Home > من و تهدیدها > آسیب شناسی پدیده نوکیسگی

آسیب شناسی پدیده نوکیسگی

در واژگان فرهنگی و اجتماعیِ مان که بنگریم با واژه ای تحت عنوان نوکیسگی برخورد می کنیم با بار ارزشی منفی. یعنی یک فرد نوکیسه کسی است که یک شبه پولدار شده و هنوز فرهنگ استفاده از آن را ندارد. چیزی که شاید در ادبیات جامعه شناختی بتوان آنرا تاخر فرهنگی نامید….در سال های اخیر، افراد بسیاری را دیده و می شناسیم که هر یک به فراخور ارتباطات و شرایطشان به درجاتی از این نوکیسگی دست یافته اند!

نوکیسگی مخصوص جامعه ما و زمان ما نیست. در همه جوامع و همه زمانها بوده و هستند افراد فرودستی که در مدت کوتاهی، به اشکال مختلف توانسته اند ثروتی به هم زنند و به قولی یک شبه ره صد ساله بروند.

گرچه پدیده نوکیسگی در ایران پدیده جدیدی نیست و می توان ردپای آن را در به قدرت رسیدن یک ایل ماجراجو و جنگجو بر حکومت حاکم مشاهده کرد، اما آنچه در این نوشتار مد نظر دارم توجه به پدیده مدرن و بعضا پسامدرنی است که نتیجه فرهنگی نئولیبرال در اقتصاد جهان و ایران است.

پدیده نوکیسگی در ایران همانند همه مسائل اجتماعی دیگر ابعاد مختلف فرهنگی، سیاسی و اقتصادی دارد. از جمله ابعاد اقتصادی آن می توان به گسترش فرهنگ نئولیبرال، اشاره کرد. در کتاب ارزشمند، «دکترین شوک» که خواندن آن را به همه افراد ایرانی توصیه می کنم، به کشورهای روسیه، پس از سقوط کمونیسم و ثروتمند شدن گروهی کوچک، به چین پس از گرایش به جریان راستگرای اقتصادی، به آرژانتین، شیلی، لهستان، عراق و … اشاره می کند، و در تحلیلی تاریخی، اقتصادی به زیبایی نفوذ جریان نئولیبرالیسم و به همراهش ثروتمند شدن گروه کوچکی از افراد در شرایط بحرانی یک جامعه را نشان می دهد.

این گروه تازه به دوران رسیده، کسانی هستند که اغلب در یک شرایط خاص بحرانی مثل جنگ، رکودها و تورم های سریع و عمیق، چالشهای سیاسی، جنگ، بلایای طبیعی و حوادثی از این دست که افکار عمومی را مدتی گیج و سردرگم می کند، از فرصت استفاده کرده و ثروت اندوزی می کنند. این افراد که درمدت کوتاهی به سرمایه اقتصادی دست می یابند فاقد سرمایه های اجتماعی و فرهنگی هستند.

سرعت انتقال فرهنگ همیشه بسیار کندتر از سرعت انتقال اقتصاد یا قدرت است، لذا تاخر فرهنگی در این نسل تازه به دوارن رسیده کاملا مشهود است. گروهی که اخلاقیات ثروت را نمی دانند ولی به دلیل پول هنگفتشان دیده می شوند و قدرت عمل دارند. افراد یک جامعه پس از خارج شدن از شرایط گیج کننده بحران، گروه جدیدی از افراد را پیش روی خود دارند که ثروتشان را با خانه های میلیاردی، ماشین های پورشه و مازراتی و فورد و … در خیابان های شهر به رخشان می کشند.

در سالهای اخیر شاهد شدت این روند در ایران خودمان نیز بوده ایم. از یکسو شاهد پایین آمدن سطح رفاه و کیفیت زندگی  بسیاری از مردم هستیم و از سوی دیگر شاهد روند رو به رشد ماشینها و خانه های گران قیمتی که صاحبانی ناشناخته دارند. صاحبان بدون شناسنامه ای که معلوم نیست از کجا و کی آمده اند. نامهای بسیاری را می شناسیم و نامهای بسیاری را هم نمی شناسیم که توانستند در شرایط بحرانی ثروت بیاندوزند.

این را بگذارید کنار ارزشمند شدن فرهنگ ثروت و کاهش ارزش فرهنگ کار و تلاش.

در فیلمها و سریالهای خودمان هم آنچه شاهدیم افراد ثروتمند در خانه های زیبایی است که گرچه در آخر فیلم به سزای اعمالشان می رسند! اما جذابیت ثروتشان، تاثیرش را در چند هفته پخش فیلم گذاشته است.

سریال ها و فیلم ها اغلب حالتی فانتزی و رویایی دارند تا نمایش وضعیت موجود. به این معنا که گویا آن زندگی رویایی که هرکس آرزویش را دارد اما در زندگی واقعی از آن بی بهره است، در فیلمها و به خصوص سریال ها وجود خارجی پیدا می کند. فانتزی و رویا یکی از مکانیسمهای روانی است که افراد را برای مدتی از شر واقعیت تلخ می رهاند.

بحث در این باره بسیار است. سخن از گسترش فرهنگ یک شبه پولدار شدن است، که نتیجه اش می شود، پیگیری قیمت سکه و ارز در بین خانواده ها، از بزرگ تا کوچک و از زن و مرد تا پیر  و جوان. همه می خواهند در جایی سرمایه گذاری کنند که در عرض یک سال یا چند ماه یا چند شب، چند برابرش را پس بگیرند.

فرهنگ دلالی و واسطه گری فرهنگ حاکم بر اقتصاد ایران شده است. اینکه تنبل شده ایم درست، اما این هم مهم است که تلاش در اینجا نتیجه مستقیمی با کسب ثروت ندارد.

از یکسو ثروت مهمترین ارزش اجتماعی است، و از سوی دیگر مردم روز به روز فقیر تر می شوند. واقعا نتیجه منطقی چنین روندی چه خواهد بود؟ جز گسترش فرهنگ دلالی، نوکیسگی، بریز و بپاش های خودنمایانه، رابطه­گرایی، ازدواج های صوری برای پول، قتل، خیانت، و …

همه دارند صبح تا شب به دنبال پول می دوند، و قربانی این هیاهو چیزی نیست جز اخلاق.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *