Home > من و تقویم > به بهانه روز فرهنگ پهلوانی و ورزش زورخانه ای

به بهانه روز فرهنگ پهلوانی و ورزش زورخانه ای

روز فرهنگ پهلوانی و ورزش زورخانه ایست امروز. بعید می دانم کسی با شنیدن این عبارات به یاد جوانمردی و اخلاق و بزرگواری نیافتد. تغییر در واژه ها و کلمات، بیهوده اتفاق نمی افتد. امروزه دیگر کسی از کلمه پهلوان در ورزش استفاده نمی کند. همه از ورزشکاران می گویند. خب باید هم اینطور باشد.

امروزه با رشد سرمایه داری و گسترش ارزش های سرمایه دارانه در همه ابعاد زندگی انسان مدرن، ورزش نیز تبدیل به یک کار شده است. بنابراین ما از ورزشکاران حرف می زنیم. کسانیکه کارشان ورزش است و ویژگی مهم کار هم چیست؟ کسب سود!!! که البته در جای خودش خیلی هم خوب است. انسان ها باید کسب سود کنند تا بتوانند زندگی کنند. اما بحث چیز دیگری است.

زمانی بود که قدرت در ورزش با اخلاق پیوندی داشت.

کلمه پهلوان یک بار ارزشی خیلی زیادی دارد، اصلا وقتی می گویی پهلوان دهانت انگار پر می شود. انگار خیلی ابهت دارد.

کسی که پهلوان است، نه تنها قدرت جسمی دارد، بلکه جوانمردی و شجاعت و دستگیری و اخلاق را با خود به یدک می کشد.

رستم، اسفندیار، گرشاسپ، کیخسرو، پوریای ولی و تختی و … فقط نماد زور و قدرت بدنی و پیروزی بر دشمن نبوده اند، آنها نماد اخلاق و جوانمردی و دلیری بوده اند. انگار هرچه زورت بیشتر می شده تواضعت هم بیشتر می شده و گردنت خمیده تر.

گویا اصلا فلسفه درهای ورودی کوتاه زورخانه ها هم همین است. اینکه هنگام ورود، حالتی از تواضع و سر خم کردن پیدا کنی.

حالا سالهاست که انگار دوران پهلوان ها دیگر گذشته است. امروز دیگر بحث داغ صحنه ورزش، رانت خواری و دستمزدها و قراردادهای بی حساب و کتاب و مافیای ورزشی و دوپینگ و توهین به داور و بازیکنان و کتک کاری و … است. کاری ندارم که هنوز پهلوان ها و پهلوانی ها در میان ورزشکارانی که البته کارشان ورزش است دیده می شود. فقط می خواهم بگویم دیگر زمانه انگار عوض شده.

نهاد ورزش، هم همانند هر نهاد دیگر اجتماعی، بازتابی از اوضاع و احوال جامعه است. این روزها به هر جا سر بزنی، گمشده ات اخلاق است، گیرم که امروز بهانه مان برای گریستن بر پیکر بیمار اخلاق جامعه مان، روز ورزش زورخانه ای باشد و فردا، روز کارمند و دیروز آغاز هفته دولت …

به مناسبت همین روز و برای اینکه کمی از فضای ماتم و نق زدن درآییم به برخی از القاب و عناوین در ورزش پهلوانی اشاره می کنم تا کمی هم با فرهنگ رو به فراموشی پهلوانی آشنا شویم:

پهلوان اول کشور: این پهلوان باید تمام پهلوانان کشور را مغلوب کرده آخرین کشتی را در حضور پادشاه می‌گرفت.

پهلوان باشی: سرپرست پهلوانان را پهلوان باشی می گفته‌اند زیرا در عصر صفویه و قاجاریه به پهلوانانی که بر اثر کهولت و پیری از میدان خارج می‌شدند، سرپرستی پهلوانان وابسته به دربار یا بعضی نواحی را می داده‌اند.

پهلوان صاحب تاج: کسی که غیر از مقام پهلوانی و استادی و نیروی بدنی، به نیکنامی معروف بوده مضافا به کسوت و طریقت اهل فقر درآمده باشد ضمن انجام مراسمی به دست پیر و مرشد و مراد خویش به استعمال تاج فقر مفتخر می‌گردید.

بدافت: کشتی گیرانی که در دست حریف سرسختی نشان داده او را به زحمت می‌انداخته‌اند بدافت می‌شدند.

بدل‌کار: از فنون کشتی یکی بدل‌کاری است یعنی هر فن که حریف به کار ببرد او بدل کند و حریف را به زحمت بیندازد.

پهلوان زورگر: زورگران معمولا از تنومندترین ورزشکاران باستانی بوده‌اند که چون بدنشان با آلات سنگین ورزشی به ورزیدگی و رسایی کامل می‌رسید به نمایش زورگری در نزد رجال درجه اول و حکام و خوانین و یا در محلهای عمومی می‌پرداختند و از این رهگذر ارتزاق می‌کردند.

پهلوان کنفت کن: به کسی می‌گفتند که در کشتی مقام و منزلتی نداشت ولی هنگام درگیری و زورآزمایی با پهلوانان نامی سرسختی نشان می‌داد و با نیرنگ و زیرکی مقاومت می‌کرد و گهگاه با حرکاتی ناشایست موجب لکه‌دار شدن حیثیت حریف می‌گشت.

پهلوان پنبه: این پهلوان ورزشکاری بود درشت اندام و قوی هیکل ولی بی هنر و جبون و ترسو که نه میدان رفته و کشتی گرفته بود و نه جسارت و شجاعتی از خود نشان می‌داد اما تا بخواهی ادعای پهلوانی می‌کرد و در عالم حرف و پرچانگی پشت حریفان نامدار را به خاک می‌مالید.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *