Home > من و رسانه > نگاهی به فیلم ضد استبدادی «یتیم‌خانه ایران»

نگاهی به فیلم ضد استبدادی «یتیم‌خانه ایران»

به قصد دیدن فیلم «یتیم‌خانه ایران» به سینما فلسطین رفتم، وقتی رسیدم و بلیط خریدم هنوز ۲۰ دقیقه‌ای به آغاز نمایش فیلم مانده بود و دوستم هنوز نرسیده بود. تصمیم گرفتم بیرون سینما منتظر بمانم روی نیمکت جلوی سینما نشستم و به تصاویر فیلم‌های در حال اکران نگاه کردم.

پوسترهای زیادی روی دیوار سینما به چشم می‌خورد: لاک قرمز، سلام بمبئی، پوستر بزرگ و قدی فیلم فروشنده! و در گوشه‌ای پوستر یتیم‌خانه ایران.

مشغول تماشا بودم که چشمم خورد به چند دختر و یک پسر جوان که از ظواهر و حرفهایشان برمی‌آمد که کلاسی در دانشگاه را پیچانده و به سینما آمده‌اند، بلند بلند با یکدیگر حرف می‌زدند و بر سر انتخاب دیدن فیلم بحث می‌کردند، یکی از آن‌ها پیشنهاد داد که فیلم سلام بمبئی را ببینند همگی خندیدند و موافقت کردند، یکیشان گفت برای وقت گذرانی و محض خنده دیدن یک فیلم هندی آبکی(به تعبیر آن دختر) خوب به نظر می‌رسد و با موافقت همگی بلیط خریدند و داخل سینما رفتند. داشتم فکر می‌کردم چه بر سر ملت و نسل جوان ما آمده که فقط می‌خواهند وقت بگذرانند و به چیزی فکر نکنند و غصه می‌خوردم که چرا نسل جوان مشتاق دیدن فجایعی که بر سر پدرِ پدربزرگ‌ها و مادرِ مادربزرگ‌هایشان آمده نیستند. در همین افکار غوطه‌ور بودم که دوست من هم بالاخره رسید و به اتفاق برای دیدن فیلم یتیم‌خانه وارد سینما شدیم، فیلم در سالن ۳ سینما که در طبقه دوم قرار داشت، نمایش داده می‌شد، از همان ابتدا که وارد سالن شدم جا خوردم، سالن کوچک بود و پرده‌ی سینما هم چندان بزرگ نبود، صدای سالن هم کیفیت مطلوبی نداشت، اما حالا وقت فکر کردن به این نبود که چرا سالن بهتری را برای اکران چنین فیلمی اختصاص ندادند، اکنون وقت آن بود که بخش حذف شده و مهمی از تاریخ را روی پرده سینما ببینم.

فیلم شروع شد و من به ۱۰۰ سال قبل از زمان فعلی رفتم، داستانِ فیلم حول محور یک شخصیت مقتدر و اصلی به نام «میرزا محمدجواد بنکدار» مشهور به سالارخان می‌چرخد، میرزا محمدجواد از همراهان میرزا کوچک خان در نهضت جنگل است که پس از در هم شکستن قیام و حمله انگلیسی‌ها به جنگلی‌ها، در درگیری تن به تن با یک نظامی عالی رتبه انگلیسی به نام «جان استرا» زخمی و اسیرمی‌شود اما در یک موقعیت مناسب خود را از چنگال انگلیسی‌ها رها کرده و به تهران که محل سکونت خود و خانواده‌اش است، بازمی‌گردد.

سالار خان در آن درگیری موفق می‌شود چشم چپ آن نظامی را کور کند و او هم کینه میرزا محمدجواد را به دل می‌گیرد و تا پایان فیلم در پی یافتن میرزا محمدجواد و انتقام‌گیری از وی است.

میرزا محمدجواد فرزند پیرمردی است که در تهران یتیم‌خانه‌ای به نام ایران تاسیس کرده و در آن از کودکان بی‌سرپرست نگهداری می‌کند. حاج آقا بنکدارِ پیر دو پسر دارد که در طول فیلم مشخص می‌شود یکی خائن به ملت و مملکت است و دیگری خادم و حاج آقا بنکدار هم یتیم‌خانه‌اش را مسلماً به دست یک خائن نمی‌سپارد، پس سالارخان جنگلی که خود هم به جنگلی‌ها بدبین شده باید زندگی چریکی را کنار گذاشته و عهده‌دار اداره‌‌ی یتیم‌خانه شود. سالارخانِ نگران با بغضی فروخورده و امیدی ناامید شده مشغول رتق و فتق امور می‌شود، زمانه زمانه‌ی بدی است، آخوندهای مخالف شیخ فضل‌الله نوری و قیام جنگل همه‌جا هستند، آنهایی که معتقد به سکولاریسم یا همان جدایی دین از سیاست هستند، روشنفکران غرب‌زده عهده‌دار آگاهی دادن به مردم و چاپ روزنامه هستند، برادر سالارخان نیز از همین قماش است و روزنامه‌ی رعد را با نظارت سید ضیاالدین طباطبایی منتشر می‌کند، آذوقه مردم و علیق چهارپایان در حال کمیاب شدن است، تاجر این داستان مردی یهودی به نام عبدالستار است که در فروش آذوقه به میرزامحمدجواد خیلی هم دندان‌گردی می‌کند، اما مایحتاج یتیم‌خانه نرسیده و باید بزودی تهیه شود.

اما انگار این فقط یتیم‌خانه نیست که گرفتار کمبود آذوقه شده در کوچه و خیابان هم وضعیت خوبی حاکم نیست، انگار بیماری به جان مردم افتاده بیماری، سخت نیست ولی واگیردار است، بیماری وبا کم‌کم دارد شایع می‌شود اما با وجود ساده بودن بیماری و دانستن درمان آن حتی از حکیم شهر که درمانگاه دارد و از قضا عموی میرزا محمدجواد است چندان کاری برنمی‌آید چون دارویی برای درمان وجود ندارد، دارو در دست اجنبی است و حاضر نشده به هیچ قیمتی حتی به قیمت گرفتن طلا و جواهر دارو به حکیم و مردم شهر بدهد، مردم اعم از کوچک و بزرگ و پیر وجوان هر که گرفتار بیماری وبا می‌شود پس از چند روز جان می‌سپارد، فضل الله پسر میرزا محمدجواد هم از این قاعده مستثنی نیست او هم گرفتار این بیماری شده ولی در عین حال به کمک دو کودک بیمارِ مانند خود می ‌شتابد و آنان را به حکیم(عموی پدرش) می‌رساند، اما برای هر سه نفر دیر شده، آنان جان می‌سپارند و خشم و نفرت حکیم از اجنبی بیشتر می‌شود، او که از مذاکره با دشمن ناامید است از سالارخان می‌خواهد تا دارویی که حق مردم است را به زور از اجنبی پس بگیرد وسالارخان این بار با تجربه‌تر از جنگ و گریزهای قبلی نقشه‌ای طراحی می‌کند و دارو را از انگلیسی‌ها می‌رباید.

فیلم برخلاف فیلم‌های برخی به اصطلاح روشنفکران جامعه که مخاطب را با انبوهی از سوالات بی پاسخ و سیاهی و تباهی تنها می‌گذارد، کاملاً رو به جلو و پر از امید همراه با واقع‌گرایی تصویر شده است، فیلم به خوبی نشان می‌دهد که با دشمن که نقشه‌ی نابودی ملتی را کشیده نباید با زبان صلح و مذاکره رفتار کرد و حقِ گرفتنی را باید از غاصبانش پس گرفت، خائن به وطن، خائن است چه دشمن خارجی باشد چه خرس‌خاله‌های داخلی! پیام فیلم روشن است شاید بتوان مضمون اصلی فیلم را در یک جمله اینگونه بیان کرد که «پایداری همیشه جواب می‌دهد». شاید یکی از بهترین دیالوگ‌های فیلم جایی است که حسام(برادرزاده‌ی سالارخان) با یکی از انگلیسی‌ها که ظاهراً اهل رسانه است صحبت می‌کند، خبرنگار انگلیسی با حالتی تحقیرآمیز علت بدبختی و فلاکت ایرانی‌ها را عدم حمایت از رهبران بیان می‌کند و می‌گوید شما ایرانی‌ها در طول صد سال گذشته از هیچیک از رهبران خود دفاع و پشتیبانی نکردید همه‌ی آن‌ها زندانی و اعدام شدند! حسام در مقابل این حرف چندان چیزی برای گفتن ندارد، انگار که این حرف برای او تلنگری می‌شود تا در راه مبارزه به‌جای مذاکره قدم بگذارد و از تیم پدر خود خارج شده و به گروه میرزا محمد جواد، عمویش بپیوندد و در نهایت هم با کمک اطلاعاتی حسام است که دارو و آذوقه برای مردم تهیه می‌شود و او بخاطر حمایت از رهبری که در حال حاضر میرزامحمدجواد بنکدار است شکنجه می‌شود و زیر شکنجه جان می‌سپارد.

در طول فیلم هیچ اثری از پادشاه و دربار قاجار دیده نمی‌شود، مردم ایران یتیم مانده‌اند زمامداران مملکت اندک توجهی به معیشت مردم ندارند چون انگار اصلاً نیستند آنان مردم را فراموش کرده‌اند و مردم هم برای نجات به اندازه‌ی سرسوزنی به حکومت امید ندارند، مردم خود به یکدیگر کمک می‌کنند و متحد می‌شوند، فیلم روایت حال مردم است نه حکومت و این یکی دیگر از نقاط قوت فیلم است که موجب همذات‌پنداری مخاطب با فیلم می‌شود.

پایان‌بندی فیلم، روشن و نویدبخش است، درست است که نیمی از مردم در این قحطیِ طراحی شده توسط انگلیسی‌ها جان باختند اما کینه‌هایشان از دشمن بیشتر شد، میرزامحمدجواد درصدد نابود کردن دشمن برمی‌آید و در این راه پیروز می‌شود؛ هم عبدالستار یهودی خائن را می‌کشد و هم جان استرای یک چشم زخم خورده را.

فیلم یتیم‌خانه ایران فیلمی است که با عقیده و ایمان ساخته شده و این ایمان در جای جای داستان به چشم می‌خورد. ابوالقاسم طالبی موفق شد با به تصویر کشیدن یک واقعیت تاریخی، نحوه‌ی ساخت یک فیلم ایدئولوژیک غیرشعاری را به رخ همگان بکشد. وی واقعیتی را به تصویر کشید که حتی بعد از انقلاب اسلامی در کتاب‌های درسی تاریخ یک خط هم در مورد آن نوشته نشده است و من هر چه می‌گذرد بیشتر دعا به جان دبیر تاریخ سال دوم دبیرستانم می‌کنم که بجای خواندن ۴۰۰ صفحه تاریخِ پادشاهان قدیم بدون توجه به احوال مردم ما را به فکر وا می‌داشت و از ما می‌خواست که نحوه‌ی برخورد مشرکان با پیامبر را با نحوه‌ی برخورد استکبار جهانی با انقلاب اسلامی مقایسه کنیم.

 

Check Also

نقد فیلم بن هور

بن هور درست پنجاه وهفت سال پیش (۱۹۶۰) به‌عنوان بهترین فیلم سال برگزیده شد، که …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *