Home > من و مطالعه (صفحه 5)

من و مطالعه

معرفی کتاب ” این سند خورشید است “

کتاب «این سند خورشیداست » نوشته محبوبه زارع  ازسوی نشر بوستان کتاب منتشر شده است.. خورشید موعود(عج ) مردى که از فراسوى عدالت ، قدم بر ظلمت سراىِ خاک مى گذارد سندى در سینه دارد با سیزده غروبِ  بى کران ، سیزده شاهد معصوم که از زلالى ترین چشمهء عطش …

ادامه مطلب ...

معرفی کتاب «جنگ چهره‌ی زنانه ندارد»

کتاب «جنگ چهره‌ی زنانه ندارد» نوشته سوتلانا آلکساندرونا الکسیویچ  روزنامه‌نگار و نویسنده بلاروسی با ترجمه عبدالمجید احمدی در ۳۶۴ صفحه، ازسوی نشر چشمه منتشر شده است.. در پشت جلد  کتاب  می خوانیم سوتلانا الکسیویچ اولین نویسنده تاریخی است که به خاطر نوشته‌هایش در ژانر مستندنگاری، جایزه ادبی نوبل را از …

ادامه مطلب ...

جنایت ظهر روز یکشنبه – قسمت بیستم

بسم الله الرحمن الرحیم و بذکر ولیه المنتظر دی و بهمن پیش دانشگاهی را به زور و با اعصاب خوردی سپری کردیم و اسفند دیگر وقت بریدن بود!! هر روزم با گریه گره خورده بود و حتی شوخی های محمدحسین هم نمی توانست حالم را خوب کند. کنکور برای من …

ادامه مطلب ...

معرفی کتاب “جایگاه اجتماعی زن در گفتمان آیت الله خامنه ای “

نویسنده در این کتاب، بر‌‌اساس علم نشانه شناسی و رابطه های دال و مدلولی در گزاره های کلامی آیت‌ا… خامنه‌ای و فمینیست‌ها، نخست دیدگاه‌های آن‌ها را تحلیل، و سپس مقایسه کرده و نقاط افتراق و اشتراک آن‌‌ها را بیان نموده است و در پایان به این نتیجه رسیده است که …

ادامه مطلب ...

معرفی کتاب «جان شیعه، اهل سنت»

رمان عاشقانه «جان شیعه، اهل سنت» به نیت وحدت شیعه و سنی و به عزم مبارزه با تفکر تکفیر و البته مطابق با حوادث روز  خاور میانه نوشته شده که از زبان دختری اهل سنت و از پای نخل ها و ساحل بندرعباس حکایت می شود؛ الهه که با ورود …

ادامه مطلب ...

جنایت ظهر روز یکشنبه – قسمت نوزدهم

بسم الله الرحمن الرحیم و بذکر ولیه المنتظر تا چند روز در خانه ی ما بحث بر سر رفتار بی ادبانه ی من با خواستگار بود و بابا که تا آن روز هیچ وقت با من سرسنگین نشده بود سر این قضیه چند روزی تحویلم نگرفت. برعکس او محمدحسین هزار …

ادامه مطلب ...

جنایت ظهر روز یکشنبه – قسمت هجدهم

بسم الله الرحمن الرحیم و بذکر ولیه المنتظر صدای یاران را از پشت گوشی می شنیدم. محمدحسین گفت: _ چرا توام مثه من ناراحتی پسر؟ نمی دانم یاران چه گفت که محمدحسین جواب داد: _ نمی دونم بابا! خدا رو شکر خواهر نداری یاران… ادامه ی حرفش را نشنیدم چون …

ادامه مطلب ...

جنایت ظهر روز یکشنبه – قسمت هفدهم

بسم الله الرحمن الرحیم و بذکر ولیه المنتظر صدای خنده ی چند دختر که از موسسه خارج می شدند باعث شد خودم را کنار بکشم… به دیوار تکیه دادم و خواستم تا در همان چند ثانیه باز صحنه دیدن یاران را مرور کنم که دیدنش بین آن دختر ها خاطره …

ادامه مطلب ...