس مخبر، تهران، نشر مرکز، ۱۳۷۷

۷ مجموعه آثار، مرتضى مطهّرى، تهران، صدرا، ۱۳۷۸

۸  موج سوم، آلوین تافلر، ترجمه شهیندخت خوارزمى، تهران، ناشر، ۱۳۷۱

۹  نظام حقوق زن در اسلام ـ شهید مرتضی مطهری ـ انتشارات  صدرا ـ چاپ نوزدهم ۱۳۷۴ش

۱۰  واگردهاى فمینیستى در ازدواج»، فصلنامه کتاب زنان، مریم فرهمند و دیگران، « ش ۳۱ (بهار ۱۳۸۵)

۱۱  نرم افزار جامع التفاسیر نور

 

 

 

 

 

 

Check Also

گذری بر آسیب شناسی اشتغال زنان

ابعاد مسائل حوزه اشتغال زنان را باید با توجه به همگرایی لایه‌های دین و اصول …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *