Home > من و تهدیدها > وقتی نفس کشیدن هم به سیاست گره می خورد!

وقتی نفس کشیدن هم به سیاست گره می خورد!

دیشب با مژده ای که هواشناس عزیز در مورد بارش و تلطیف هوا داد، گوینده اخبار از وی سوالی پرسید که یک دنیا حرف پشت آن بود. یک دنیا سیاست.

او پرسید: پس ما تا چند روز هوای پاک خواهیم داشت؟!… سوالی که شاید در بسیاری از نقاط دنیا، پرسشی بی معنی است، نفس کشیدن به عنوان اولین حق حیات برای هر انسان و حیوان بدیهی دانسته می شود، در ایران پرسشی بسیار معنادار، سیاسی و البته حساس است. این مقدمه را گفتم تا بروم سر اصل مطلب. چند سالی است که پدیده آلودگی هوا راه تنفس مردم ابتدا در تهران و امروز در همه شهرهای بزرگ و کوچک را گرفته است. آلودگی هوا و بی تفاوتی مسوولان و مردم در این رابطه نشان داد که حتی نفس کشیدن نیز بدیهی و مسلم نیست. چیزی که بدیهی و مسلم نباشد، یعنی همیشگی و ابدی و بی چون چرا نیست. یعنی تاریخ دارد. یعنی با قدرت پیوند دارد و یعنی سیاسی است.

موج عظیم سرطان ها، کاهش ضریب هوشی، بیماری های چشمی، قلبی و تنفسی، افزایش چشمگیر سکته ها، همگی با آلودگی هوا پیوندی ناگسستنی دارند.  هر قدر هم که این ارتباط تکذیب شود و آن را توطئه بدخواهان بنامیم، دردی از ما دوا نخواهد شد. ما محکوم به نفس کشیدن در همین هوا هستیم و هر روز که بی حوصله از خواب برمی خیزیم، در خیابان، تنگی نفس و سوزش چشم و گلو و سردردهای وحشتناک می گیریم، واقعی بودن قضیه را با همه وجودمان حس می کنیم. آسمان خاکستری تهران خود گویاتر از هر آمار و رقمی است.

با اینکه علت اصلی آلودگی هوا را بنزین تولید داخل می دانند اما هنوز این بنزین تولید می شود، مصرف می شود، و هوا را آلوده می کند.

تلویزیون آنقدر که از فتنه و توافق ژنو و بورس و طلا و سکه می گوید، کلمه ای در مورد آلودگی و عوامل مسبب آن نمی گوید. آیا خطر آلودگی هوا به مراتب دهشتناک تر و مهم تر از قیمت سکه و طلا و اوضاع وخیم اقتصاد آمریکا نیست؟

 چند روز پیش استاد دانشگاهی گفته بود، مسئولان به آلودگی توجه نمی کنند چون قضیه آلودگی قضیه ای سیاسی نیست.

من اما معتقدم اتفاقا قضیه آلودگی هوا قضیه ای کاملا سیاسی است. سیاست بی تدبیری و بی کفایتی. سیاست مخفی کاری. سیاست بی مسوولیتی و امری که نباید در مورد آن سخن گفت، چون مشکل از خودمان است. اینجا دیگر نه دشمنی در کار است و نه یک دیگری که همه تقصیرها را به گردن او بیاندازیم.

 ما داریم خفه می شویم و به روی خودمان هم نمی آوریم، چون مسوولیت خطاهایمان را نمی پذیریم. ما مردمانی مسوولیت پذیر نیستیم، به همین دلیل وقتی کسی را نداریم که همه تقصیرها را از گردنش بیاویزیم، از اساس منکر وجود هر گونه مشکلی می شویم. ما همچین انسانهایی هستیم که به خودمان هم رحم نمی کنیم. حاضریم بمیریم اما به اشتباهاتمان اعتراف نکنیم.

کسی از آلودگی سخن نمی گوید چون آلودگی هوا یک سرش به سیاست خودکفایی تولید بنزین می رسد و سر دیگرش به تحریم و سرهای دیگر این هیولای مرگ بر بالین دیگر سیاستهای غلط سیاست مداران است. پس به جای بیان شفاف ریشه مشکلات و اعتراف به خطاها، سکوت می شود تا هر روز افراد بیشتری بمیرند و کودکان بیشتری در میان دود و سرب و ریزگرد جانشان به لبشان برسد!

برگردیم به سوال معنادار گوینده خبر، سوالی که در حال تبدیل شدن به یک سوال عادی و بدیهی است. دیگر آلودگی هوا دارد تبدیل به یک امر عادی و بدیهی در زندگی ما می شود. با راه حل هایی به غایت ساده اندیشانه و موقت و حاکی از همان بی مسوولیتی. سیاست ازین ستون به آن ستون فرجی است!

آلودگی و سلب حق تنفس، در این کشور تبدیل شده است به یک روند عادی و روزمره.

روزهایی رسیده که برای بیرون رفتن از خانه ماسک ها هم به لیست پوشیدنی هایمان اضافه شده است. شاید بازار خوبی باشد برای طراحان مد و لباس، که ماسکهای مد روز طراحی کنند!

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *