Home > من و تهدیدها > جنسیت – ۲

جنسیت – ۲

جنس و جنسیت:
در ادبیات مفهومی جامعه شناختی، تفاوتی است میان جنس و جنسیت . جنس را تحت عنوان Sex و جنسیت را تحت عنوان Gender مفهوم سازی می کنند تا تفاوتی قائل شوند میان آنچه به واسطه بیولوژی به ما می رسد و آنچه از اجتماع و در قالب فرهنگ می آموزیم.
هر انسانی عموما با یک جنس متولد می شود. یعنی عموما افراد انسانی به شکل یک دختر یا پسر متولد می شوند. می گویم عموما تا بدانیم حتی زن یا مرد بودن بیولوژیکی نیز قطعی و صد در صد نیست. برخی افراد دوجنسی هستند که البته ما فعلا وارد بحث آنان نمی شویم.
پس sex یا جنس، امری است که در هنگام تولد، ما در قالب آن به دنیا می آییم.
اما قضیه به همین جا ختم نمی شود.
ما در قالب فرهنگ ها، اجتماعات، ارزشها و هنجارها، دارای یک جنسیت نیز می شویم. می گویم دارای جنسیت می شویم چون جنسیت امری اکتسابی است نه ذاتی.
جنسیت یعنی باورها و رفتارهایی که نشان دهنده زن بودن یا مرد بودن ماست.
زنانگی یا مردانگی سازه ای اجتماعی است یعنی ما با رفتاری زنانه یا مردانه متولد نمی شویم. اما جامعه تلاش می کند تا از همان لحظه تولد ما را زنانه یا مردانه تربیت کند.
وقتی مادری برای نوزاد پسر اسباب آبی و برای نوزاد دختر همه چیز را صورتی انتخاب می کند، به این معناست که در حال تحمیل نگاه متفاوتش به فرزندش است. خریدن عروسک و دیگ و قابلمه برای دختران و خرید تفنگ و ماشین و توپ برای پسران نمونه هایی دیگر است. تحریک پسران به سرکوب عواطف با جمله «مرد که گریه نمی کنه» و نامیدن دختران با القابی که آنان را وا می دارد تا خود را جنس لطیف بدانند، همه و همه شیوه هایی از اجتماعی کردن کودکان برای ورود به جامعه است تا آنان نیز همین نگاه ها و ارزشها را به فرزندانشان بیاموزند.
این نوع نگاه در همه جا به راحتی قابل مشاهده است. با نگاهی به فیلم ها و آگهی های تجاری می بینیم که اکثر تبلیغات پودر لباسشویی و گاز و یخچال و روغن نباتی و اموری از این دست که به آشپزی و کار خانه مربوط است، با زنان تبلیغ می شود و مردان عموما در هیبت ورزشکاران، روسای شرکتها، محققان و تاجران ظاهر می شوند. یعنی پیش فرض ذهن جامعه بر آن است که کارِ خانه مخصوص و ذاتی زنان و کار بیرون حوزه مردان است.
قصد این نوشته اصلا ارزش گذاری در مورد هیچ یک از این تصاویر و مشاغل نیست، زیرا همه آنها برای بقای یک جامعه از ارزشی برابر برخوردارند (لا اقل از نظر نگارنده، یعنی من). اما آنچه می خواهم بر آن تاکید کنم آن است که :
چشم ها را می توان شست و جور دیگر دید. فرض کنیم ما در دنیایی به دنیا می آمدیم که همه چیز برعکس می شد. مثلا از کودکی اسباب بازیها متفاوت بود. برخورد پدر و مادر ها با فرزندان دختر و پسرشان برعکس می شد و … آیا ما همین شکل بودیم که الان هستیم؟ ساده انگارانه است اگر جواب مثبت باشد.
بی شک شرایط تربیتی و رشد کودکان بر علایق و استعدادهای آنان تاثیر به سزایی دارد.
به تازگی در تحقیقی در انگلستان مشخص شده است که حتی هوش کودکان (که شاید به نظر کاملا وراثتی می رسد) بسیار وابسته به تربیت آنان است. یعنی چه بسیار کودکان با ضریب هوشی بالا که در ادامه زندگی به دلیل شرایط پرورشی شان با کاهش ضریب هوشی مواجه شده اند و برعکس. حال که هوش وراثتی انسان تا این حد دستخوش شرایط تربیتی است، قطعا شخصیت و علایق و ارزشهای او به میزان بالاتری (اگر نگوییم صد در صد) متاثر محیط زندگی اوست. حتی استعدادهای فردی در بزرگسالی، یعنی اینکه ما خود را برای کاری مناسب بدانیم یا نه، تا حد زیادی وابسته به تربیت است.
بنابراین ما اگرچه با یک جنس (زن یا مرد) به دنیا می آییم اما جنسیت ما (زنانگی یا مردانگی) متاثر از اجتماعی شدن و فرهنگ ماست.
شاید بگویید خب فایده این بحث ها چیست؟
فایده اش در اینجاست که بدانیم:
جنسیت عامل مهمی است که بوسیله آن، قدرت، میان افراد یک جامعه تقسیم می شود به طوری که بسیاری از زنان به دلیل زنانگی که اکتسابی است و نه ذاتی، نمی توانند سهم مناسبی از منابع و قدرت در جامعه را به دست بیاورند.
این بحث ما را می کشاند به این نکته که قضیه زنانه یا مردانه بودن، تنها به تفاوت دو جنس محدود نمی ماند، بلکه منجر به نابرابری می شود. یعنی صرف وجود تفاوت، امری آسیب شناختی نیست، بلکه وقتی تفاوت منجر به نابرابری می شود باید به عنوان یک آسیب اجتماعی به آن نگاه کرد.
این بماند برای بعد…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *