Home > من و تقویم > آسیب شناسی انقلاب اسلامی – ۴

آسیب شناسی انقلاب اسلامی – ۴

چه می شود که یک انقلاب به پیروزی می رسد؟ پاسخ های بسیاری به این سوال مهم از سوی بسیاری از متخصصان و غیر متخصصان داده شده است. پاسخ هایی در مورد علل و چرایی وقوع یک انقلاب. اما پاسخ هر چه که باشد، در نهایت یک ساز و کار مهم در پیروزی انقلاب تعیین کننده است:

یک سیاست عمومی از طریق کنش جمعی سیاسی.

یعنی اهداف مهم انقلاب ایران یعنی استقلال و آزادی و جموری اسلامی، در یک فضای عمومی و از طریق کنش جمعی و البته سیاسی مردم دنبال شد و پیروزی انقلاب یعنی پیروزی سیاست عمومی.

اما در انقلاب ایران نیز همانند بسیاری دیگر از انقلابها، از فردای انقلاب، لزوم اجرای کنش سیاسی برای عموم مردم فراموش می شود. این امر بسیار مهمی است که فهم آن نیازمند دقت زیادی است.

در واقع از فردای انقلاب حوزه عمومی در ایران تعطیل شد و گرایشی به سمت مدیریت از بالا جای کنش عمومی سیاسی را گرفت. یعنی شکل خاصی از سیاست، جایگزین کنش عمومی سیاسی شد.

 در این حالت بود که طبقه حاکم به عنوان تنها شکل مشروع عمل و تفکر سیاسی بر همه شئونات زندگی مردم سایه افکند و حل همه مسائل از جمله اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، روانی و … را از راه سیاست حاکمه دنبال نمود. در حالیکه هم حاکمان و هم خود مردم فراموش کردند که کنش سیاسی عمومی از درون خود مردم و البته با کمک رهبران انقلاب بود که آنان را به پیروزی رساند.

 این یعنی تداوم انقلاب منوط است به تداوم مشارکت مردم در حوزه عمومی.

فراموش کردن این موضوع مهم یعنی فراموش کردن نقش حوزه عمومی در رسیدن انقلاب به اهدافش. حوزه عمومی که همواره برای هر انقلاب به پیروزی رسیده ای، رنگ و بوی انقلابی دارد، در عین اینکه اسباب پیروزی است، اما به محض پیروز شدن به عنوان تهدیدی علیه خود انقلاب انگاشته شده و سعی جدی در کاهش قدرت آن از سوی قدرت حاکم صورت می گیرد. این امر اگرچه در ابتدا می تواند به تثبیت انقلاب یاری رساند اما آن را از اهداف اولیه اش بسیار دور می کند.

آن را تبدیل به سیستمی بسته و اقتدارگرا و تمرکزگرا می کند که با هر قدرتی در برابر خویش مقابله می کند، زیرا آنرا تهدیدی برای بقای خویش می پندارد. حتی اگر این قدرت، حوزه عمومی باشد.

این امر عامل مهمی در انحراف انقلابهاست. همانند انقلاب اکتبر روسیه که خود تبدیل به بزرگترین دیکتاتوری جهان شد. مثل انقلاب فرانسه که از اهداف اولیه خود منحرف شد و همانند بسیاری دیگر از انقلاب ها که با فراموش کردن نقش سیاسی مردم و سپردن آن به عده محدودی از افراد یا افکار ذی نفوذ، منجر به دور شدن انقلاب از اهداف اولیه اش شدند.

انقلاب ایران نیز پس از مدت کوتاهی از نقش حوزه عمومی در حل مسائل و مشکلات اجتماعی غفلت کرد و حتی به هر شکل ممکن مانع از تحقق فضای عمومی برای ارتباطات وسیع مردم، فضای آزاد گفتگو و حل مساله و … شد. اقدامی که منجر به تک صدایی و انحصار در فضای اجتماعی و سیاسی گشت و مردم را نیز از نقش حساس و تعیین کننده شان غافل نمود.

اکنون ما مردمی داریم که همه تقصیرها و اشکالات را به گردن دولت و مسوولان می اندازند، و از مسوولیت ها و قدرت خود غافل اند. البته این همان چیزی است که در این سال ها به آن خو گرفته اند. زیرا به محض پیروزی انقلاب، حوزه عمومی و فضای جمعی کنش سیاسی و اجتماعی برچیده شد و همه به خانه هایشان رفتند و منتظر شدند تا انقلاب که محصول کنش جمعی خودِ آنان بود و بدون آنها موجودیتی نداشت، همه مشکلاتشان را حل کند و دنیایشان را گلستان کند.

امروزه نه مسوولان و نه مردم هنوز نمی دانند که راه حل مسائل معیشتی، اجتماعی و اقتصادی، نه از مدیریت سیاسی، بلکه از کنش جمعی، و فکر و عمل جمعی می گذرد. ما هنوز به جای فکر کردن برای حل مسائل، با سیاسی کردن بیکاری، طلاق، اعتیاد، خیانت، تورم و حتی انتقاد … به خشونت متوسل می شویم.

خشونتی که ما را بیشتر سردرگم می کند زیرا نه تنها دردی از ما دوا نمی کند بلکه وضع ما را پیچیده تر می کند. شاید بپرسید چرا خشونت؟ می گویم:

وقتی همه مسائل اجتماعی ما که قطعا وجود آنها در همه جوامع روندی طبیعی است به شکلی سیاسی نگریسته شود، انگ توطئه به آن خواهد خورد.

بگذارید مثالی بزنیم: نقد در هر جامعه ای همانند واکسنی است برای پیشگیری از ابتلای جامعه به بیماریهای کشنده. در جامعه ای که انتقاد آزاد وجود داشته باشد، ایراد ها و ضعف ها به راحتی بیان می شود و همین امر افکار عمومی را متوجه و آگاه می کند و در این شرایط، بدنه جامعه در صدد رفع مشکل بر خواهد آمد. در یک جامعه نورمال نقد آزاد نجات بخش خواهد بود.

در جامعه ای که تنها نگاه سیاسی به همه مسائل وجود دارد و کوچکترین انتقادی، توطئه ای داخلی یا خارجی پنداشته می شود که قصد نابودی یا براندازی در پشت آن پنهان است، امکان نقد از بین رفته و پنهانکاری ها، ذره ذره، جامعه را از درون خواهد خورد.

ورود سیاست به حوزه های اجتماعی و فرهنگی، آنها را مسموم و ضعیف کرده و از پای در می آورد. زیرا سیاست همیشه آلوده به قدرت طلبی است و هر آنچه پیش رویش باشد را از پای خواهد انداخت، چه فرهنگ باشد، چه اجتماع و چه تک تک افراد جامعه.

امیدوارم توانسته باشم این بحث پیچیده را به شکل مطلوبی بیان کرده باشم. به طور خلاصه، یکی از مهمترین آسیب های این انقلاب، سیاست زدگی فراوان آن است. به طوری که حل هر مساله تنها از راه سیاست می گذرد. و هیچ چیز فساد انگیز تر از حضور سیاست در حوزه های فرهنگی و اجتماعی نخواهد بود.

راه برون رفت از این تنگنا آگاهی بخشی است. آگاهی بخشی به حاکمانی که مردم و صاحبان انقلاب را از صحنه قدرت کنار زده اند و آگاهی دادن به مردمی که خودخواسته و البته جاهلانه از بار مسوولیت شانه خالی کرده اند.

 

Check Also

کجایند مدعیان حمایت از حقوق زنان؟؟؟

آن هنگام که نظام آفرینش حقیقت وجودی زن را بر صحیفه حیات بشر رقم می …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *