Home > سین.ب. آ

سین.ب. آ

جنایت ظهر روز یکشنبه (قسمت بیست و سوم)

بسم الله الرحمن الرحیم و بذکر ولیه المنتظر   هنوز یاران کلمه ی خطرناک را کامل نگفته بود که اسب تکان وحشتناکی خورد و اگر به دادمان نمی رسید و سر اسب فریاد نمی زد هر دو می افتادیم. محمدحسین با عجله پایین پرید و رو به یاران که حالا …

ادامه مطلب ...

جنایت ظهر روز یکشنبه (قسمت بیست و دوم)

بسم الله الرحمن الرحیم و بذکر ولیه المنتظر نمی دانم چه مدت به عکس ها خیره بودم اما زیاد طول نکشید. طبق آن نظمی که قاب ها چیده شده بود انگار جای یک قاب خالی بود. باز به دقت به چینششان نگاه کردم. نه! واقعا جای یکی خالی بود. با …

ادامه مطلب ...

جنایت ظهر روز یکشنبه (قسمت بیست و یکم)

بسم الله الرحمن الرحیم و بذکر ولیه المنتظر بلاخره بعد از کلی پیچ و خم خوردن ماشین جلوی در بلند و بزرگی ایستاد. سرک کشیدم و همان طور که انتظار داشتم با ویلای خیلی شیک و بزرگی روبرو شدم. با تک بوق یاران آقایی فورا در را باز کرد و …

ادامه مطلب ...

جنایت ظهر روز یکشنبه – قسمت بیستم

بسم الله الرحمن الرحیم و بذکر ولیه المنتظر دی و بهمن پیش دانشگاهی را به زور و با اعصاب خوردی سپری کردیم و اسفند دیگر وقت بریدن بود!! هر روزم با گریه گره خورده بود و حتی شوخی های محمدحسین هم نمی توانست حالم را خوب کند. کنکور برای من …

ادامه مطلب ...

جنایت ظهر روز یکشنبه – قسمت نوزدهم

بسم الله الرحمن الرحیم و بذکر ولیه المنتظر تا چند روز در خانه ی ما بحث بر سر رفتار بی ادبانه ی من با خواستگار بود و بابا که تا آن روز هیچ وقت با من سرسنگین نشده بود سر این قضیه چند روزی تحویلم نگرفت. برعکس او محمدحسین هزار …

ادامه مطلب ...

جنایت ظهر روز یکشنبه – قسمت هجدهم

بسم الله الرحمن الرحیم و بذکر ولیه المنتظر صدای یاران را از پشت گوشی می شنیدم. محمدحسین گفت: _ چرا توام مثه من ناراحتی پسر؟ نمی دانم یاران چه گفت که محمدحسین جواب داد: _ نمی دونم بابا! خدا رو شکر خواهر نداری یاران… ادامه ی حرفش را نشنیدم چون …

ادامه مطلب ...

جنایت ظهر روز یکشنبه – قسمت هفدهم

بسم الله الرحمن الرحیم و بذکر ولیه المنتظر صدای خنده ی چند دختر که از موسسه خارج می شدند باعث شد خودم را کنار بکشم… به دیوار تکیه دادم و خواستم تا در همان چند ثانیه باز صحنه دیدن یاران را مرور کنم که دیدنش بین آن دختر ها خاطره …

ادامه مطلب ...