Home > من و تهدیدها > جنسیت – ۴

جنسیت – ۴

کلیشه های جنسیتی

در مطالب قبلی در خصوص جنسیت، دریافتیم که جنسیت امری اجتماعی است. نتایجی که از بحث های قبلی به دست می آید را می توان این طور خلاصه کرد:

جنسیت افراد، یعنی زنانه یا مردانه بودن شخصیت و هویت و ویژگیهای آنان، ذاتا معلول و نتیجه جنس (زن یا مرد بیولوژیکی) نیست.

در جامعه می توان سایر جنس ها و جنسیت هایی را یافت که در تعریف زن یا مرد نمی گنجند. مثل کسانی که دوجنسی هستند.

جنسیت، و جنس و به بیان دیگر زن یا مرد بودن تنها بخشی از هویت ماست نه تعریف کننده قطعی آن.

این نتیجه به معنای آن است که هویت ما در طول زندگی ثابت نیست و دچار تغییر می شود. حتی جنسیت ما در طول زمان و در سنین متفاوت و موقعیتهای مختلف، دچار تغییر می گردد. پس چطور می توان بر اساس ویژگی های متغیر، برای کسی هویت ثابت تعریف کرد و بر اساس آن قضاوت نیز نمود؟

جنسیت از پیش تعیین شده وجود ندارد و افراد، خودشان جنسیت خود را انتخاب می کنند.

هرچه میزان آگاهی، آزادی اندیشه و برابری در فرصتها در جامعه ای بالاتر باشد، امکان انتخاب افراد برای تعیین جنسیت و نقشهای جنسیتی، بیشتر خواهد بود.

پس بسیاری از انتظارات و تعاریف ما در خصوص جنسیت (مردانه یا زنانه بودن) نسبت به خود و دیگران، ناشی از تفکرات قالبی یا کلیشه های ذهنی ماست که در طول زمان و تاریخ شکل گرفته و جریان داشته است.

کلیشه ها، نظرات از پیش تعیین شده ای هستند که در ذهن جمعی افراد جامعه وجود دارد و مانع از قضاوت و شناخت منطقی افراد نسبت به دیگران و امور می گردد. این تفکرات کلیشه ای ممکن است در طول تاریخ و طی هزاران سال تا به امروز دوام یافته باشند و یا ممکن است عمری به کوتاهی چند دهه داشته باشند. امروزه رسانه ها یکی از مهمترین ابزارهای ساختن کلیشه ها هستند. در خصوص کلیشه سازی باید گفت، کلیشه ها محصول تفاوت در قدرت هستند. به بیان دیگر افراد و گروه های قدرتمند برای خود ارزشها یا محبوبیت یا قدرتی غیر منطقی قائل شده و دیگران را فاقد آن ارزشها قلمداد می کنند. یکی از کلیشه هایی که به بحث ما مربوط است، کلیشه زن به شکل موجودی ضعیف، حساس، ریاکار، مزور، ترسو، محافظه کار، مغرور، غمگین، مهربان، مضطرب و … است. کلیشه ها در اثر تکرار، به جای واقعیت می نشینند و پس از مدتی طبیعی تلقی می شوند و بدین ترتیب، افراد جامعه در قالب آن تصاویر اجتماعی می شوند و فکر و عمل می کنند.

کلیشه ها از طریق والدین، رسانه ها، مدارس، حکومتها و … به نسل های بعدی منتقل می شوند. دختران از کودکی می آموزند که طبیعتا مهربان، ترسو، مغرور، حساس، زیبا، باوقار و … اند زیرا اگر دختری خشن، قوی، پر رو و … باشد از تعریف نورمال دختر خارج می شود و به چشم موجودی غیر عادی به او نگاه می شود. مبارزه با کلیشه ها و ارائه تصاویر جدید کاری دشوار و نیازمند سالهای طولانی است.

بنابراین گفته ها می خواهم به آغاز سخنم بازگردم. زمانی که گفتم، باید زاویه نگاه هایمان را مدام تغییر دهیم تا هر بار، واقعیت را از دیدگاهی جدید بنگریم و شناختی کاملتر نسبت به خود و اطرافمان دست یابیم.

حال می فهمیم جملاتی مثل: “زنان جنس لطیف هستند، مردها غیرتی اند، بدن زنان زودتر پیر می شود، مردان شکمو هستند، بدن زنان جذاب تر است، مرد که گریه نمی کنه، زنها بیشتر عاطفی عمل می کنند تا عقلانی، ، مردها همیشه مثل بچه ها می مونند، خواب زن چپه، مردها نسبت به زنان هوس باز ترند، و حتی کلیشه هایی در مورد یادگیری متفاوت میان دختران و پسران در مورد اینکه دخترها حفظیات بهتری دارند و پسران در دروس منطقی و فهمیدنی موفق ترند، یا ادبیات دختران بهتر از پسران و ریاضی پسران از دختران بهتر است و هزاران نمونه دیگری که هر روز در زندگی ما در جریان هستند،” تا چه حد به واقعیت نزدیک اند!

این کلیشه ها اگر در طی سالها و قرنها تکرار شوند، رنگ واقعیت نیز به خود خواهند گرفت. دختری که با این ذهنیت به مدرسه می رود که قرار نیست در ریاضی به همان خوبی باشد که در ادبیات هست، چه نتیجه ای در ریاضی خواهد گرفت؟ مردی که از او انتظار می رود مدام با دیدن دختران و زنان عقل از کف بدهد، در جامعه چه رفتاری خواهد داشت؟ زنی که از او انتظار می رود باید بیش از آنکه بر پایه عقل رفتار کند، احساسش را مبنای قضاوتش قرار دهد، چگونه عمل خواهد کرد؟ اصلا به برخورد متفاوتی فکر کنید که والدین نسبت به فرزند پسر و دختر خود دارند زمانیکه هریک به سراغ لوازم آرایش مادرشان می روند! در حالیکه هر دو آنها اشتیاق یکسانی دارند برای استفاده از رنگها بر در و دیوار یا بر صورت خود! هدف آنها شاید صرفا کشیدن یک نقاشی خوش رنگ بر روی خودشان باشد، به دور از هرگونه کلیشه ای …

هر یک از ما طیفی از ویژگیهای زنانه و مردانه داریم که برخی از آنها به دلایلی سیاسی، فرهنگی و اقتصادی پر رنگ تر یا کمرنگ تر شده است. این ویژگی ها طبیعی و ذاتی نیستند.

این انتظارات و کلیشه ها، مجوزهایی غیر منطقی برای بسیاری از اعمال و رفتار و افکار ما در زندگی بوده و هستند.

تنها کسانی می توانند به واقعیت دست یابند که به آگاهی برسند، زیاد سوال کنند، به دانسته های خود شک کنند، و خود را بهتر بشناسند.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *