Home > من و تقویم > به بهانه آغاز محرم

به بهانه آغاز محرم

کوفه بود و غبار ظلمت، ظلمت ترس، ظلمت نومیدی، کوفه بود و غبار تردید، تردیدی برای یک انتخاب: دنیا یا آخرت؛ حق یا ناحق، منفعت و مصلحت یا حقیقت … اما چگونه بود که کوفه ای که حداقل بیست هزار نفر آن با نوشتن نامه و بیعت با فرستادۀ امام، حق را انتخاب کرده بودند، اینک بعد از گذشت چند روز، این چنین گرفتار تردید گردید و عاقبت هم در این انتخاب، نه حق را که ناحق را برگزید.

چطور شد همانها که به حقیقت حسین و راهش معترف بودند همانان شدند دشمن حسین(ع)؟

آری آنان هنگامی مقابل حق ایستادند که با حاکم شدن ابن زیاد خونخوار، ورق برگشت و دیگر می بایست برای انتخاب حق از منفعت ها و مصلحت های دنیایی می گذشتند، می بایست همه چیز را فدای راه حقی می کردند که برگزیده بودند. آری ابن زیاد آمد و چنان رعبی در دلها افکند که کسی را یارای ایستادن در مقابل این رعب نبود، کسی نبود که بگوید من زیر بار ظلم و ناحق نمی روم حتی اگر به قیمت از دست دادن تمام دارایی های دنیایی ام باشد، حتی اگر به قیمت حبس و شکنجه و تحقیر و توهین و تنهایی باشد، حتی اگر به قیمت جانم باشد …

همانطور که شهید مطهری تاکید می کند حسین(ع) را شیعیانش کشتند[۱]

و این همان چیزی است که باید برای آن زار بزنیم و ناله ها سر دهیم، حسین(ع) را شیعیانی کشتند که حاضر نبودند به خاطر هدف خود و به خاطر حق، دست از دنیا بشویند. آنانی که بهشت و آخرت و لقای حق را به بهای متاع ناچیز دنیا فروختند. آنانی که برای به دست آوردن زندگی دو روزۀ دنیا زندگی جاوید و بی انتهای خود را باختند. آنانی که عظمت  و شکوه و ارزش راهی را که انتخاب کرده بودند نمی دانستند. آنانی که بنده دنیا بودند و دین لقلقۀ زبانشان بود، تنها هنگامی دیندار بودند که معیشت دنیایشان به خطر نمی افتاد و اگر گرفتار بلا و آزمایش می شدند دین خود را وا می گذاشتند[۲]. آنانی که عظمت خویش را نمی شناختند و خود را در مقابله با ظلم ناتوان می دیدند و از اینرو نومید شده بودند …

و در این ظلمتکدۀ سرد و بی روح تنها حسین(ع) بود که با خون خویش عظمت روح انسان را در گوش تاریخ فریاد زد. و ثابت کرد انسانی که به عظمت خویش و هدف خویش آگاه است حتی در ظلمانی ترین شب تاریخ، در یخ زده ترین جوامع و نومید کننده ترین شرایط، می تواند شب شکن شود. آری تنها حسین(ع) بود که این نواها را سر داد: همانا من مرگ را جز سعادت نمی بینم و زندگی با ستمکاران را جز مایۀ شرمساری و ملامت نمی دانم، مرگ با شرافت بهتر از زندگی با ذلت است؛

آیا آزاد مردی نیست که این دنیا را که همچون ته مانده غذا بی ارزش است به اهل آن واگذارد

همانا آن زنا زاده پسر زنازاده ما را به انتخاب میان دو چیز کشانده است: شمشیر یا ذلت و هیهات که ما ذلت را نمی پذیریم. همانا خداوند و رسول و مومنین و دامنهای پاکی که ما در آنها بزرگ شده ایم راضی به ذلت ما نیستند. اینچنین بود که حسین (ع) معنای دوباره ای به مرگ و حیات بخشید همانطور که پدرش فرمود: همانا مرگ در زنده ماندن با ذلت و مغلوب شماست و حیات در مرگ با افتخار و غالب شماست…

فقط حسین(ع) می توانست ثابت کند که مردن در راه حق بسیار جاودانه تر و ابدی تر از زیستن تحت حاکمیت ظلم و طاغوت است چرا که چنان زیستنی وجود را به اسارت می کشد و چنان مردنی وجود را به اوج عظمت و علو خود می رساند و پیام خود را در گوش تاریخ طنین انداز می کند.

به بیان دکتر شریعتی: “آنها که تن به هر ذلتی می دهند تا زنده بمانند، مرده های خاموش و پلید تاریخند و آنانکه سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمدند در حالیکه صدها گریزگاه آبرومندانه برای ماندنشان بود و صدها توجیه شرعی و دینی برای زنده ماندن و نجنگیدن با ظلم داشتند، اینها هنوز هم زنده هستند.

اکنون، از حسین(ع) زنده تر کیست؟

“تنها انسانی می تواند حیات خود را در مرگ جستجو کند که با عظمت خویش آشنا باشد همانطور که می فرماید: در دنیا به جز خدا چیزی پیدا نمی شود که این ارزش را داشته باشد که شما جان و نفس خودتان را به آن بفروشید، پس آزاد مرد باشید و خودتان را به غیر آن نفروشید. و اما در مقابل عمر بن سعد که بیش از هر کس بر حقانیت حسین(ع) آگاه بود و در معامله ای که با ابن زیاد کرد، شد سردار لشکر مبارزه کنندگان با بالاترین حقیقت زمان تا به حاکمیت ری برسد و فراموش کرد که ارزش جان انسان تنها خدا و بهشت اوست، بهشتی که به گفته قرآن عرض آن چون عرض آسمانها و زمین است و مسلما ملک ری در مقابل عظمت آن هیچ است. و این چنین عمر بن سعد به خاطر ملک ری بدترین ظلم را در تاریخ روا داشت و جانش را برای رسیدن به آتشی خودساخته فروخت.

حال از خود بپرسیم ما برای رسیدن به کدامین منفعت دنیایی، خودمان و شرافت انسانی خود را فروختیم و می فروشیم و به دیگری ظلم کردیم و می کنیم و حق را انکار کردیم و سخن حق را نپذیرفتیم و یا به خاطر کدام مصلحت دنیایی زیر بار ظلم سر خم می کنیم. هر کدام ما در همان حیطۀ مسئولیت و اختیاری که داریم آیا منفعت گرا و دنیا گراییم یا حق گرا؟ آیا مایی که دم از حسین(ع) و شرافت و انسانیت او می زنیم همانهایی نیستیم که به خاطر چیز کوچکی از دنیا بر یکدیگر ظلم روا می داریم؟ و تا کی می خواهیم در فراموشخانۀ دنیا به نفس خود و یا محیط اجازه دهیم که تمام شرافت و دین و انسانیت مان را به یغما برد و ما فقط نظاره گر باشیم. آیا ما نمی دانیم که حق چیست و ناحق چیست؟ کی زمان آن می شود که به خود آییم و بر خود بشوریم؟ بر نفس عصیانگر دنیاخواه منفعت طلب خود بجنگیم و پس از آزاد شدن از نفس بدخواه خویش بر هر جنبه ای از محیط و بر هر کسی که ما را به سوی گناه و ظلم فرا می خواند عصیان کنیم. کی زمان آن می شود که بر خود بگرییم و چاره ای اندیشیم که:

وای بر ما اگر یکی از همین روزها که غرق ظلم و گناه و ناحقیم، فرصت عمرمان به سر آید؟

چه حسرت عظیمی …

کسی که خود را بشناسد آنرا با امور فانی دنیا خوار و پست نمی گرداند.

اگر خویش را می شناختیم، هیچ نیروی ناحقی را باور نمی کردیم و به خود ترسی راه نمی دادیم چرا که ایمان داشتیم همواره پیروز نهایی حق است، همان حقی که عظمت درون ما به واسطۀ ارتباطی است که با او دارد …

حسین(ع) به ما می آموزد که امید و رهایی حتی در سخت ترین شرایط با روح های عظیم و اراده های آهنین معنا می گیرد، اینک هنگامۀ زیستن ماست و اینک ما در پس هزاره ها تحت نظارت حق و وجدان تاریخ، مشاهده گر حماسۀ کربلاییم…

نویسنده: الف. ها

[۱]. دلیل شیعه بودن و آگاه بودن دشمنان حسین(ع)، اقراری است که در خطبه روز تاسوعا امام از سپاه دشمن می گیرد و در کتاب لهوف سید بن طاووس آمده است تا جائیکه همه تصدیق می کنند.

[۲]. امام حسین(ع): مردم بردۀ دنیا هستند و دین لقلقۀ زبانشان است، تا زمانی در پی دین هستند که معیشت دنیایشان فراهم باشد و چون به بلا و آزمایش گرفتار شوند دینداران اندک می شوند .

Check Also

کجایند مدعیان حمایت از حقوق زنان؟؟؟

آن هنگام که نظام آفرینش حقیقت وجودی زن را بر صحیفه حیات بشر رقم می …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *