Home > من و خودم > روانکاوی وجودی

روانکاوی وجودی

واقعیت های دردناک زندگی!
وانکاوی وجودی یا اگزیستانسیال، شاخه و گرایشی در روانکاوی است که با دیدگاه های دیگر اندکی متفاوت است. این نوع روانکاوی مبتنی است بر این باور وجودی که انسان موجودی تنها در جهان است. این احساس تنهایی به بی معنایی می انجامد که تنها راه پایان دادن به آن ساختن معانی و ارزشهایی توسط انسان است برای خود. روانکاوی اگزیستانسیال معتقد است که در ساختن انتخابهایمان ما کاملا مسوول اعمال و نتایج آن هستیم . یک روانکاو وجودگرا به بیمارش کمک می کند تا بتواند به مدیریت اضطراب ها و نگرانی هایش بپردازد و در ایجاد انتخابهایی جدید و صحیح موفق شود.
روانکاو یا اگزیستانسیال با این باور آغاز می شود که گرچه انسانها ذاتا تنها هستند اما با یکدیگر ارتباط دارند و به این رابطه وابسته اند. انسانها می خواهند که برای بقیه مهم باشند به بیان دقیقتر آنها اعتبارخود را از دیگران می گیرند اما در این دیدگاه انسانها باید بدانند که نمی توانند برای داشتن اعتبار به دیگران تکیه کنند.
بااینتفکراستکهبایدبدانیماساساموجوداتیتنهاهستیم.
درواقعآنهابایدبهدنبالایناعتباربهدرونشانبروندزیرانمیتوانندآنراازخارجکسبکنند. انسانهاموجوداتی خود خواه هستند که هیچ چیز در دنیا از خودشان مهمتر نیست.
با وجود این ما این آزادی را داریم تا ارزشهای خودمان را بسازیم و معنی زندگی خودمان را داشته باشیم. اما هنوز هم، همین آزادی انتخاب،عامل تشویش واضطراب دیگری را بوجود آورده: ما نیازمند داشتن قدرت و شجاعتی هستیم برای انتخاب زندگی خودمان. و این امریست که برای بسیاری از افراد بسیار سخت است.
انسان فانی است. و این فکر که ما نیز روزی وجود نخواهیم داشت نیز منبع دیگر اضطراب است. ما از مرگ می ترسیم. مرگ امریست که در هر لحظه ، بقای ما را تهدید می کند و این یعنی ارزشمند شدن زندگی. مجاورت زندگی و مرگ امریست مسلم و تنش زا. انسانها در طول حیات با تنش ها و تضادها زندگی می کنند و همواره به دنبال راهی برای فرار از این مقولات هستند و این کار را با تغییر دادن مشکلات گذشته و چالشهای اکنون به امکانات آینده انجام می دهند.
در نهایت اینکه انسان موجودی مسوول است.
تنهایی ، جدایی از سایرین و آزادی اش در انتخاب مفهوم زندگی اش به معنای مسوول بودم اوست. بدین معناست که هیچ کس نمی تواند به خاطر مشکلاتش دیگری را سرزنش کند. او زندگی اش را خودش می سازد و باید مترصد نتایج آن باشد ( چه خوب و چه بد ).
همه افراد در طول زندگی فرصتها و انتخابهایی دارند که آنان را قادر می سازد تا متفاوت شوند. این انتخاب ها با موقعیت های یک فرد در رابطه است و ما اغلب وانمود می کنیم که حق انتخاب نداشته ایم و نباید پاسخگوی آن چیزی باشیم که در زندگیمان رخ داده است. این همان چیزی است که سارتر آنرا زندگی در بی اعتمادی ( bad faith ) میخواند. ازنظرویزندگیاساسابدوناینخودفریبیناممکناست.
بدین ترتیب در روانکاوی وجود گرا هیچ کژکارکرد یا امری به عنوان بیماری وجود ندارد. هر شیوه ای از زندگی صرفاابرازیکنوعانتخاباستکهفردیبرایزندگیاشبرگزیدهاست. بههر حال ممکن است برخی افراد احساس کنند که قادر به کنار آمدن با این اضطراب ناشی از تنهایی نیستند. بنابراین وظیفه یک روانکاو وجودگرا این نیست که شخصیت فرد را تغییر دهد او فقط به فرد کمک می کند که این احساس تنهایی را بپذیرد.
هرکس آزاد است تا شیوه خودش را برای زیست برگزیند اما ممکن است روش او قابل اجرا نباشد زیرا در هر حال تغییر کردن کار دشواری است. روانکاو وجودگرا عموما با گذشته بیمار کاری ندارد بلکه آنچه مهم است حال است و آینده و انتخابهای موجود در آن.
دراینجاآنچهمهماستباوربیماراستبهحقوآزادیانتخابشبهجایسرنوشتوشانس. ازآنپسآنانمیتوانندباتشویشهاکناربیایندوزندگیرالحظههاییببینندکهدرآنآزادند. گرچه این آزادی نیز ترس های خودش را دارد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *