Home > من و تقویم > به بهانه سالروز ملی شدن صنعت نفت

به بهانه سالروز ملی شدن صنعت نفت

تاریخ هرگز دوباره تکرار نمی شود، این را برخی علمای تاریخ می گویند، اما همواره در طول تاریخ موقعیت هایی رخ می دهد که مشابه با موقعیت هایی است که در گذشته ملتی روی داده. این نگاه را بگذارید در کنار این نکته که باید به تاریخ از منظری انتقادی نگریست. این نکته به این معناست که فارغ از هرگونه پیش داوری و سیاسی کردن رویداد ها، و با دوری از قهرمان و ضدقهرمان سازی ها، باید به تاریخ و رویدادها و افرادش، نگاهی انتقادی و علمی داشت. این دو نکته منجر به درک بهتر تاریخ و کمک گرفتن از آن برای درک موقعیت کنونی یک ملت خواهد شد.

ملی شدن صنعت نفت ایران که بی شک از مهمترین رویدادهای تاریخ معاصر است، از جمله حوادث تاریخی است که موافقان و مخالفانی در طیفهای مختلف فکری دارد. تلاش نخست وزیر، مصدق، و حمایتهای مردمی و حمایت آیت الله کاشانی، به اقدامی انجامید که نفت ایران را ملی کرد. قطعا هیچ انسان عاقل و متفکری، چنین اقدامی را امری منفی نمی داند. اما جریان ملی شدن نفت از منظر برخی صاحبنظران، چون به شکل نادرستی انجام گرفت، منجر به کودتای ۲۸ مرداد شد. کودتایی که سرنوشت دموکراسی و استقلال ایران را به گونه دیگری رقم زد و فاتحه دموکراسی و استقلال ایران را که اتفاقا هدف اصلی ملی کردن نفت بود، تا سالهای سال خواند.

برخی مخالفان ملی شدن صنعت نفت به شکلی که رخ داد، چنین می گویند:

در آن سالها نوعی تفکر در ایران نضج گرفت که آمیخته ای از ناسیونالیسم به معنی میهن پرستی افراطی و سوسیالیسم بود که پایه های اصلی اش را اجنبی ستیزی و دولت محوری تشکیل می داد. در چنین فضای فکری و احساسی بود که افرادی همچون مصدق با استفاده از شعارهای ملی گرایانه و پوپولیستی، موفق شدند سر رشته افکار عمومی را در دست گیرند.

مصدق علاقه داشت همواره پیشتاز حرکت عوام باشد. در این فضا، محمد مصدق موفق شد نبض حساسیت افکار عمومی را در دست گیرد. او به صراحت، خارجی ها به ویژه انگلیسی ها را مسبب همه بدبختی های مردم می دانست. با طرح چنین شعارهایی، مصدق رهبری جریانی را بر عهده گرفت که ما به عنوان جبهه ملی می شناسیم.

از نظر این مخالفان، آنچه تحت عنوان نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران شکل گرفت، برپایه چند تصور نادرست ایجاد شد.

نخست اینکه مصدق فکر می کرد با خلع ید از انگلیسی ها، صنعت نفت ایران برای همیشه به خارجی ها وابستگی نخواهد داشت. حال اینکه هنوز هم صنعت نفت ما به سرمایه و توان تکنولوژیک کشورهای مختلف وابسته است!!!

آنها معتقدند مصدق با تحریک افکار عمومی فضای جامعه را به سمتی برد که حرف کارشناسان شنیده نمی شد و منتقدان سیاست ملی کردن صنعت نفت به چهره های منفی و مورد نفرت مردم تبدیل می شدند.

آنها اعتقاد دارند، اگر ایران در دوره نهضت ملی به شیوه ای که در آن زمان ممکن و واقع بینانه و نه احساسی و رادیکال بود با شرکت سابق کنار می آمد و اگر دولت مصدق با اجرای قانون، جلوی هرج مرج و قانون شکنی را می گرفت کودتای ۲۸ مرداد و هزینه های سنگین آن برای مردم ایران قابل اجتناب بود.

از سوی دیگر موافقان ملی شدن نفت معتقدند رویکرد مصدق، «دموکراتیک» و سیاست ملی شدن نفت، «درست» بوده است.

آنها معتقدند نهضت ملی کردن صنعت نفت اساسا به قصد تامین کامل استقلال ایران آغاز شد تا استقرار یک دموکراسی پایدار ممکن شود.

از نظر آنها منظور از ملی کردن نفت، در آوردن آن به مالکیت عموم ملت بود که طبعا دولت نظارت آن را بر عهده می گرفت، نه دولتی کردن به معنای سنتی آن. به زعم آنها مصدق تا پایان عمرش مشروطه خواه بود و به دموکراسی (که در آن زمان، آن را به حکومت ملی ترجمه می کردند) اعتقاد داشت. مصدق سیاستمدار درستکار و شرافتمندی بود که یک عمر خواهان استقلال و دموکراسی بود و در تمام عمر نیز بهای سنگین آن را پرداخت. البته در این گروه از موافقان نیز این اعتقاد وجود دارد که:

 اگر مصدق با کمی انعطاف مساله نفت را حل می کرد، کودتا نمی شد و امکان توسعه سیاسی وجود می داشت. از سوی دیگر اگر او این کار را می کرد، دست کم مقداری از محبوبیت خود را از دست می داد.

آنطور که مشاهده می شود بحث بر سر استقلال و ملی شدن نیست. بحث بر سر آن است که آیا حرکتهای رادیکالی که منجر به استقلال در کوتاه مدت می شوند، راهکار صحیح است یا حرکتهای سازشکارانه تری که اگرچه استقلال کامل را به تعویق می اندازند اما می تواند هزینه های سنگین همراه با استقلال کوتاه مدت را کاهش دهد.

چنانچه از سخنرانی‌های سران و روشنفکران نهضت ملی مانند مصدق، حسیبی، بقایی، مکی و ملکی برمی آید، این نهضت اساسا به قصد تامین کامل استقلال ایران آغاز شد تا استقرار یک دموکراسی پایدار ممکن شود. حرف آنها این بود که تا «شرکت نفت ایران و انگلیس» (که شرکتی انگلیسی بود و حتی تمام مالیاتش را به دولت انگلیس می‌پرداخت و طبعا عنوان “ملی” در آن نبود) در داخل ایران چنان منافع بزرگی دارد و برای حفظ آن پنهانی در امور سیاسی ایران دخالت می‌کند، ایران استقلال کامل ندارد و در نتیجه ایجاد و حفظ یک نظام دموکراتیک در آن ممکن نیست. آنان با این استدلال به این نتیجه رسیدند که باید صنعت نفت ایران را در سراسر کشور (چون شوروی سه چهار سال پیش از آن خواهان امتیاز نفت شمال ایران شده بود) ملی کرد تا هیچ قدرت خارجی دیگری نیز نتواند به خاطر آن در امور ایران دخالت کند. به این ترتیب، جنبه اقتصادی ملی کردن، یعنی تامین درآمد بیشتر از نفت، فرع بر موضوع بود، اگر چه به آن نیز اهمیت داده می‌شد ولی وقتی که برخی از سران نهضت تا بدانجا رفتند که بگویند اصلا ما حاضریم که «در چاه‌های نفت را گل بگیریم.» و «ای کاش یک بمب اتم بر صنایع نفت جنوب فرود آید تا ما را از شر شرکت انگلیسی آسوده سازد»، بدیهی است که آنچه برای آنان اولویت داشت استقلال و دموکراسی بود، نه درآمد بیشتر. کما اینکه سالهای پس از ملی شدن نفت نیز هیچ درآمد نفتی نصیب ایران نشد و صنعت نفت تنها هزینه بر شده بود.

به بیان دیگر آیا روند ملی شدن نفت ابعاد احساسی پر رنگی نظیر ترمیم وجدان جمعی تحقیر شده ایرانیان را داشت که شکست های متعدد شاهان قاجار در جنگ ها و اعطای امتیازات متعدد به شوروی و بریتانیا و برکناری تحقیر آمیز رضا شاه مسبب آن بود و وجدان جمعی ایرانیان برای جبران این سرشکستگی ها راه دیگری می جست؛ و ملی کردن صنعت نفت برنامه ای بود که به خوبی با وجدان سرخورده ایرانیان همخوانی پیدا کرد و آنها را برای دفاع از این برنامه بسیج کرد؟ و یا برنامه ای کاملا حساب شده، منطقی و کارشناسی شده بود که به تبعات ایستادن در برابر انگلیس و آمریکا کاملا آگاه بود؟

هرچه که باشد نباید فراموش کرد که وظیفه یک تحلیلگر تاریخی و اجتماعی، نه قضاوت ارزشی بلکه نقدی آگاهانه و منصفانه است.

ملی‌کردن نفت به استعمار نو در ایران و جهان سوم ضربه قاطعی وارد آورد. مصدق از حقوق ایران در شورای امنیت و دیوان بین المللی لاهه با موفقیت دفاع کرد ولی ‌راهکاری برای خروج از بحران نیاندیشیده بود. در اسفند ۱۳۳۱ تصمیم به قطع کامل مذاکرت سه جانبه نفت گرفت. این سبب شد که آمریکا در یک چرخش ناگهانی از مسیر تعامل به راهکار براندازی روی آورد. مصدق در چند جبهه‌ میجنگید. ضمن رویاروئی با انگلیس او دست به اصلاحات بنیادی زد و می‌خواست قانون اساسی را با تفسیری که خود از آن داشت تطبیق دهد. او در صدد بر آمد که اختیارت شاه را از وی سلب کند چرا که آن را سوری و اسمی تلقی‌ می کرد. مجلس سنا را با یک ترفند شبه‌قانونی منحل کرد و با اینکه یک عمر از اهمیت مجلس سخن رانده بود با فشار اختیارات آن را به خودش تخصیص داد و عاقبت کار هم آن را منحل کرد.

باید به همه این رویدادها نگاه کرد و فکر کرد و آن را با شرایط کنونی جامعه خودمان مقایسه نمود.

امروز نیز همین دوراهی ها و گذرگاه ها در پیش روی مردم و دولتمردان ایران است. تمایل به چشیدن طعم شیرین استقلال و همزمان نگرانی از هزینه های آن.

آنچه مهم است آگاهی از این امر است که پرستش نامه نویسی و دشنامه نویسی دو روی یک سکه و هر دو ناشی از سیاسی کردن تاریخ اند. سیاسی کردن تاریخ نیز چه در این مورد و چه در موارد دیگر ناشی از عدم توسعه سیاسی از سویی و عدم رواج تاریخ علمی – از سوی دیگر – است.

باید آگاه بود و دقیق و منصفانه مشاهده کرد و عاقلانه تصمیم گرفت.

Check Also

فریاد ترین سکوت ؛ به بهانه میلاد رزمنده ترین صلح­ جوی تاریخ امام حسن مجتبی (ع)

قربان صدای خسته ات مولاجان! لب های به خون نشسته ات مولاجان! گفتند که دلشکسته …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *