Home > من و خودم > او آنگونه است، ما چرا نباشیم؟

او آنگونه است، ما چرا نباشیم؟

می خواهیم پدرها و مادرهای خوبی باشیم. می خواهیم که بزرگ شوند و ببالند. انسانهایی استوار و نیکو. نمی خواهیم بی تفاوت باشیم. می خواهیم خوب پدری و مادری کنیم، کتاب ها را ورق می زنیم، از دیگران می پرسیم، اما … چرا ساده ترین راه را برای یافتن راه درست انتخاب نمی کنیم. نگاه به اینکه خداوند به عنوان بالاترین مربی ما با ماچگونه رفتار می کند. در زندگی ما چه می کند؟
من که هر چه زیستم و زیستم فقط به یک نتیجه رسیدم و آن اینکه خدا فقط اجازۀ تجربه را به ما می دهد. آدم را می اندازد توی تجربه های سخت، توی دهن شیر، آنقدر ناز و کبریا دارد که وقتی می گویی دلم این را می خواهد و می خواهم این را تجربه کنم اصلا نمی گوید نرو، نمی گوید پیش خودم بمان. اگر محکم وایستی و بگی به نظر من این راه درست است، نمی گوید که نه آن راه دیگر درست است، می گوید اگر عقلت به تو این را می گوید برو و تجربه کن. اگر بگویی من از هیچ چیز نمیترسم و فقط می خواهم تجربه کنم نمی گوید نرو آن راه که میروی دهان شیر است. بلکه شجاعت می کند، می گوید برو، برو و تجربه کن. خداوند گویی در این جای ماجرا فقط نقش یک کاتالیزور را دارد که تو را شجاع می کند که برو. می گوید:
برو فقط بدان که من هستم و از دور می بینمت. من هستم….. همین….
و بعد که رفتی چه می شود؟ درد آفریده می شود. دردت می گیرد. در گردابها گرفتار می شوی، خسته می شوی، اشتباه می کنی و …. پس خدا درد را نمی آفریند، او ضربه نمی زند، تو را نمی شکند، او سرزنش نمی کند، او ناراستی و ناپاکی دور از نظر را به رو نمی آورد، اما اگر خودت خواستی که ببینی می گذارد تا ببینی، می گذارد تا با ضعف و نقص خویش روبرو شوی. و او صبورانه به نظاره می نشیند و فقط گاهی به یادت می آورد که ناظر توست. می گذارد تا خویش را تجربه کنی و پس از تجربۀ نیاز و نقص و ضعف خویش به او روی آوری. اما خدا هیچ کس را به زور به تجربه کردن وانمیدارد. هیچ کس را به زور از تجربه کردن باز نمی دارد.
آری درد پس از تجربه آفریده می شود، از آن همه سختی که بر تنت می نشیند، از آن همه جسارت، از آن همه اشتباه، اما اگر یادت نرفته باشد که خدا هست و به نظارۀ تو نشسته، از دهان شیر هم بیرون می آیی. اما آنقدر خسته ای که دامانی جز دامان او را نمی شناسی…….
اشکهایت به دامانش می ریزد و او…. آرامت می کند……
بعد که آرام شدی
با تو نجوا می کند:
بیا و یک بار دیگر به این ماجرا نگاه کن
و چون گریه هایت را کرده ای و آرام شده ای و عقلت کمی سر جایش آمده است، می توانی آرام گوشۀ چشمت را باز کنی و یک بار دیگر به ماجرا نگاه کنی…. اینبار از دور، از منظری بالا. از نگاه عقل، از دامان او، از نگاه او
و گویی اینجا تازه کار او شروع می شود، دستش را می گذارد روی شانه ات و دانه دانه پیامدها و پی آمدها و انعکاس های تجربه ات را به تو نشان می دهد، و تو چقدر باید صبورانه دل بدهی به این دیدن ها، دیدن چیزهایی که شاید خوشایندت نباشد، باورت نمی شود که یک عمل ساده، یک تجربۀ بی وقفه چنین انعکاسی در هستی و در درونت داشته. آخه ما گاهی مواقع دردمان می گیرد اما نمی دانیم که از کجا خورده ایم، ارتباطها را نمی فهمیم، نمی فهمیم که همه چیز انعکاس خود ماست، به خاطر همین شروع می کنیم زمین و زمان را فرین می کنیم….وقتی که تجربۀ خطایی می کنی، باید آنقدر صبورانه به پای گره های افتاده بر کلاف جان و روحت و یا جان و روح دیگران و یا هستی بنشینی که نگو. باید دانه دانه اش را باز کنی. و اینجا آن هادی درونی یا بیرونی که خدا برایت می فرستد، کمکت می کند در بازخوانی این تجربه و دلداریت می دهد. اما تو هم باید دل بدهی و این چنین رشد می کنی و اگر دل ندهی، این تجربه را نزیسته ای. اما او کمکت می کند در تجربۀ این تجربه. تا بار دیگر که خواستی تجربه ای را بیاغازی تمام این تجربه را در کوله بارت داشته باشتی.
و این چنین شکوفۀ عبرت از پس تجربه ها ، از پس پیامدها و پی آمدها و دیدن ها و دیدن ها به ثمر می نشیند.
و ما مدعیان و متولیان تعلیم و تربیت، ما مسئولان تربیت، ما مسئولان فرزندان و شاگردان خویش، ما مسئولان یکدیگر چقدر می توانیم این نقش را به خوبی بازی کنیم. ما چقدر اجازۀ تجربه کردن را به فرزندانمان می دهیم، چقدر می گذاریم خطا کنند، چقدر اجازه می دهیم اگر هم می خواهیم تجربه کنند، تجربه ای را تجربه کنند که از خواست و نیاز و آمادگی آنان بر می آید و نه از خواست ما. چقدر صبوریم در آن هنگام که فرزندانمان گرفتار تجربه های هولناکند، چقدر وقتی که خسته از کارزار تجربه بر می گردند، با آغوش باز و گرم پذیرای آنانیم و یا برعکس چقدر همان ابتدا سرزنش گر و یا دلسوز بیش از حدیم. و مهم تر از همه چقدر در نشان دادن پیامد تجربه ها و اعمال فرزندانمان به آنان توانمندیم. چقدر گام به گام با فرزندانمان پیش می آییم تا قدم به قدم انعکاس عملشان را ببینند و بیاموزند و بیاموزند اما باز هم بر اساس آمادگی و نیاز خودشان و نه بر اساس خواست ما. و دست آخر چقدر معتقدیم این ما نیستیم که ماجراهای زندگی آدمها را می سازیم، این ما نیستیم که تجربه های دیگران را می آفرینیم بلکه خدا هر تجربه ای را که بخواهد یعنی به عبارت صحیح تر بنده اش بخواهد جلوی پای او می گذارد و کار ما مسئولان و مدعیان و متولیان فقط شکار این لحظه هاست…..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *