Home > من و خانواده > روانکاوی ازدواج
همه ازدواج ها را می توان بر اساس رابطه هر یک از طرفین (زن و شوهر) در دوران کودکی با والدینشان یا دیگر افراد مهم زندگی که با آنها در تماس بوده اند تحلیل کرد. به بیان دیگر رابطه زناشویی زوجهای مطالعه شده، الگویی از رابطه هر یک از آنان در دوران کودکی با والدینشان بوده است...

روانکاوی ازدواج

چند روز قبل مقاله ای می خواندم تحت عنوان
” PSYCHOANALYTIC CONCEPTIONS OF MARRIAGEAND MARITAL RELATIONSHIPS ”
«مفاهیم روانکاوانه از ازدواج و رابطه زناشویی» اثر زوریکا مارکوویچ.
به نظرم جالب آمد تا برای خوانندگان علاقه مند، بخشهایی از آن را بیاورم:
این مقاله به مطالعه و تحلیل انواع روابط، پویایی های تعاملات و مکانیسمهای درونی تعاملات زن و شوهران می پردازد. نتایج پژوهش این مقاله نشان می دهد که همه ازدواج های تحلیل شده در این تحقیق دارای ویژگیهای مشترکی به قرار زیر بوده اند:
• همه ازدواج ها را می توان بر اساس رابطه هر یک از طرفین (زن و شوهر) در دوران کودکی با والدینشان یا دیگر افراد مهم زندگی که با آنها در تماس بوده اند تحلیل کرد. به بیان دیگر رابطه زناشویی زوجهای مطالعه شده، الگویی از رابطه هر یک از آنان در دوران کودکی با والدینشان بوده است.
• پویایی های رابطه زن و شوهر بوسیله انگیزه های ناخودآگاه هر یک از آنان تعریف می شود.
• الگوهای انتخاب همسر و الگوهای روابط یک فرد، علیرغم اینکه ممکن است نتایج نا مطلوبی برای فرد به همراه داشته باشد در تمام طول زندگی اش بارها تکرار می شود.
نویسنده در ادامه بیان می کند، نوع رابطه «والد- کودک» در زندگی زناشویی (رابطه ای که در آن یک نفر از طرفین (زن یا شوهر)، نقش والد (پدر یا مادر) را به خود می گیرد و طرف دیگر نقش کودک را ایفا می کند) رابطه ایست که در آن یکی از طرفین، نیازمند عشق، توجه و تکیه گاه است. یعنی یکی از طرفین ازدواج نقش تغذیه کننده (تغذیه عشق و توجه و اعتماد بخشی و حمایتگری) و طرف دیگر نقش پذیرنده این خدمات را بر عهده دارد. شاید خانواده هایی را دیده باشید که در آن شوهر، گویی پدر همسر خویش است یا زن، در نقش مادر برای شوهرش ظاهر می شود.
نوع دیگری از رابطه، رابطه زناشویی مبتنی بر یک نقش وابسته و یک نقش تهاجمی است. در خانواده هایی که برای مثال یکی از طرفین با وجود انواع تحقیر یا طرد شدگی از سوی همسرش همچنان به او وابسته است.
نوع دیگری از رابطه زناشویی انتخاب و ازدواج نارسیسیستیک (خودشیفته وار) است. در یک طرف این رابطه فردی است که مایل به برآورده شدن نیازهای ناشی از خودشیفتگی اش است و در طرف دیگر رابطه، شریکی که آماده برآوردن خواسته های اوست. در این رابطه یک طرف نسبت به عشق خودکفاست و دیگری عشق و توجهی افراطی برای اولی خرج می کند.
به هر حال در نهایت این پژوهش با این نتیجه گیری کلی تمام می شود که:
۱٫ انتخاب همسر در افراد، و نوع رابطه ای که در زندگی زناشویی مان داریم ریشه در گذشته و کودکی هر یک از طرفین دارد.
این رابطه به نوعی تکرار رابطه ما با پدران و مادران یا افراد مهم زندگی ماست. پس رابطه کودک با والدینش نقش به سزایی در انتخاب همسر او در آینده دارد.
۲٫ افراد از نیازهای درونی که آنان را به انتخاب های خاصی سوق می دهد، نا آگاه هستند. به همین دلیل این الگوهای انتخابی بارها در زندگی ما تکرار می شوند.
برای مثال افرادی را می بینیم که بارها و بارها عاشق کسانی می شوند که متاهل هستند. یا وارد رابطه ای می شوند که در آن تحقیر می شوند. این افراد با وجود اینکه ممکن است از رابطه هایشان آسیب نیز ببینند اما به دلیل نا آگاهی از علل و ریشه رفتارها و انتخاب هایشان، باز هم درگیر چنین روابطی خواهند شد. روابطی بدون لذت و همراه با رنج.
در واقع در همان زمانی که ما گمان می کنیم با اراده ای آزاد همسرمان را انتخاب می کنیم نمی دانیم ناخودآگاه ماست که این اراده آزاد را تعیین و محدود می کند!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *