Home > من و مطالعه > من و قصه

من و قصه

جنایت ظهر روز یکشنبه (قسمت سی و یکم )

بسم الله الرحمن الرحیم و بذکر ولیه المنتظر تهدید من نه تنها روی ایمان هاشمی تاثیرگذار نبود. بلکه همه چیز را بدتر کرد! از آن پسرهای بی کله ای بود که می گفت تو برای منی و لاغیر! از یاران دلخور بودم که چرا نیست؟ چرا خودی نشان نمی دهد؟ …

ادامه مطلب ...

جنایت ظهر روز یکشنبه (قسمت سی ام)

بسم الله الرحمن الرحیم و بذکر ولیه المنتظر   راس ساعت ۸ زنگ در به صدا درآمد. از اینکه سر وقت آمدند و امتیاز اول را مثبت گرفتند چهره ام درهم رفت. قبل از باز کردن در مامان گفت: _ دخترکم! بگو نه. ولی احترام مهمون رو نگه دار! و …

ادامه مطلب ...

جنایت ظهر روز یکشنبه (قسمت بیست و نهم)

بسم الله الرحمن الرحیم و بذکر ولیه المنتظر   یک هفته ای از دانشگاهی شدنم می گذشت. با مهدیا صمیمی تر شده بودم و چند باری توی خانه و جلوی محمدحسین از او تعریف کرده بودم. بدم نمی آمد عروس خانواده مان کسی باشد که اینقدر دوستش دارم! آخرین باری …

ادامه مطلب ...

جنایت ظهر روز یکشنبه (قسمت بیست و هشتم )

بسم الله الرحمن الرحیم و بذکر ولیه المنتظر   با دیدن یاران ذوق زده شده بودم. جوری که انگار نمی دانستم او هم این دانشگاه درس می خواند و حالا با دیدنش سورپرایز شدم!! خودم را کنترل کردم و بیش از این هیجان زده نشان ندادم. _ سلام زینب سادات …

ادامه مطلب ...

آلبوم خانواده (تصویر هفتم)

تصویر هفتم داماد مشغول آراستن اتاق عروس است. مقداری شن در کف اتاق پهن است. چوبی در داخل اتاق نصب شده و بر آن مشک و کوزه آب آویزان است. چوبی بزرگ که دو انتهای دیوار را به هم ارتباط داده، نقش چوب لباسی را برای این خانه ایفا خواهد …

ادامه مطلب ...

جنایت ظهر روز یکشنبه (قسمت بیست و هفتم)

بسم الله الرحمن الرحیم و بذکر ولیه المنتظر   مثل بچه ها دنبالش می رفتم. قدش بلند بود و برای اینکه عقب نمانم باید می دویدم. کمی بعد متوجهم شد و گفت: _ دارم تند تند راه میرم؟ معذرت می خوام! به نفس نفس افتاده بودم. به دروغ گفتم: _ …

ادامه مطلب ...

جنایت ظهر روز یکشنبه (قسمت بیست و ششم)

بسم الله الرحمن الرحیم و بذکر ولیه المنتظر _ حجاب کاملا شخصیه. اصلا درست نیست قانون باشه! همه باید حق انتخاب داشته باشن! توی مترو نشسته بودم و کلافه از وراجی کله سحری آن خانم به این فکر می کردم که دانشگاه بهشتی به اندازه میزانی که دوستش دارم بد …

ادامه مطلب ...

جنایت ظهر روز یکشنبه (قسمت بیست و پنجم)

بسم الله الرحمن الرحیم و بذکر ولیه المنتظر همه چیز درست عین یک رویای شیرین زودگذر بود. سختی کنکور زیاد بود اما ابراز عشق یاران که بعد از سفر شمال کاملا عادی شده بود آنقدر زیاد تکرار می شد که هم زندگی را برایم شیرین کرده بود و هم راه …

ادامه مطلب ...