Home > من و تهدیدها > تگزاس یا تهران؟

تگزاس یا تهران؟

چند روز پیش خبر هفت تیر کشی محمود کریمی در یکی از اتوبان­های تهران به سرعت سوژه بحث های گروهی در وبلاگها، شبکه های اجتماعی و سایتهای خبری شد. بحث بر سر اینکه چه کسی به یک شهروند عادی اجازه حمل سلاح داده است؟ و چه مکانیسمی باعث می شود که برخی از افراد عادی به شکل ویژه ای از سایر افراد متمایز شوند؟…ماجرا به هر شکلی که پیش رفته باشد، چه آقای مداح مجبور به دفاع از خود بوده باشد و چه به هر دلیل منطقی و غیر منطقی دیگری چنین اتفاقی روی داده باشد، نکته مهمی در میان اظهار نظر های مردم در سایت های مختلف دیده می شود. اینکه چه چیزی باعث می شود تا یک شهروند عادی اجازه حمل سلاح داشته باشد؟ و این همان نکته ای است که از منظری جامعه شناختی به آن تبعیض اجتماعی گفته می شود. این رویداد را بهانه ای می کنم برای توضیح تبعیض اجتماعی به عنوان یکی از مهمترین آفات بقای یک جامعه.

زمانی که افراد در برابر نقش های یکسان، از مزایای اجتماعی نابرابری برخوردار باشند تبعیض زاده می شود. وقتی ویژگیها و معیارهای انتسابی و نه اکتسابی، مبنایی برای در اختیار داشتن دو منبع ارزشمند اجتماعی، یعنی قدرت و ثروت می شود، در آن جامعه تبعیض وجود دارد.

در چنین جامعه ای اعتماد اجتماعی و احساس کفایت فردی مورد تهدید قرار خواهد گرفت. در چنین موقعیتی، افراد مورد تبعیض، احساسی از تحقیر، بی ارزشی و بی اعتمادی را تجربه می کنند، که می تواند بسته به شرایط مختلف، آثاری از گوشه گیری و بی تفاوتی آنان نسبت به وضعیت موجود اجتماعی، یا خشم و کینه و میل به انتقام نسبت به فرادستان قدرت و ثروت را در آنان ایجاد کند.

گروه بندی های خاص اجتماعی که اغلب بر اساس ویژگیهای انتسابی مثل نژاد، قومیت، مذهب، گرایشات دینی و سیاسی، جنسیت و … ایجاد می شود، عامل مهم تبعیض است.

گروهی از افراد این حق را برای خویش قائل می شوند که به دلایلی، این موقعیت تبعیض آمیز را برای دیگران فاقد آن، توجیه نمایند.

در اینجا نکته مهمی وجود دارد و آن هم تمایز قائل شدن میان تبعیض و تفاوت است. در حالیکه تبعیض به موقعیت های نابرابر دو فرد با نقشهای یکسان اشاره دارد، تفاوت مربوط به موقعیت های نابرابر افراد در نقشهای مختلف اجتماعی است. تبعیض مربوط به نابرابری بر اساس گروه بندی های مبتنی بر ویژگیهای انتسابی است (آنچه برای مثال در مفهوم بسیار تبعیض آمیز خودی و غیر خودی جلوه گر است و افرادی با انتساب صفت خودی، حق برخورداری از منابع کمیاب را نسبت به دیگران غیر خودی بدست می آورند) و تفاوت به نابرابری های اکتسابی مربوط است (برای مثال تفاوت سطح زندگی یک فرد بیکار با یک فرد شاغل). برای مثال هیچ کس حق حمل اسلحه از سوی یک پلیس را با ممنوعیت حمل آن برای یک معلم مقایسه نمی کند و آن را موقعیتی تبعیض آمیز نمی داند. زیرا یک پلیس به دلیل موقعیت خاص شغلی و قانونی اش (یک ویژگی اکتسابی که به واسطه آموزشهای خاصی که فرد از سر گذرانده است) مجوز حمل سلاح دارد در حالیکه یک مداح هیچ ویژگی خاصی مبنی بر مجاز بودن به حمل اسلحه ندارد و تنها به واسطه مکانیسم هایی خاص چنین مجوزی را کسب کرده است.

برخورداری یا محرومیت از امکانات و فرصت های موجود اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ریشه شکاف های میان افراد یک جامعه است. یعنی مساله اصلی، توزیع نابرابر سرمایه های مختلف به ویژه در دو حوزه ی قدرت و ثروت، بین افراد در زمینه های مختلف است که سر منشا تعارضات دیگری از جمله تعارضات فرهنگی در جامعه است.

تبعیض در همه جوامع و همواره بوده و هست. اما شکل وقوع آن، میزان پراکندگی و وقوعش با هم متفاوت است.

اگر در جامعه ای روند تبعیض آمیز تخصیص قدرت و ثروت به رویه ای عادی و جاری تبدیل شود و افراد به این نتیجه برسند که برای رسیدن به قدرت و ثروت و هر منبع کمیاب و ارزشمند دیگری بر اساس شرایط اکتسابی شان ارزیابی نمی شوند، عاقبت چه خواهد شد؟ آیا اثری از تلاش برای کسب جایگاه های شایسته اجتماعی در افراد باقی خواهد ماند؟ آیا اثری از اعتماد، اخلاق، تحمل و امید در افراد دیده خواهد شد؟ آیا اعتمادی نسبت به طبقه حاکم در میان مردم می ماند؟ به نظر می رسد در چنین جامعه ای نفرت، بدبینی و ناامیدی گروهی نسبت به گروه دیگر را شاهد باشیم و در نهایت انسجام و وفاق ملی را از دست بدهیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *