Home > من و تقویم > به بهانه تسخیر لانه جاسوسی!!!

به بهانه تسخیر لانه جاسوسی!!!

تقویم را ورق می زنم … و می رسم به روز سیزده آبان. در توضیحات چنین نوشته شده است:

تسخیر لانه جاسوسی آمریکا به دست دانشجویان پیرو خط امام در سال ۱۳۵۸، روز مبارزه با استکبار جهانی، روز دانش آموز.

امسال باید روز سیزده آبان حال و هوای دیگری داشته باشد. امسال بعد از گذشت سی و چند سال از زمانی که آمریکا به عنوان دشمن درجه یک ایران شناخته شد و عنوان استکبار جهانی به خود گرفت، فضایی در ایران، آمریکا و سطح جهان ایجاد شده که به نظر می رسد قرار است روابط خصمانه، سمت و سوی دیگری به خود بگیرد. همه انتظار دارند که روابط ایران و آمریکا رو به بهبودی رود. البته هنوز هستند کسانی که خواستار روابط خصمانه اند!

برای نسل من که آمریکا را با سرود آمریکا آمریکا ننگ به نیرگ تو، خون جوانان ما می چکد از چنگ تو و الی آخر و تصاویر عقابی ترسناک با نقش پرچمی ستاره دار در میدان فلسطین شناختیم، و گوشمان پر از شعار مرگ بر آمریکاست، این روزها معنای خاصی می یابد. برای من که اینطور است. مرا می برد به زمان کودکی ام… به زمانی که صبحمان را با مرگ بر آمریکا شروع می کردیم و شبمان را با دعا برای نابودی اش. فکرش را بکنید، روزی که با فحش و لعنت شروع شود چه روزی خواهد بود. البته کلی عرض می کنم. ما کودکان پس از انقلاب، حالا روزهایی را شاهدیم که چقدر راحت تابوی رابطه با آمریکا شکسته می شود و اتفاقا دنیا کن فیکون هم نمی شود.

من به فکر فرو می روم و بار دیگر این کلمات را در ذهنم مرور می کنم:

تسخیر… لانه جاسوسی… مبارزه با استکبار جهانی…

به خوب و بدش کاری ندارم، از شما چه پنهان من همیشه مخالف شعارهای مرده باد و زنده باد بوده ام و معتقدم انسان های متمدن اهل مذاکره و گفتگو هستند به جای جنگ و فحش و خشونت.

نمی توانم بر این امر مهم چشم ببندم که چطور حقیقت، قدرت، مصلحت و سیاست این گونه به هم پیوند خورده اند. چطور می شود که آنچه فکر کردن درباره اش گناه بود حالا عملی می شود. چه می شود که حقیقت یک شبه صد و هشتاد درجه تغییر می کند؟

جوابش را میشل فوکوی فیلسوف به زیبایی داده است:

انگار در دنیای ما قدرت، حقیقت را می سازد.

آن کسی که قدرت را در اختیار دارد مشخص می کند که حقیقت چیست. برای همه تعیین تکلیف می کند. به همه مردم می گوید که چه چیز برایشان خوب است و چه چیزی بد. چه آن زمان که آمریکا دشمن درجه یک بود و چه امروز که کم کم دارد بدل می شود به یک طرف مذاکره دوستانه، آنچه حقیقت را تعریف می کرد سیاست مداران بودند و قدرتمندان. یک روز باید آمریکا دشمن ما می بود و یک روز دوست ما.

و راهی که برای فرار از این بازیچه قدرت و سیاست بودن وجود دارد تنها یک چیز است:

آگاهی، آگاهی و آگاهی

قطعا این تحلیل را زیاد شنیده اید که هر کشور، ملت، یا حتی هر فردی برای داشتن یک هویت منسج و مستقل، نیازمند است تا یک دیگری برای خود خلق کند. و چه بهتر که این دیگری، دشمنی درجه یک باشد. این امر یک ساز و کار ذهنی و روانی است و در مراحل رشد انسان هم صورت می گیرد.

ادوارد سعید در کتاب شرق شناسی به زیبایی نشان می دهد که غرب برای ایجاد یک هویت برای خود، چطور شرق را در فیلم ها و آثار هنری و اجتماعی و سیاسی اش، نمایش می دهد. تصاویر مسلمانانی وحشی و به دور از انسانیت نماد انسان شرقی می شود. غرب، شرق را می سازد فارغ از آنچه واقعا هست. غرب، شرق را می سازد و همه بدیها را به او نسبت می دهد تا بدی های خود را فراموش کند. تا هرچه خوبی هست را نشان دهنده هویت خودش، هویت غربی (هویتی غیر شرقی) نمایش دهد.

نکته چیز دیگری است. منظور آن است که نسبت دادن همه بدیها به یک دیگری، خارجی، دشمن و هر چیزی که در بیرون ماست، باعث عقب ماندگی ماست. ما را از رشد باز می دارد. این مکانیسم فرافکنی مانع از آگاهی ما به بدیهای خودمان می شود.

هویت دادن به خویشتن از طریق ساختن یک بت شرارت، نتیجه اش آن چیزی است که بوش پسر مرتکب شد. یک خودشیفتگی آمریکایی که جز جنگ و خشونت نتیجه ای نداشت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *