Home > من و مطالعه (صفحه 8)

من و مطالعه

جنایت ظهر روز ۱شنبه – قسمت چهارم

خانه ی مامان جون مثل خانه ی خودمان قدیمی بود و فارغ از دغدغه های آپارتمان نشینی. تنها فرقش با خانه ی ما این بود که بابا مخصوصا خانه خودمان را به سبک قدیمی ساخته بود و اینجا بر اثر گذشت زمان قدمت پیدا کرده بود!

ادامه مطلب ...

جنایت ظهر روز ۱شنبه – قسمت سوم

_ ببخشید خانوم... صبر کنید! فقط چند لحظه... برگشتم و نگاهش کردم. با سرد ترین لحن ممکن گفتم: _ آقا لطفا دیگه مزاحم من نشید. یه نگاه به سر و وضع من بندازید... اصلا به من میاد از اون دخترهایی باشم که بخوام با یه پسر رابطه ای داشته باشم؟! ...

ادامه مطلب ...

جنایت ظهر روز ۱شنبه – قسمت دوم

بسم الله الرحمن الرحیم و بذکر ولیه المنتظر  … با صدای مادرم نگاهم را از بازی ماهی ها برداشتم و سرم را بلند کردم: _ زینب سادات! گلکم چرا لب حوض نشستی؟ سلام کردم و به شوخی گفتم: _ مامان من شونزده سالم شده، دیگه وقتش نرسیده این ” ک ” …

ادامه مطلب ...

جنایت ظهر روز ۱شنبه – قسمت اول

دوباره احساس درد، همه ی وجودم را پُر کرد. دلم می خواست سرم را روی شانه اش بگذارم و یک دل سیر گریه کنم. به پدر و مادرم فکر می کردم. به اینکه وقتی جنازه ام را ببینند چه حالی پیدا می کنند؟ از تصور گریه و بی قراریشان اشک توی چشمانم حلقه زد، من در این بازی فقط می خواستم از حقَم دفاع کنم. نه با کسی دشمنی داشتم و نه راضی به مرگ کسی بودم ...

ادامه مطلب ...