Home > من و خودم > تعادل و تغییر – ۱

تعادل و تغییر – ۱

چگونه به تعادل می رسیم؟
تا به حال برایتان پیش آمده است که برای اولین بار که یک غذا یا خوراکی جدید را تجربه می کنید و بعد از مزه مزه کردن، خیلی از طعم آن خوشتان می آید، شروع کنید به خوردن و خوردن تا جایی که حتی دل درد بگیرید؟ خوب وقتی برای اولین بار در حال تجربۀ چیزی هستیم، خیلی برایمان جالب است و می خواهیم با تمام وجود آن چیز را تجربه کنیم. وقتی کتاب یا رمانی جدید و جالب به دستمان می رسد، وقتی برای اولین بار با کسی آشنا می شویم که شخصیت او برایمان جالب است، وقتی برای اولین بار تجربه یک رابطه جنسی را داریم، وقتی برای اولین بار با یک مکتب فکری یا اندیشه ای آشنا می شویم که از آن خوشمان می آید و …دچرا اینقدر تجربه های خوشایند اولین بارها جذابیت دارد که دست کشیدن از آنها به نظر غیر ممکن می رسد؟
وقتی برای اولین بار چیزی را تجربه می کنیم، ذره ذرۀ وجود ما در حال تجربه کردن آن چیز است، گویی از تمام دنیا فارغ می شویم و صرفا به آن چیز می اندیشیم، آن چیز را حس می کنیم و نه هیچ چیز دیگر را. این وحدت و یگانگی و تمرکز و غرقه شدن حالت خوشایندی است که وجود ما شدیدا خواستار آن است.
کودکان در این مورد بی نظیرند، آنها آنقدر یک بازی را تکرار می کنند که شاید برای ما بزرگسالان به نظر نفرت انگیز شود. در یک مشاهده دیده شد که یک کودک ۴ ساله که در حال بازی با استوانه های چوبی و قرار دادن آنها در جای مناسب خودشان بود، علیرغم سر و صدای شدید محیط و ایجاد اخلال در تمرکز حواس او، ۴۲ بار این بازی را تکرار کرد و سپس کارش را متوقف کرد و درست مثل اینکه از رویایی بیرون آمده باشد با شادی لبخند زد. این تکرار شدید یک بازی به چشم ما بزرگسالان، افراطی و ناخوشایند به نظر می رسد اما واقعیت آن است که این، یکی از ویژگی های طبیعی کودکی و از تجربه های خوشایند دوران کودکی است. این ویژگی در برخی از عقب ماندگان ذهنی، ادامه پیدا می کند و البته همانطور که در بالا مثالهایی زدیم، در بزرگسالان نیز تا حدی وجود دارد.
اصل اساسی این است که هر چه سطح رشدی یک فرد بالاتر باشد در مواجهه با چیزهای جدید، با میزان تکرار و افراط کمتر، قادر به دست کشیدن از آن چیز خواهد بود.
به عبارتی یک انسان بالغ و پخته با سرعت بیشتری به شناخت همه جانبه و تجربۀ تمام ابعاد یک پدیدۀ جدید دست می یابد. اگر این چنین نبود و تمام ما به حالت کودکی خود باقی می ماندیم، در آن صورت در دنیایی زندگی می کردیم که همه در حال تکرار چیزهایی بودند که به نظرشان خوشایند و جدید می آید، بدون اینکه هیچ رشد و تغییر و تحولی در آنها به وجود آید.
آنچه موجب شکل دادن مثبت یا منفی به این ویژگی طبیعی در بزرگسالی می شود، وجود یا عدم وجود عقل در بزرگسال است که پدیدایی آن در سن نوجوانی و رشد و شکوفایی آن تا آخر عمر خواهد بود. مهمترین ویژگی عقل، تنظیم مبتنی بر هدف می باشد که موجب شکل گیری تعادل عقلانی در انسان می شود.
اگر به محور مختصات بالا دقت کنید عقل در نقطه وسط محور مختصات و به بیان ریاضی در نقطۀ صفر قرار دارد و موجب می شود در محور افقی حرکت های شدید افراطی و تفریطی نداشته باشیم، اما این فرایند با کمک محور عمودی که می توان آن را محور هدف نامید، صورت می گیرد. البته در بدو امر صرفا تجربه کردن یک چیز و حضور صرف در لحظه امری کاملا طبیعی و عاقلانه است. و البته به خاطر خصوصیت انسان بودنمان، داشتن حدی از افراط در اولین مواجهه ها طبیعی و اجتناب ناپذیر است.
مهم آن است که ما هر قدر رشد یافته تر شویم و بهره مان از نعمت عقل بیشتر گردد، از افراط هایمان کاسته می شود و پس از تجربه کردن اولیه، عقل ما هر چیز را با هدفی که دارد می سنجد و مانع بهره گیری بی جا یا بی رویه از آن چیز می شود.
هر چیزی هر قدر جدید و خوشایند باشد، تحت نظارت و سنجش عقل قرار می گیرد که این چیز چقدر مرا به هدف زندگی ام نزدیک یا دور می کند؟ و تنها عقل قادر به پاسخگویی به این سوال می باشد و تنها به واسطۀ تنظیم سیال مبتنی بر هدف عقل است که می توان از افراط و تفریط های بی رویه و بهره گیری های نابجا و جابجا جلوگیری کرد.
امام علی(ع) می فرماید: عقل اصلاح کنندۀ هر امری است . پیامبر خدا(ص) می فرماید: خیر و خوبی تماما با عقل به دست آید و کسی که عقل ندارد، دین ندارد.
ادامه دارد …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *