Home > من و تقویم > به یاد شهید مصطفی احمدی روشن …

به یاد شهید مصطفی احمدی روشن …

«ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون فرحین بما آتاهم الله من فضله و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الا خوف علیهم و لا هم یحزنون»                                                                       

                            آل عمران-۱۶۹و۱۷۰

 

این روزها دوباره تصویر پسر بچه ای هفت هشت ساله بیشتر جلوی چشمانمان می آید. پسر بچه ای که در ۱۹ دی دو سال پیش یتیم شد و در ۲۱ دی همان سال برای همیشه با پدر خداحافظی کرد. علیرضا احمدی روشن این روزها در دومین سال سوگ عروج پدرش، مصطفی نشسته است.

حسابش رفته از دستم که امروز … درست چند روزه نیستی دیگه پیشم

درست چند روزه دور از چشم مامان … با قاب عکس تو هم گریه می شم

مصطفی احمدی روشن، ۳۲ ساله، دانش آموخته مهندسی شیمی دانشگاه شریف، از شاگردان مرحوم آیت الله خوشوقت، عضو هیئت مدیره یکی از شرکت های تأمین کالای نیروگاه هسته ای نطنز اصفهان، معاون بازرگانی سایت نطنز، به همراه رضا قشقایی، با یک بمب مغناطیسی ترور شد.

حق زندگی نداره انگاری … هرکی می میره برای وطنش

تو مرامشون پرنده مجرمه … تا بخواد پر بزنه می کشنش

آن روزها اهالی سازمان انرژی اتمی و دانشگاهیان در تدارک مراسم یادبود شهید علی محمدی، دیگر شهید هسته ای که در روز۲۲ دی ۸۸ با شیوه ای مشابه ترور شد، بودند که صدای انفجار خیابان گل نبی تهران همه جا پیچید. مصطفی که تا پیش از این بنا بر مقتضیات کارش ناشناس بود، به یک باره تیتر یک همه رسانه های خبری شد. تصویر بی جان مصطفی روی صندلی اتومبیل دست به دست چرخید و به خانواده اش رسید. پدر، مادر، خواهر و همسرش یک به یک در جریان شهادت مصطفی قرار گرفتند، نوبت به علیرضا رسید، پسرش، کسی توان روایت قصه آن روز صبح پدر را برای پسر نداشت، تنها کاری که صورت گرفت، دوری پسر از اخبار پدر بود.

۲۱ دی مصطفی پس از اقامه نماز جمعه تهران تشیع و در امامزاده علی اکبر(ع) چیذر به خاک سپرده شد. ۲۹ دی مقام معظم رهبری به دیدار خانواده احمدی روشن رفتند. وقتی میهمان وارد خانه شدند، پدر مصطفی از جا بلند شد و چلو رفت و گفت: خوش آمدید و او را بغل کرد. وقتی آقا هم دست بر گردن پدر مصطفی انداختند، انگار دو پدر پسر از دست داده، داشتند به هم سر سلامتی می دادند. مادر شهید شیوا تر سلام کرد:«سلام آقا» و بعد علیرضا را گرفت سمت رهبر و ادامه داد: خیلی وقته منتظرتونه. پدر مصطفی که از آغوش رهبر جدا شد، علیرضا دست انداخت به گردن رهبر. الان باید غریبی می کرد ولی نکرد. مادر مصطفی گفت: علی! آقا را ببوس مادر! و علیرضا رهبر را بوسید. آقا به محافظانی که کنارش بودند گفتند: عصای من را بگیرید. عصا را که دادند، علیرضا را بغل کردند. علیرضا که جا خوش کرده بود در بغل آقا، زن ها نتوانستند صدای گریه هایشان را مثل اشک ها پنهان کنند. هرچند مادر و همسر شهید هنوز مقاومت می کردند.

آقا تا برسند به صندلیشان، اسم پسر را پرسیدند و حالش را و سلامی کردند به حاضرین. وقتی نشستند روی صندلی، علیرضا هم روی پای رهبر آرام گرفت، بی کلافگی و بی غریبگی.

عشق به ولایت در این خانواده ارثی است، از پدر به پسر می رسد. میراث مصطفی برای علیرضایش، عشقی بود که بدون نیاز به برگه انحصار وراثت در کودکی به نامش خورد.

و این روزها علیرضا دومین سال تحریم پدر را می گذراند، تحریمی که پایانی ندارد. تحمل تحریم سخت است. علیرضا ها در همین دوران تحریم، با خون پدرانشان عزت و آبرویی برای این مملکت خریدند که با نانی معاوضه کردیم.

علیرضا در تحریم حضور پدر است و ما در دعوای کلید سازی برای باز کردن در خانه های سران فتنه.

علیرضا بزرگ می شود بدون پدر، و ما در کشمکش حضور این مسئول و آن مسئول بر سر میز مذاکرات در بروکسل و ژنو و چک و چانه زدن در ینگه دنیا هستیم.

علیرضا روزگار می گذراند و ما بر سر یارانه که حق مسلم مردم هست یا نه دعوا داریم.

علیرضا قد می کشد و ما سرو کله می زنیم با منطق بی منطق ها، برای حضور در ژنو۲ وحل بحران سوریه.

علیرضا حسرت آغوش پدر می کشد و ما بر سر مطالب چاپ شده در روزنامه های این طرف و آن طرف جنجال به راه می اندازیم در خانه ملت.

علیرضا مرور میکند حرف های پدر را که می گفت:« من در نطنز با شب بیداری، با کار مضاعف، با دوری از زن و بچه، با غنی سازی، با پیشرفت در انرژی هسته ای، با یو سی اف، با فلان فرمول شیمیایی و با نماز شب کنار لوله های آزمایشگاهی، مشغول مبارزه دیگری با فتنه هستم» این حرف ها را همان سال هشتادو اشک می گفت و امروز ما ۹دی را غیر قانونی می دانیم و از همان سال به سوء تفاهم یاد می کنیم. حرف هایی در صحن علنی مجلس  مطرح می کنیم که جز شرمندگی مقابل چشمان علیرضاها چیزی باقی نمی گذارد.

علیرضا این سال ها فقط نگاه می کند، نمی داند که چه کسی خیر خواه است، چپی ها که داعیه ی اصلاح طلبی دارند، یا راستی ها که داعیه ی صاحب انقلاب بودن را. نمی داند که هیچ کدام خیر خواه مردم و انقلاب نیستند و همه به منافع خود می اندیشند و باز به یاد می آورد پدر را که نوشته بود:«امام خمینی(ره) فرمودند: “پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به انقلاب آسیبی نرسد”، و حال من تصمیم گرفته ام در آخرت و پل صراط از کسانی که مخالف انقلاب و ولی فقیه هستند روبرگردانم.»

مصطفای شهید که اتمام حجت کرده است، می ماند علیرضایش و تصورات آینده او از این روزهای ما…

اما کار مهم وسختی که بر دوش ما نهاده شده این است که با این تحریفات مبارزه کنیم و کار ما شاید به مراتب مهمتر از کار شهداست که اگر انقلاب از این وهله خارج شود، ما هم پاسدار انقلاب بوده ایم و هم پاسدار خون شهدا و شاید اجر و ثواب ما بیشتر از آن ها باشد. و این ممکن نیست غیر از این که به طور کامل پشتیبان ولی فقیه باشیم که فرموده حضرت صاحب الزمان می باشد. و این استدلال را به قول حضرت امام(ره) بعضی ها نمی دانند و اگر دانسته باشند و با ولی فقیه مخالفت کنند، مرتد هستند، حال می فهمیم چرا امام زمان ظهور نمی کنند چون واقعا که این چیزی جز بر روی زبان ها نیست و یقینا در قلوب و دل ها نیست. حال اگر مهدی(عج) ظهور کند مردم باز هم یادشان می رود و حال بیا و بگو مردم، این مهدی است که ۱۴۰۰ سال ضجه زدید که بیا بیا…

خدایا ما را در امتحانی سخت تر از این قرار مده.

بسیار دعا کردم ای کاش جزء آن ۳ تن بودم که با علی ماندند ولی کمتر دعا کرده ام که ای کاش در آن زمانه می زیستم چون با خواندن تاریخ و کمی تعقل دریافتم که مرد امتحان نیستم.

Check Also

مشارکت زنان خبرساز در دفاع مقدس

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، زنان  که تجربه یک مبارزه طولانی علیه رژیم پهلوی را …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *