Home > من و تقویم > به بهانه هفته وحدت و بازار داغ اختلافات مذهبی

به بهانه هفته وحدت و بازار داغ اختلافات مذهبی

می گویند یکی از مهمترین راه های پیشگیری از سرطان، علاوه بر دوری از آلودگی هوای تهران، نخواندن اخبار است. استرس بعنوان یکی از علل مهم سرطان رابطه بسیار نزدیکی با خواندن اخبار دارد. به خصوص این روزها که نسبت خبرهای بد به خوب خیلی خیلی بیشتر است. این مقدمه را گفتم که هم تذکری داده باشم و هم نصیحتی دوستانه برای گام نهادن در راه پیشگیری از سرطان!…اما هرقدر هم که در را به روی اخبار ببندی، از پنجره بالاخره وارد می شوند. روزی نیست که اخبار مرتبط با کشت و کشتار این قوم و آن قبیله را نشنوی یا نبینی. در صدا و سیما هم که میزان پخش اخبار با میزان آگهیهای تبلیغاتی برابری می کند. لذا از آنجا که ما را گریز و گزیری از شنیدن اخبار نیست،

یکی از مهمترین عناوین خبری که سالهاست تکرار می شود خبرهای مربوط به اختلافات مذهبی است.

اختلافاتی که کمتر به شیوه ای مسالمت آمیز و به دور از خشونت تحمل می شود و در بسیاری از موراد با جنگ و کشتار دنبال می شود و سالها هم به طول می انجامد. جنگ شیعیان و اهل تسنن علیه هم، جنگ مسیحیان و مسلمانان، جنگ سیک ها و مسلمانان و… بماند که چرا عموما در سالهای اخیر یک پای ثابت جنگهای فرقه ای معمولا مسلمانان هستند و اینکه چرا مذهب عامل مهم اختلافات همیشه تاریخ بوده و هست، که اینها خود داستانی دراز دارند.

می خواهم به بهانه هفته وحدت کمی در مورد اختلافات مذهبی درون دینی بگویم. از مناظر بسیاری می توان به این مقوله نگریست و آنرا تحلیل کرد. اما دوست دارم از منظری کمتر شناخته شده در مورد این موضوع فکر کنیم. ژولیا کریستوا، یک روانکاو بسیار مشهور بلغاری با آثاری ارزشمند در حوزه فلسفه، ادبیات، زبانشناسی و روانکاوی مفهومی دارد تحت عنوان آلوده انگاری.

آلوده انگاری فرآیندی است که با بیرون راندن آن چه که برای «خود» یک «دیگری» فرض شده، وسیله ای برای دفاع از مرزهای هویت فردی را فراهم می آورد.

بگذارید ساده تر بگویم: همه ما در زندگی از اموری هراس یا نفرت داریم، اموری که آرامش ما را به خطر می اندازد: زباله، سوسک، مرگ، بوی بد و … اینها از سوی ما به عنوان چیزهای آلوده طرد می شوند، اما هرگز از بین نمی روند. اینها چیزهایی هستند که مرزهای آرامش ما را تهدید می کنند. رمز نفرت از امر آلوده، تهدیدی است ما، استقلال ما، آرامش و هویت ما را به خطر می اندازد.

ما برای دانستن مرزهای خود، نیازمند شناخت مرزهای دیگری هستیم. اما چنانچه به شکلی کودکانه رشد کرده باشیم، این مرزها به شدت پررنگ و همراه با ترس و نفرت خواهد بود. نمونه آنرا در هراس فاشیست ها از یهیودیان، هراس یهودیان از فلسطینیان، هراس و نفرت اعراب از عجمان می بینیم.

آنچه باعث پر رنگ شدن این تنازعات می شود، نه وجود اختلاف، بلکه عدم تحمل اختلاف است که به مسائل مختلفی مثل نحوه اجتماعی شدن و عوامل مادی و سیاسی باز می گردد.

آنچه امروز در میان بسیاری از مسلمانان وجود دارد و تحت عنوان جنگهای فرقه ای، تعصبات مذهبی و … در شکل جنگ و نفرت خود را بروز می دهد، ناتوانی آنان از روبرو شدن با بخشهای نامطلوب خودشان است که نمی خواهند آنرا بپذیرند. در طول زندگی هم خودش، خانواده اش، هویتش، تاریخ اش، دین و مذهبش، سراپا خوبی می شود و دیگری و همه متعلقاتش سراپا بدی.

 هر فردی باید بیاموزد که مفاهیمی مثل ملت واحده، نژاد برتر، تن کامل و … توهمی خودشیفته وار است. هیچ فرد و گروه و دسته ای کامل نیست، لذا کشیدن حصار به دور خود برای ایجاد هویتی منسجم و غیرقابل تغییر، رویایی است که با مرگ دیگری محقق می شود. هویت ها هرگز یکپارچه و ثابت نیستند.

همه افراد انسانی مخلوطی از ویژگیها هستند. هر شیعه، نقاط اشتراک و افتراقی با یک سنی دارد. شیعیان هم در درون خود اختلافاتی دارند.

پذیرش تفاوتها نشانه بلوغ روانی و اجتماعی است.

بلوغی سازنده که نتیجه اش مرگ و خشونت نیست.

اگر همه بدانند که درونشان ملغمه ایست از نیروها، امیال و خواسته های متفاوت و متناقض که نمونه آن در دیگران هم وجود دارد، درخواهند یافت که هویت واحدی ندارند که بخواهند برایش دشمنی بتراشند و بعد از این خودِ توهمی در برابر آن بیگانه دفاع کنند.

فهم تفاوتها و پذیرش آن نشانه هر ملت و انسان رشد یافته است.

 

Check Also

مشارکت زنان خبرساز در دفاع مقدس

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، زنان  که تجربه یک مبارزه طولانی علیه رژیم پهلوی را …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *