Home > من و خودم > خودشیفتگی – ۲

خودشیفتگی – ۲

در مطلب قبلی ویژگی های یک فرد خودشیفته را برشمردیم، البته برخی از آنها را، همچنین گفتیم که داستان نامیدن این دسته از افراد با عنوان نارسیسسیتیک چه بوده است. قرار بود در این قسمت به این موضوع بپردازیم که چه می شود یک نفر خودشیفته می شود؟ روند رشد روانی و شخصیتی یک کودک چگونه شکل می گیرد که در بزرگسالی فردی خودشیفته می شود؟ به عنوان والدین، قطعا لازم است تا با این مساله آشنا شویم و از شکل گیری شخصیت خودشیفته در فرزندمان جلوگیری کنیم.

محور اصلی در شکل گیری شخصیت خودشیفته، توجه است. خودشیفته ها در گرفتن توجه از دیگران بسیار حساس اند. اما چه می شود که کودکی، مستعد نارسیسیستیک شدن می شود؟

توجه والدین و شکل این توجه:

اول: توجه بیش از حد

دوم: بی توجهی

به طور خلاصه، شکل و میزان و نحوه توجه به فرزند، عاملی بسیار کلیدی در تبدیل شخص به فردی خودشیفته است. در مطلب مربوز با آیا مادری خوبی هستیم یا نه، صحبت کردیم که یک مادر خوب، یک مادر کافی است. مادر کایفی هم مادریست که کودکش را دوست بدارد اما فاصله لازم ار کودک را هم مراعات کند. گفتیم نوزاد انسان باید در ابتدای تولد توجه مادر را داشته باشد. مادر باید نیازهای نوزادش را فورا برآورد. بی توجهی به نیازهای نوزاد یا بی محبتی مادران در دوران نوزادی فرزندان منجر به آسیب های روانی به او می شود. اما مادر باید بداند که نوزادی، مرحله ایست که خیلی زود سپری می شود و فرزندشان وارد مرحله کودکی می شود. در این دوران محبت بیش از حد و بی چون و چرا و بدون محدودیت، و توجه افراطی، کودک را مستعد آسیبهای روانی دیگری می کند.

مادران بسیاری را دیده اید، می شناسیم و شاید خودمان هم جزوشان باشیم که فرزندشان را تافته جدا بافته ای از سایر کودکان می دانند، کوچکترین کار او را بزرگ می کنند، اوا را باهوش ترین، زیباترین، بامزه ترین و …. ترین کودکان عالم می دانند. شاید بگویید هر پدر و مادری فرزند خود را بهترین می داند، جواب این سوال خیر است. اگر فکر می کنید هر پدر و مادری فرزندش را بهترین می داند باید بدانید جزو والدین خودشیفته هستید. جمله درست این است که هر پدر و مادر سالمی، با وقوف به محدودیت ها و توانایی های فرزندش در مقایسه با دیگران، کودکش را از همه بیشتر دوست می دارد. یعنی او کودکش را همانطور که هست می خواهد و دوست می دارد. اما معتقد نیست که فرزندش باهوش ترین یا زیبا ترین یا هر نوع ترین دیگری است.

این اعتقاد به «ترین» بودن فرزند، باعث می شود تا بچه ستایشی را دریافت کند که مستحقش نیست. قطعا با والدینی برخورد داشته اید که در جمع، فقط در حال صحبت از شیرین کاری ها و خوشمزگی های فرزندشان هستند و متوجه نیستند که چقدر حوصله دیگران را سر می برند و این چیزهای جالب، تنها از نظر والدین جالب اند و برای بقیه چیزهای عادی و حتی پیش پا افتاده تلقی می شوند.

فرزندان این والدین که در حقیقت افرادی معمولی هستند، به دلیل ستایش بیش از حدی که از والدینشان دیده اند، یاد نمی گیرند که برای دریافت محبت دیگران باید تلاش کنند. آنها نیازی به تلاش ندارند چون به هر بهانه ای توجه می گیرند. آنها اگر در زندگی واقعی ستایش نشوند، سرخورده می شوند. آنها همیشه از همه طلبکارند تا از آنها تعریف کنند، در حالیکه مستحق آن نیستند. پدر و مادری که به کودکش یاد نداده است که رفتارهای نادرست وی می تواند پدر و مادر یا دیگران را آزرده کند، توانایی همدردی را از او می گیرد.

مثال ملموسش را در کودکانی می بینیم که در یک میهمانی، خانه میزبان را با خاک یکسان می کنند اما کسی از گل نازک تر با او نمی گوید. حتی صاحب خانه بیچاره هم حق اعتراضی ندارد، زیرا با این انتقاد مواجه می شود که بچه است دیگر!

این کودکان همیشه و تا آخر عمر بچه هایی باقی می مانند که از دیگران محبت طلب دارند بدون اینکه کوچکترین محبتی به دیگران داشته باشند. او دیگران را اشیائی سرویس دهنده می بیند که هویت و احساسی ندارند و نباید داشته باشند. او اگر از دیگران تایید نگیرد، احساس پوچی و بی ارزشی می کند.

اما دسته دیگر خودشیفته ها کودکانی هستند که با بی توجهی والدین مواجه شده اند. والدینی که در کودکی هیچ محبتی به فرزندشان نمی کنند و همیشه با توهین و تحقیر با او رفتار می کنند، حقارت را در او درونی می کنند. او در درونش احساس پوچی و بی ارزشی می کند. اما در واکنشی جبرانی، این حس ناخوشایند را با غرور و خودپسندی جایگزین می کند تا احساسات بد حقارت را از خود دور کند. یک مادر خودشیفته می تواند چنین تاثیری بر فرزندش بگذارد. مادری که نمی تواند و یاد نگرفته به فرزندش محبت کند و او را با همه توانایی ها و ناتوانی هایش دوست بدارد. او فرزندش را دوست دارد اگر درس خوان باشد، زیبا باشد، باهوش باشد، اول باشد و کسی باشد که والدینش را سربلند کند. اگر نمره نیاورد، مردود شود، خنگ باشد، از همسالانش عقب بیافتد، از محبت والدین هم محروم می شود.

اما با نگاهی به اطرافمان متوجه می شویم که نارسیسیم ایرانی، بیشتر خودشیفتگی از نوع اول است. یعنی به علت توجه بیش از حد والدین به فرزندان. فرزندانی که همانند همه کودکان دیگر، افرادی بسیار متوسط و معمولی هستند اما از نظر والدینشان پدیده ای منحصر به فرد در عالم امکان هستند!

به دلیل اهمیت بحث خودشیفتگی که الگوی اصلی شخصیت امروز ما ایرانیان را شکل داده است، این بحث را با ویژگیهای والدین خودشیفته و تاثیر آن بر آینده فرزندان و بحث فرهنگ و تاثیر آن برخودشیفتگی ادامه خواهم داد.

 

Check Also

امید ؛ رمز بازگشایی مشکل

زندگی همین است ؛ دو رو دارد . خودمان را فریب ندهیم . هم شادی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *